‌كعب  یاكعب  بن  زید  روایت‌كرده  است‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    با زنی  ازبنی  غفارازدواج‌كرد،  چون  به  نزد  او  رفت  و  جامه  ازتن  بدرآورد  و  بر  بستر  نشست‌،  دریافت‌كه  در  پهلوی  او  پیسی  و  لك  وجود  دارد،  لذا  از  بستر  او  دوری  گرفت‌،  سپس  گفت‌:   [لباست  را  بپوش‌،  از  مهریه‌ای‌كه  بوی  داده  بود،  چیزی  از  او  پس  نگرفت‌]"‌.  بروایت  احمد  و  سعید  بن  منصور.

ب  -‌ازعمربن  خطاب  روایت  شده‌كه‌گفت‌:  مردی كه  فریب  زنی  را  خورده  باشد،  بدینگونه‌كه  دیوانه  یا  جذامی‌،  یا  دارای  بیماری  پیسی  باشد،  با  توجه  باینكه  مرد  از او برخوردار  شده  است‌،  حق‌ گرفتن  تمام  مهریه‌اش  را  دارد  و  مرد  حق  دارد  مهریه  خود  را  از كسی  بگیرد،‌ كه  او  را  فریب  داده  است‌...  بروایت  مالك  و  دارقطنی‌.  این‌گروه  هم  درباره  عیوبی‌كه  موجب  فسخ  نكاح  می‌شود  اختلاف  دارند:

ابوحنیفه  تنها  قطع  آلت  تناسلی  وناتوانی  جنسی  وعنین  بودن  را  موجب  فسخ  نكاح  می‌داند.  و  مالك  و  شافعی  دیوانگی  و  پیسی  و  جذام  و  انسداد  مجرای  آلت  تناسلی  زن  را  نیز  بدان  افزوده‌اند  و  امام  احمد  علاوه  بر آنچه‌ كه  امامان  سه‌گانه‌ گفته‌اند،  عیب  دیگری  را  بنام  “‌فتقاء‌”  (‌زنی‌كه  مجرای  پس  و  پیش  او  یكی  شده  باشد)  اضافه ‌كرده  است.  

پژوهش  وتحقیق  دراین  قضیه 
در  حقیقت  هریك  از آرائی‌ كه  برشمردیم‌،  بنحوی  معیوب  است  و  شایان  اعتبار  نیست‌،  چون  زندگی  زناشوئی  بر  اساس  آرامش  خاطر  و  مهر  و  شفقت  نهاده  شده  است‌،  وقتی‌كه  در  یكی  از  طرفین  ازدواج‌،  عیوب  وكاستیها  و  بیماری‌هائی  وجود  داشته  باشدكه  موجب  نفرت  و  دوری  طبع  طرف  دیگر  است‌،  مقصود  اصلی  ازدواج‌،  تحقق  نمی‌یابد،  لذا  شارع  مقدس  طرفین  ازدواج  را  -‌زوجین  -‌بین  پذیرش  و  عدم  پذیرش‌،  مخیرگردانیده  است‌.  اما  ابن  القیم  پژوهش  شایان  توجه  در  این  باره  بعمل  آورده  است‌ كه‌ گوید:

كوری‌،  و  لالی‌،  وكری  و  بریده  شدن  هردو  دست  با  هردو  پا  یا  یكی  ازآنها  برای  زن  ومرد  هردو  یكی  از  عیوبی  هستندكه  نفرت  انگیزاست  و  سكوت  ازآنها  درموقع  اجرای  عقد،  بزرگترین  وزشت‌ترین  عیب  پوشی  و  خیانت  و  فریب  است  و  با  دیانت  منافات  دارد.  عمرخطاب  به  مردی‌كه  عقیم  بودگفت‌:  برو  به  وی  خبرده‌كه  تو  عقیم  هستی  و  او  را  بین  فسخ  نكاح  و  ماندن  نزد  تو،  مخیرگردان  پس  او  درباره  عیوب  دیگری‌كه  عقیم  بودن  به  نسبت  آنها،‌كمال  بحساب  می‌آید،  چه  می‌گوید  و  چگونه  حكم  می‌كند؟‌!!  سپس  ابن  القیم  می‌گوید:  قیاس  آنست‌كه  هرعیبی‌كه  موجب  نفرت  یكی  ازآن  دوگردد  و  با  وجود  آن  هدف  و  مقصود  نكاح‌كه  مهرو  شفقت  زوجین  به  همدیگراست‌،  حاصل  نشود،  موجب  خیارو  داشتن  حق  فسخ  نكاح  است‌.  وقتی‌كه  در  داد  و  ستدكالا  چنین  باشد،  در  نكاح  بطریق  اولی  باید  چنین  باشد.  همانگونه‌كه  شروط  نكاح  شایسته‌تر  است‌كه  بدانها  وفا  شود،  تا  شروط  بیع  و  هرگزخدا  و  پیامبرش‌،  فریفته  شدن  و  مغبون  بودن‌كسی‌كه  از  راه  فریب  او  را  دچار  زیان‌كرده‌اند، ملزم  نساخته‌اند،‌كه  فریب  و  زیان  را  بپذیرد.  هركس  در  مقاصد  و  اهداف  شرعی  و  مصادرو  موارد  و  عدل  و  حكمت  آن  تامل  و  دقت‌كند،  و  مصالح  و  منافع  شرعی  را،  درنظر  بگیرد.  ترجیح  این  سخن‌،  و  همگامی  وسازگاری  آن  با  قواعد  شریعت‌،  ازدید  او  پنهان  و  پوشیده  نمی‌ماند.  یحیی  بن  سعید  الانصاری  از  ابن  المسیب  روایت‌كرده  است‌كه‌گفت‌:  عمر  خطاب  فرمود:  هرزنی‌كه  دیوانه  یا  جذامی  یا  دارای  پیسی  باشد  و  بعقد  نكاح  مردی  درآید  وآن  مرد  با  اوهمبسترشده  باشد  و  در‌بافت‌كه  دارای  یكی  از  این  عیوب  است‌،  مرد  می‌تواند  نكاح  را  فسخ‌كند  ولی  چون  با  او  همبستر  شده  است‌،  باید  مهریه  او  را  بپردازد  ولیكن  بر  ولی  او  است‌كه  مهریه  را  به  آن  مرد  پس بدهد،  و  خسارت  او  را  جبران‌كند،  چون  ولی  او  مرتكب  فریب  و  تدلیس  شده  است‌.  

