كه  سه  تا  زن  دارد  نتواند  چهار  تا  زن  داشته  باشد.  اما  اینكه‌گفته‌اند:  مثنی  مقتضی  اثنین  و  ثلاث  مقتضی  ثلاث  و  رباع  مقتضی  ار‌بع  است  آنان  بچیزی  حكم  می‌كنندكه  اهل  زبان  وآگاهان  بلغت  عرب  با  آنان  موافق  نیستند  و  براستی  نادانی  از  خود  نشان  داده‌اند.  و  آنهاكه‌گفته‌اند  مثنی  مقتضی  اثنین  اثنین  و  ثلاث  مقتضی  ثلاثاً  ثلاثاً  و  رباع  مقتضی  اربعاً  اربعاً  است  آنان  هم  نفهمیده‌اند  و  ندانسته‌اند  اثنین  اثنین‌،  ثلاثاً  ثلاثاً  و  اربعاً  اربعاً  برای  حصر  عدد  است  و  مثنی  و  ثلاث  و  رباع  برای  حصر  نیست‌.  اعداد  معذوله  درزبان  عربی  معنائی  دارندكه  در  اعداد  اصلی  نیست  مثلا  اگر  كسی  بگوید:  جاء‌ت  الخیل  مثنی  یعنی  دوتا  دوتا  آمدند  جوهری‌گوید  عدد  معدول  هم  چنین  است‌.  غیر  جوهری‌گفته‌اند:  اگركسی‌گوید:  جاء‌نی  قوم  ‌مثنی  او ‌ثلاث  او  اُ‌حاد  او اُ‌عشار،  مقصودش  آنست‌كه  یك  یك  یا  دوتا  دوتا  یا  سه‌تا  سه‌تا  یا  ده‌تا  ده‌تا  آمدند  و  این  معنی  در  اصل  مراد  نیست  چون  اگركسی‌گوید:  جاء‌تی  قو‌م  ثلاثه  ثلاثه  ا‌و  عشره  عشره  او  شماره  قوم  را  در  سه  و  ده  حصركرده  است‌،  ولی  اگرگوید:  جاونی  ثناء  و  ر‌باع  شماره  آنان  را  حصر  نكرده  بلكه  مرادش  آنست‌كه  دوتا  دوتا  و  چهارتا  چهارتا  آمدند  خواه  شماره‌شان  فراوان  باشد  یا  اندك‌.  قصر  و  حصر  عدد  بر  حداقل مقتضای  پندار  و  ادعای  بدون  دلیل  است‌.  پایان  سخن  قرطبی‌.  

مراعا‌ت  عدالت  ومسا‌وا‌ت  بین  همسران  متعدد  واجب  است
خداوند  تعدد  زوجات  و  چند  همسری  را  مباح‌كرده  است  و  برعدد  چهارقصرو  حصرش‌كرده  است  و  مراعات  عدالت  و  مساوات  بین  آنان  در  خوراك  و  پوشاك  و مسكن  و  بیتوته  و  شب  ماندن  پیش  هریك  را  واجب‌كرده  است  وهمچنین  درسایرامور  مادی  دیگر،  مراعات  این  عدالت  واجب  است‌،  بدون  فرق  بین  زن  فقیر  و ثروتمند  و  بزرگ  وكوچك  و  فربه  ولاغر،  اگركسی  نتواند  یاگمان‌كندكه  این  عدالت و  مساوات  را  نمی‌تواند  انجام  دهد  و  بدان  وفاكند،  جمع  بین  آنان  بر  او  حرام  است  اگرنتواند  مراعات  حقوق  بیش  ازدو  تا  راكند،  عقدسومی  حرام  است  و  اگر  بیش  از  سه  را  نتواند،  عقد  چهارمی  حرام  است  و  اگرمراعات  حقوق  بیش  از  یكی  را  نتواند عقد  دومی  حرام  است‌.  بدلیل‌:"  فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث ورباع، فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة أو ما ملكت أيمانكم، ذلك أدنى ألا تعولوا "  [1]

ابوهریره  گوید:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    فرمود: " من كانت له امرأتان فمال إلى إحداهما جاء يوم القيامة وشقه مائل     [‌هركس  دوزن  داشته  باشد  و  تمایلش  تنها  به  یكی  ازآن  دو  باشد،  روز  قیامت  یكطرف  اوكج  است‌]"‌.  بروایت  ابوداود  و  ترمذی  و  نسائی  و  ابن  ماجه‌.  بین  مفهوم  این  آیه‌كه  مراعات  عدالت  بین  همسران  را  واجب‌كرده  و  این  آیه  ذیل‌كه  مراعات  عدل  بین  آنها  را  نفی  می‌كند  تعارضی  وجود  ندارد:" ولن تستطيعوا أن تعدلوا بين النساء ولو حرصتم، فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة  ...  [و  شما  هرگز  از  محبت  قلبی  نمی‌توانید  بین  زنانتان  مراعات  عدالت‌كنید  اگرچه  برآن  حریص  نیزباشید  پس  افراط  نكنید  وبطوركلی  تجاوزبرحق  بعضی  ازآنها  ننمائیدكه  آنها  چون  معلق  باشند  بدینگونه  نه  ازشوهربهره  ببرند  ونه  آزاد  باشندكه  برای  خود  شوهردیگری  برگزینند  و  بلاتكلیف  بمانند...]"‌.

