فراگرفت  بگوید:  از  غضب  و  عقاب خداوند  و  از  شر  و  بدی  بندگانش  و  از  وسوسه‌های  شیاطین  و  حاضر  شدن  آنها  نزد من‌،  به‌کلمات  و  سخنان ‌کامل  خداوند  پناه  می‌برم‌که  مرا  در  امان  دارند.  آنوقت  هرگز  نمی‌توانند  به  وی  زیانی  برسانند]"‌.

عبدالله  بن  عمرو  این  دعا  را  به  فرزندان  بالغ  و  عاقل  خود می‌آموخت  و آنان ‌که  بالغ  نشده  بودند  برایشان  می‌نوشت  و  بگردنشان  آویزان  می‌کرد.  بروایت  ابوداود  و  نسائی  و  ترمذی‌ که  آن  را  “‌حسن  غریب"  دانسته  و  روایت  حاکم‌ که  آن  را  صحیح  الاسناد  دانسته  است‌.

رای  حضرت  عایشه  و مالک  و  بیشتر علمای  شافعیه  و  روایتی  از احمد  نیز  چنین  است‌.  ولی  رای  ابن  عباس  و  ابن  مسعود  و  حذیفه  و  حنفی‌ها  و  بعضی  از  علمای  شافعیه  و  روایتی  دیگری  از  احمد  برآنست‌ که  جایز  نیست  آیات  و  احادیث  را  نوشت  و  بخود  آویزان‌ کرد  چون  در  احادیثی‌که  قبلا  نقل  شد  نهی  بطور  عام  آمده  است‌.منع‌ کردن  بیما‌ر از نشستن  بین  افراد  تندرست

اگر کسی  به  بیماری  مسری  مبتلا  شده  باشد  جایز است  او  را  از نشستن  و آمیزش  با  اشخاص  تندرست  و  محاوره  و گفتگو  با  آنان  منع‌ کرد.  چون  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌:"  " لا يوردن ممرض على مصح    [بیمار به  نزد  تندرست  نرود]"‌.  و صاحب  شتران  بیمار را گفت  که  شتران  بیمار  خود  را  پیش  شتران  سالم  دیگران  نبر.  با  اینکه  از او  نیز روایت  شده  است‌:" لا عدوى ولا طيرة     [پرهیز  از  بیماری  و  تفال  به  پرندگان  و  امثال  آن  جایز  نیست‌]"‌.  و  همچنین  از  پیامبر صلی الله علیه و سلم    روایت  است‌که  “‌مردی  مبتلا  به  جذام  آمده  بودکه  به  پیامبر صلی الله علیه و سلم    بیعت‌کند.  پیامبر صلی الله علیه و سلم    کسی  را  پیش  او  فرستادکه  به  وی  خبر  دهدکه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    بیعت  او  را  پذیرفته  است‌.  و  به  وی  اجازه  ندادکه  به  مدینه  درآید. نهی  شده  است  از اینکه  از  سرزمین  طاعون  زده  بیرون  رفت  و ا‌ز اینکه به  سرزمین‌ طا‌عون  شده  داخل  شد  

پیامبر  نهی‌کرده  است  از  اینکه‌کسی  اگر  در  جائی  بود  و  آنجا  بیماری  وبا  شیوع  داشت  از آنجا  خارج  شود  و  برای  دیگران  نیز که  خارج  از آن  منطقه  هستند  نهی‌ کرد  که  بدانجا  داخل  شوند.  زیرا  اینکار  دیگران  را  در  معرض  بلا  و  آفت  قرار  می‌دهد  و  برای  اینکه  امکان  داشته  باشد  تا  بیماری  را  در  منطقه  محدود  سازند  و  از  انتشار آن  جلوگیری‌ کنند،‌که  آن  را  “‌قرنطینه  بهداشتی  = الحجر  الصحی‌”  می‌گویند.  این  مطلب  را  ترمذی  روایت  کرده  وگفته  “‌حسن  صحیح‌“  است‌.  بروایت  اسامه  بن  زید  آمده  است‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم    درباره  طاعون‌گفت‌: " بقية رجز أو عذاب أرسل على طائفة من بني إسرائيل، فإذا وقع بأرض وأنتم بها فلا تخرجوا منها، وإذا وقع بأرض ولستم بها فلا تهبطوا عليها     [‌طاعون  باقیمانده  عذابی  است‌ که  بر  طائفه‌ای  از  بنی‌اسرائیل  نازل  شده  بود.  هرگاه  درسرزمینی  طاعون  پدید  آید  و  شما  درآنجا  بودید  از آنجا  خارج  نشوید  و  هر  گاه  در سرزمینی  پدید  آمد که  شما  در آنجا  نبودید،  بدانجا  نروید  و آنجا  فرود  نیائید]"‌.  

بخاری  ازابن  عباس  روایت‌کرده  است‌که  عمربن  خطاب  بقصد  شام  ازمدینه  بیرون  رفت  تا  اینکه  به  “‌سرع‌“  رسید  و  درآنجا  امرای  لشکر ابوعبیده  بن  الجراح  و  یارانش  به  وی  سیدند  و  به  وی  خبردادند که  در سرزمین  شام  طاعون  و  وبا  آمده  است‌.