شعبی  از  حضرت  علی  روایت‌كرده  است‌:  هر  زنی‌كه  دارای  بیماری  جنون  یا  برص  -  پیسی‌،  یا  جذام  باشد  یا  انسداد  مجرای  تناسلی  داشته  باشد،  چون  بعقد  نكاح‌كسی  درآید،  تا  زمانی‌كه  مرد  با  او  همبسترنشده  است‌،  اگرازآن  عیوب  اطلاع  حاصل‌كرد.  حق  خیار  دارد،‌كه  می‌تواند  او  را  نگاه  دارد  یا  اورا  طلاق  دهد  و  اگر  با  او  همبستر  شده  باشد  وكام‌گرفته  باشد  باید  تمام  مهریه  او  را  بپردازد.  

وكیع  بروایت  ازسفیان  ثوری  واوازیحیی  بن  سعید  واو  ازسعید  بن  المسیب  از   عمر  روایت‌‌كرده‌اندكه‌گفت‌:  هرگاه  مردی  با  زنی  ازدواج‌كرد  و  با  او  همبستر  شد  و  از  اوكام‌گرفت  و  دریافت‌كه  اوكور  یا  پیس  است  زن  تمام  مهریه  را  می‌گیرد  و  مرد  باید  معادل  آن  را  ازكسی  بگیردكه  او  را  فریب  داده  است‌.  و  مقصود  عمر  خطاب  تنها  این  عیوب  نبوده  است  و  نخواسته  است  انحصاراً  بدانها  اشاره‌كند  بلكه  عیوب  دیگر  نیز  كه  ازاین  قبیل  باشند،  همین  حكم  را  دارند.  و  قاضی  شریح  نیزكه  نمونه  و  ضرب‌المثل  دانش  و  دین  و  قضاوت  بود.  بهمین‌ گونه  حكم  می‌كرد.

عبدالرزاق  بروایت  از  معمر  و  او  از  ایوب  و  او  از  ابن  سیرین‌گوید:  مردی  با  مردی دیگر  داوری  را  بنزد  قاضی  شریح  بردند،  یكی  ازآنان‌گفت‌:  این  شخص  به  من‌گفت‌:  من  زیباترین  زن  را  به  ازدواج  تو  درمی‌آورم  و  حالا  یك  زن‌كور  را  برایم  آورده  است‌.  قاضی  شریح‌گفت‌:  اگر  عیب  را  بر  تو  پوشیده  و  نهان‌كرده  است‌،  عقد  نكاح  جایز  نیست‌.  دقت‌ كن ‌كه  او گفت‌:  هر  عیبی‌كه  موجب  تدلیس  و  فریب  مرد  باشد،  مرد  می‌تواند  نكاح  را  بهم  بزند  و  فسخ ‌كند.

زهری‌ گوید:  هر  درد  بی‌درمانی‌،  موجب  فسخ  نكاح  می‌شود.  وگفت‌:  هركس  در  فتاوای  اصحاب  و  علمای  سلف‌،  تامل  و  دقت‌كند،  درمی‌یابدكه  آنان  فسخ  نكاح  را  ببعضی  از  عیوب  اختصاص  نداده‌اند  و  تنها  روایتی  از  عمر  بن  خطاب  رسیده  است  كه  آن  را  در  چهار  عیب  محدود  و  منحصردانسته  است‌:  “‌تنها  چهار  عیب  موجب  فسخ  نكاح  زنان  می‌شود:  دیوانگی‌،  جذام‌،  پیسی  و  بیماری  مربوط  به  فرج‌.  و  برای  این  روایت  اسنادی  بیش  از  “‌اصبغ‌”  و  “‌ابن  وهب‌”  از  عمر  و  علی  سراغ  نداریم‌.  و  این  مطلب  از  ابن  عباس  با  اسناد  متصل  روایت  شده  است‌.  تا  اینجا  آنچه‌كه‌گفته  شد وقتی  است‌كه  زوج  بطورمطلق  صیغه  عقد  را  جاری  و  شرطی  را  ذكرنكرده  باشد.  ولیكن  اگردرضمن  عقد،  سلامت  جمال  وزیبایی  را  شرط‌كرده  بود  ومعلوم  شد،‌كه زشت  ونازیبا  است  یا  شرط‌كردكه  زن  نوجوان  باشد  ومعلوم  شدكه  او  پیرزنی  است  كه  بعضی  ازمویهایش  سفید  شده  است  یا  شرط‌كرده  بودكه  دوشیزه  باشد  ولی  دریافت‌كه  دوشیزه  نیست  درهمه  این  احوال  او  حق  فسخ  نكاح  را  دارد.  اگرپیش  