 ‌گفته  است‌:  از  این  حدیث  در  شگفت  شدند،  زیرا  جریر  بعد  از  نزول  مائده  اسلام  آورده  است‌،  یعنی  در  سال  دهم  هجری  بعد  از  نزول  آیه‌ای‌ كه  بموجب  آن  شستن  پاها  واجب  گردیده  است  جریر  مسلمان  شده  است‌.  پس  این حدیث  مبین  آیه  است‌،  یعنی  شستن  پاها  برای‌ كسی  واجب  است‌ كه  خف  نپوشیده  باشد  واما  برای‌ كسی‌ كه  خف  پوشیده  است  مسح  بر آنها  فرض  است‌.  بنابر این  سنت  “‌‌مخصص‌“‌  آیه  واقع  می‌شود.

2-شرعی بودن مسح پا بر جوراب:
مسح  بر  جوراب  جایز  است‌،  و  این  مطلب  از  عده‌ي بسیاری  از  اصحاب  پیامبر صلی الله و سلم  روایت  شده  است‌.  ابوداود گفته  است‌:  “‌‌علی  بن  ابی‌طالب  و  ابن  مسعود  و  براء  بن عازب  و انس  بن  مالك  و  ابوامامه  و  سهل  بن  سعد  و  عمرو  بن  حریث،  اینان  همه  بر روی  جوراب‌،  پاهای  خود  را  مسح  كرده‌اند “‌، “‌‌ و  از  عمر  بن  الخطاب  و  عبدالله  بن  عباس  نیز این  عمل  روایت  شده  است‌“‌‌.  و  همچنین  از عمار و  بلال  بن  عبدالله  بن  ابی  اوفی  و  ابن  عمر  هم‌،  روایت  شده  است‌.  دركتاب  تهذیب  السنن  ابن  القیم‌،  از  ابن  المنذر  نقل‌ گردیده  است‌ كه‌:  “‌احمد،  جواز مسح  بر جوراب‌“‌ را  تصریح‌ كرده  است‌،  و  این  عمل  از  انصاف  و  عدل  او  ناشی  مي‌شود،  پس  مسح  بر  جوراب  بر  عمل  این  اصحاب  (‌كه  شمردیم‌)  رضی  الله  عنهم  و بر قیاس  صریح‌،  متكی  بوده  است‌،  زیرا  بین  جورابها  و خفین  تفاوت  موثری  بنظر نمی‌رسد،  می‌توان  حكم  خفین  را  به  جورابها  نیز  سرایت  داد،  و  مسح  بر  جورابها  قول  اكثر  اهل  علم  است‌“‌.

از  جمله  كسانی  كه  مسح  بر  جوراب  را  جایز  دانسته‌اند،  سفیان  ثوری‌،  و  ابن  المبارك  و  عطاء  و  حسن  و  سعید  بن المسیب  می‌باشند،  ابویوسف  و محمد  (‌از  یاران ابوحنیفه‌)‌ گفته‌اند:  وقتی  جایز  است  بر  جورابها  مسح ‌كرد كه  ضخیم  باشند  نه  اینكه  نازك  بوده  و  اندام  پا  زیر  آنها  پیدا  باشد.  ابوحنیفه‌ رضی الله عنه  مسح  بر  جوراب  ضخیم  را  جایز  نمی‌دانست،  سپس  سه  روز  یا  هفت  روز  قبل  از  وفاتش  رایش  عوض  شد  و  به  جواز  مسح  بر  آنها  رای  داد  و  در  هنگام  بیماری  بر  جورابهای  ضخیم  خود،  مسح  نمود.  و  به  عیادت  كنندگان ‌گفت‌:  كاری  را كردم  كه  قبلا  از آن  منع  می‌نمودم‌.  و  از  مغیره  بن  شعبه‌ رضی الله عنه  روایت  شده  است  كه‌:  “‌‌پیامبر صلي الله عليه و سلم ‌،  وضو گرفت  و  بر  روی جورابها  و  نعلین  مسح  كرد”‌‌.  احمد  و  طحاوی  و  ابن  ماجه  و  ترمذی  آنرا  روایت  كرده‌اند  و  ترمذی  گفته  است:  حدیثی  است  “‌‌حسن‌“‌  و  “‌صحیح‌“‌‌،  و  ابوداود  آنرا  “‌‌ضعیف‌“  دانسته  است‌.  مقصود  از  این  حدیث  مسح  جورابها  است  و  مسح  نعلین  به  تبعیت  آنها  بوده  است‌.  همچنانكه  مسح  بر  جورابها  جایز  است‌،  مسح  بر  هر چه  پا  را  بپوشاند  مانند  پاپیچ  و  غیره  نیز  جایز  است‌.  پاپیچ  عبارت  است  از  چیزی  كه  برای  حفظ  پا  از سرما  و  یا  از ترس  پابرهنگی  و  یا  بعلت  زخم  و  امثال  آن  بر آنها  پیچیده  می‌شود.  ابن تیمیه‌ گفته  است‌:  “‌‌صواب  آنست‌ كه  مسح  بر پاپیچها  جایز است‌،  بلكه  جواز  مسح  بر آنها  نزدیكتر  به  صواب  است  از  جواز  مسح  بر  جوراب  و  خف‌،  چه  عادتا  پاپیچها  بهنگام  نیاز  بكار  برده  می شوند و  بازكردن  آنها  زیان  دارد،  و  این  زیان  ممكن  است  از  طریق  سرمازدگی  یا رنج  بردن  از پا برهنگی  یا  رنج  بردن  از زخم  پاها باشد.  پس  اگر مسح  جوراب  و  خف  جایز باشد،  مسح  بر  پاپیچها  بطریق  اولی  جایز  است‌. كسیكه  درباره‌ي عدم  جواز  مسح  بر  پاپیچها  مدعی  اجماع  باشد،  بدون  شك  از  روی  نادانی  چنین  ادعائی  را كرده  است  و  نمی‌تواند  منع  جواز آنرا  از  ده  نفر  علمای  مشهور نقل‌ كند،  تا  چه  رسد  به  اجماع‌“‌‌.  ابن  تیمیه‌(‌ره‌)  ادامه  داده  و گفته  است‌:  ‌“‌كسی  كه  در  الفاظ  پیامبر صلي الله عليه و سلم ‌،  تدبر  و  تامل  نماید  و  حق  قیاس  را  بجای  آورد،  درمی‌یابد كه  رخصت  اعطائی  پیامبر  در  این  باره‌،  بسیار گسترده  و  از  محاسن  شریعت  و  شایسته‌ي دین  توحید  و  دین‌ گذشت  است‌،‌كه  پیامبر  بدان  مبعوث  می‌باشد”‌‌.  اگر  در  جوراب  یا  خف  سوراخی  یا  پارگی  باشد،  باز  هم  مسح  اشكال  ندارد،  مادام ‌كه  عادتا  آنرا  بپوشند،  سفیان  ثوری ‌گفته  است‌:  خفهای  مهاجرین  و  انصار  مانند  دیگر  مردم‌،  از  كهنگی  و  پارگی  در  امان  نبوده  ا‌ست‌.  اگر  در  آن  منعی  و  اشكالی  می‌بود  از  آنان  نقل می شد.