ابن  عباس‌گوید:  عمر  به  من ‌گفت‌:  مهاجرین  اولی  را  برایم  صدا  کن‌.  آنان  را  بمشورت  دعوت‌ کرد  و گفت‌:  در  سرزمین  شام  وبا  و  طاعون  آمده  است  رای  شما  چیست‌؟  در  میان  آنان  اختلاف  پیش  آمد.  بعضی ‌گفتند:  ما  بقصد کاری  بیرون آمده‌ایم  و  نمی‌پسندیم ‌که  ازآن  برگردیم  و  پشیمان  شویم‌. گروهی  دیگر گفتند:  یاران  پیامبر صلی الله علیه و سلم    و  بقیه  مردم  با  تو هستند  ما  نمی‌پسندیم ‌که  آنان  را  بمیان  وبا  و  طاعون  ببری‌.  

عمر گفت‌:  شما  بروید  و  از پیرامون  من  پراکنده  شوید.  سپس ‌گفت‌:  انصار را  برایم  بخوانید.  من  آنان  را  خواندم  و کسی  از آنان  با  وی  مخالفت  نکرد  و گفتند:  رای  ما  بر  این  است که  مردم  را  برگردانی  و آنان  را  بمیان  وبا  و  طاعون‌زدگان  نبری‌.  عمر در میان  مردم  ندا  در داد:‌ که  من  فردا  برمی‌گردم‌.  و  مردم  نیز  از  وی  پیروی‌ کردند.  ابوعبیده  بن  الجراح  گفت‌:  از  “‌قدر"  خدا  می‌گریزید؟  عمر گفت‌:  ایکاش  غیر  از  تو  ای  ابوعبیده  چنین  سخنی‌ گفته  بود،  بلی  ما  از "قدر“  خدا  به  "‌قدر”  خدا  می‌گریزیم‌.  بمن  بگو:  اگر تو  شترانی  داشته  باشی  و  در  یک  دره‌ای  فرود  آئی  که  یکطرف  آن  دارای  علف  و گیاه  فراوان  باشد  و  طرف  دیگر آن  بدون  علف  و گیاه  و  بد  چراگاهی  باشد،  آیا  اگر شتران  را در  طرف  خوش  آب  و گیاه  بچرانی  به  قضا  و  قدر  خداوند  عمل  نکرده‌ای‌؟  و  اگر  در  طرف  بد  آب  و  هوا  بچرانی  به  قضا  و  قدر  خدا  عمل  نکرده‌ای‌؟  در آنوقت عبدالرحمن  بن  عوف ‌که  برای  پاره‌ای  از  نیازمندیهای  خویش  غایب  شده  بود،  فرا  رسید  و گفت‌:  من  دراین  باره  چیزی  می‌دانم  و  از  پیامبر صلی الله علیه و سلم  شنیده‌ام‌ که  می‌گفت‌: " إذا سمعتم به في أرض فلا تقدموا عليها، وإذا وقع بأرض وأنتم بها فلا تخرجوا فرارا منه   [هرگاه  شنیدید که  طاعون  و  وبا  در  سرزمینی  وجود  دارد  بدانجا  نروید  و  هرگاه  شما  در  سرزمینی  بودیدکه  وبا  و  طاعون  آمد  ازآنجا  بیرون  نروید  و  ازآن  فرارنکنید]"‌.  سپس  عمر  خدا  را  حمد  و  ستایش ‌گفت  و  برگشت‌.مستحب  است‌ كه  از مرگ  یا‌د كرد  و با  اعما‌ل  شا‌یسته  خود  را  برای ‌آن ‌آما‌ده  نمود 

شارع  مقدس  مردم  را  ترغیب‌كرده  است‌كه  فراوان  از  مرگ  یادكنند  و  با  انجام  اعمال  شایسته  و  رفتار  نیكو  خود  را  برای  مرگ  آماده  نمایند  و  آن  را  از  جمله ‌كارهای  نیك  انسان  می‌شمرد.  از  ابن  عمر  روایت  است‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌:  “‌من  همراه  ده  نفر به  حضور  پیامبر صلی الله علیه و سلم    رفتم‌كه  من  نفر  دهم  بودم‌،  یكی  از  انصار  برخاست  وگفت‌:  “‌ای پیامبر  خدا  هوشیارترین  و  دوراندیش‌ترین  مردم  كیست‌؟  فرمود:  كسیكه  بیشتر  از  دیگران  بیاد  مرگ  باشد  و  بیشتر  از  دیگرن  خود  را  برای  مرگ  آماده  كند.  اینان هوشیارترین  مردمند  و  شرف  دنیا  و  ارجمندی  و  احترام  آخرت  را  بدست  آورده‌اند”‌.  و  از  او  باز  هم  روایت  شده  است‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌: " أكثروا من ذكر هاذم  اللذات  [فراوان  از  مرگ‌كه  پایان  دهنده  لذتهای  دنیوی  است  یاد  كنید]"‌.  هر  دو  حدیث  را  طبرانی  با  اسناد  حسن  روایت‌كرده  است‌.  بروایت  ابن  مسعود  آمده  است‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم   درتفسیرآیه‌:" فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للاسلام    [‌خدا  هركس  ر