چون  دراین  آیه  مراد  عدالت  در  تمایل  قلبی  ومحبت  قلبی  است  و  عدالت  مورد  مطلوب  درآیه  پیش‌،  عدالت  ظاهری  و  رفتاری  است‌كه  انسان  برآن  قدرت  دارد  ولی  محبت  قلبی  و  مهر  درونی  دراختیار  انسان  نیست  و  هیچ‌كس  آن  را  نمی‌تواند،  پس  عدالتی‌كه  نفی  شده  عدالتی  است‌كه  در  محبت  و  مودت  و  جماع  است‌.  ابوعبیده  گفت‌:  مراد  عدالت  در  این  آیه  دوم  عدالت  در  مهر  و  جماع  و  همخوابگی  است‌.  “‌ابوبكر  بن  العربی‌گفت‌:  راست  می‌گوید:  چون  این‌كار  راكسی  نمی‌تواند  و  قلب  هر  كسی  دردست  خدا  است  و  هرگونه‌كه  بخواهد  درآن  تصرف  می‌كند  و  جماع  نیز  چنین  است  چون  برخاسته  ازشهوت  و  تمایل  درونی  است‌كه  درآن  زنی  با  زن  دیگری  فرق  دارد،  پس  اگراین  مطلب  ازروی  قصد  و  عمد  نباشد  اشكالی  ندارد  و  بر  وی  باكی  نیست  چون  برآن  توانائی  ندارد،  پس  تكلیفی  بدان  تعلق  نمی‌گیرد.  حضرت عایشه می‌گوید:  پیامبر صلی الله علیه و سلم   در  میان  زنان  خود  مراعات  قسم  ونوبت  می‌كرد  و  عدالت  داشت  و  می‌گفت‌:

" اللهم هذا قسمي فيما أملك، فلا تلمني فيما تلك ولا أملك   [‌خداوندا  این  رعایت  نوبه  و  قسمی  است‌كه  دراختیار  من  می‌باشد،  پس  مرا  ملامت  مكن  بر  آنچه  كه  در  اختیار  تو  است  و  در  اختیار  من  نیست‌]‌"‌.  ابوداود  گفت‌:  مراد پیامبر صلی الله علیه و سلم   محبت  قلبی  است‌كه  بدست  خدا  است‌.  بروایت  ابوداود  و  ترمذی  نسائی و  ابن  ماجه‌.  خطابی  گوید:  این  دلالت  دارد  بر  اینكه  رعایت  حقوق  میان  هووهای  آزاده  واجب  است  ونوبه  همه  باید  مورد  توجه  باشد،  آنچه‌كه  مكروه  است  آنست ‌كه  بگونه‌ای  معاشرت‌كندكه  حق  بعضی  پایمال  شود،  نه  میلی  قلبی  و  مهردرونی  چون  دل  بدست  انسان  و  دراختیاراو  نیست‌.  پیامبر صلی الله علیه و سلم   قسم  و  نوبه  و  رفتارظاهری  را  بطور  مساوات  مراعات  می‌كرد  و  می‌گفت‌: " اللهم هذا قسمي  ...  و  آیه  " " ولن تستطيعوا أن  ...’‌’  در  این  باره  نازل  شده  است‌.  كسی‌كه  همسران  متعدد  دارد  می‌تواند  بدلخواه  خود  هریكی  را  انتخاب‌كند  ولی  اگربقید  قرعه  میان  آنها  بعضی  را  انتخاب‌كند،  بهتر  است‌.  زنان  بدلخواه  خود  می‌توانند  از  نوبه  خود  صرف  نظركنند،  چون  این  حق  خالص  آنها  است‌،  می‌توانند  آن  را  بدیگرهمسران  مرد  ببخشند.

عایشه  گوید:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    هرگاه  قصد  سفر  می‌كرد،  میان  زنانش  قرعه  می‌كشید، قرعه  بنام  هركس  اصابت  می‌نمود،  او  را  با  خود  می برد  و  روزهای  نوبه  هریك  را  مراعات  می‌كرد  ولی  سوده  بنت  زمعه  نوبه  خود  را  به  عایشه  واگذاركرده  بود [2]. 

زن  می‌تواند  شرط ‌كند كه  شوهرش  با  وجود  او  زن  دیگری ‌اختیا‌ر نكند 
همانگونه ‌كه  اسلام  تعدد  زوجات  را  مشروط  به  توانائی  مرد  بر  مراعات  عدالت  كرده  است  وآن  را  برچهارزن  حصرنموده  است  به  زن  یا  بولی  زن  نیز،  این  حق  را  داده  است‌كه  در  ضمن  عقد  نكاح  شرط‌كندكه  شوهر،  زن  دیگری  را  با  وجود  او  اختیار  نكند  و  هووئی  نداشته  باشد.  اگرزن  در  ضمن  عقد  چنین  شرطی  را  بیان‌كرد، این  شرط  صحیح  و  لازم  الاجراء  است‌،  چنانچه  شوهر  بدین  شرط  وفا  نكند  و  بمقتضای  آن  رفتارننمود  زن  حق  داردكه  ازدواج  را  فسخ‌كند  و  این  حق  فسخ‌،  ساقط  نمی‌شود  مگراینكه  زن  خود  آن  را  ساقط‌كند  یا  خود  بمخالفت  شرط‌،  رضایت  دهد.  امام  