٣-‌شرایط  جواز  مسح  بر خف  و  امثال  آن  (‌كه  بیان ‌گردید)‌:
برای  جواز  مسح  لازم  است‌ كه  خف  یا  هر  چیزی  كه  پا  را  می‌پوشاند  در  حال  داشتن  وضو  آنرا  پوشیده  باشند،  چه  مغیره  بن  شعبه  گفته  است‌:  “‌ شبی  در  سفر  در  خدمت  پیامبر صلی الله علیه و سلم  بودم‌،  از آفتابه‌ای  آب  بر دست  وی  می‌ریختم ‌كه  صورت  و  بازوان خود  را  شست  و  سر  خود  را  مسح  كرد  سپس  خم  شدم  تا  خفین  او  را  از  پاهایش  درآورم‌،  فرمود:  "(دعهما فإني أدخلتهما طاهرتين، فمسح عليهما)‌ [‌بگذار  باشند،  زیرا  وقتیكه  آنها  را  پوشیدم‌،  پاك  بودند،  پس  بر آنها  مسح  فرمود]‌"‌.  احمد  و  بخاری  و  مسلم  آنرا  روایت ‌كرده‌اند.  حمیدی  در  مسند  خود  از  او  روایت ‌كرده  است ‌كه ‌گفته‌:  “‌گفتیم  ای  رسول  خدا،  آیا كسی  از  ما  می‌تواند،  بر  روی  خفین  پاها  را  مسح كند؟  فرمود: " (نعم إذا أدخلهما وهما طاهرتان)[‌آری‌،  هرگاه  آنها  را  بپاكیزگی  پوشیده  باشد]‌"‌.

شرایطی  را كه  بعضی  از فقهاء  در نظر گرفته‌اند  از قبیل  اینكه  باید  خف  محل  فرض  را  بپوشاند  و  بدون  اینكه  بند  آنرا  ببندند  بتوان  در آن  راه  رفت  و  امثال  آن‌.  شیخ‌الاسلام  ابن  تیمیه  در  فتاوای  خود  ضعف  این  اقوال  را  بیان‌كرده  است‌.

4-محل مسح در خف:
   محلی ‌كه  شرعا  جایز است  مسح  شود،  پشت  خف  است‌،  زیرا  مغیره‌ رضی الله عنه   گفته  است‌:" رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يمسح على ظاهر الخفين  [‌پیامبر صلی الله علیه و سلم  را  دیدم ‌كه  قسمت  ظاهر  خفین  را  مسح  می‌كرد]"‌‌‌.  احمد  و ابوداود  و ترمذی  آن  را  روایت‌ كرده‌اند  و  ترمذی  آن  را  “‌‌حسن‌“‌  دانسته  است‌.

از  علی‌ رضی الله عنه روایت  شده  كه  گفته  است‌:"‌‌(لو كان الدين بالرأي لكان أسفل الخف أولى بالمسح من أعلاه، لقد رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يمسح على ظاهر خفيه) [اگر  امور  دینی  با  رای  می بود،  می‌بایست  زیر خف  برای  مسح‌ كردن  شایسته‌تر  باشد،  تا  قسمت  بالای  آن‌،  من  پیامبر  را  دیده‌ام ‌كه  پشت  خفین  خود  را  مسح  می‌كرد]‌‌.  ابوداود  و  دارقطنی  آنرا  روایت  كرده‌اند  و  “‌‌اسناد”‌  آن  “‌‌حسن‌“‌  یا  “‌صحیح‌“‌  است‌.  آنچه  واجب  است  در  مسح‌ ، آنست‌ كه  از معنی  لغوی  آن  فهمیده  می‌شود  بدون  اینكه  محل  آن  مشخص  شده  باشد.  و  چیزی  دربار