سید.  بیگمان  این  جوان  -  اسماعیل  -‌و  پدرش  خانه  خدا  -‌بیت‌الله  الحرام  -‌را  در  اینجا  بنیان  می‌نهند  و  خداوند  دوستان  خود  را  تباه  نمی‌کند  وآنان  را  ضایع  نمی‌گرداند.  خانه‌کعبه  همچون  تپه‌ای  بودکه  سیلهاگاهی  از  طرف  راست  وگاهی  از  چپ  آنرا  خراب  می‌کرد  و  سیلی  بردگی  را  ایجاد  می‌نمود  و  شکاف  پدید  می‌آورد.مستحب  است  درنزد  "‌ملتزم‌"  دعا  خواند:

بعد  از  اینکه  حاجی  ازآب  زمزم  نوشید  مستحب  است  در  نزد  ،“‌ملتزم‌”  دعا کند.
بیهقی  از  ابن  عباس  روایت ‌کرده  است ‌که  او  بین  “‌رکن‌”  و  “‌باب  - درکعبه‌”  می‌ماند  و  دعا  می‌کرد  و می‌گفت‌:  بین  رکن  و در کعبه  ملتزم  می‌باشد  و  هرکس  آنجا  ملازم  شود  هرچه  از خداوند،  تقاضا کند  خداوند  به  وی  عطا کند.  ازعمروبن  شعیب  از پدرش  و  از  جدش  روایت  شده ‌که‌ گفت‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    را  دیدم‌که  صورت  و  سینه  خود  را  به    “‌ملتزم‌”  چسبانده  بود.  بعضی ‌گفته‌اند:  “‌ملتزم‌”  عبارت  است  از  حطیم [1]‌.

بخاری ‌گوید:  حطیم  عبارت  است  از  حجره ‌اسماعیل‌،  و  حدیث  اسراء  را  در  تایید  این  مدعا  ذکرکرده  است‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت‌:  در  حالیکه  در  حطیم  خوابیده  بودیم  و  در  بعضی  روایات‌گفته  است‌:  در  حجره  خوابیده  بودیم‌.  و گفته  است‌ که  حطیم  بمعنی  محطوم  مانند  قتیل  بمعنی  مقتول  می‌باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
 [1]حطیم‌:  عبارت  است  از  حجـرکعبه  یا  دیوارکعبه  یا  مابین  رکن  و  چاه  زمزم  و  مقام  ابراهیم‌.  بعضی  گفته‌اند:  از  مقام  ابراهیم  تا  درکعبه  بین  رکن  حجرالاسود تا  درکعبه  و  تا  مقام  ابراهیـم  را  حطیم‌گویند  چون  مردم  در  آنجا  انانیت  خود  را  خورد  می‌کنند  و  بدعا  و  زاری  می‌پردازند و  خود  را  شکسته  و  فراموش  می‌کنند.  قاموس  ماده  حطم.مستحب  است‌ که  داخل  خانه‌کعبه  و  حجر اسماعیل  شد:

بخاری  و  مسلم  از  ابن  عباس  روایت‌کرده‌اندکه  در  سال  فتح  مکه‌،  پیامبر صلی الله علیه و سلم    بداخل  خانه‌کعبه  رفت  واسامه  بن  زید  و  عثمان  بن  طلحه‌،  هم  همراه  او  بودند  و  دررا  بروی  خود  بستند.  چون  درگشودند،  بلال  به  من  خبردادکه  پیامبر صلی الله علیه و سلم   درداخل‌کعبه  دربین  دوستون  یمانی  نماز  خواند.  برمبنای  این  راویت  علما،  داخل  شدن  درکعبه  و  نماز  خواندن  درآنجا  را  سنت  می‌دانند  وگفته‌اند  اگرچه  سنت  است  ولی  از  جمله مناسک  حج  نیست‌،  چون  ابن  عباس‌گفت‌:  ای  مردم  داخل  شدن  در  خانه‌کعبه‌،  جزو  مناسک  حج  نیست‌.  بروایت  حاکم  با  سندی  صحیح‌.  اگرکسی  نتوانست  بداخل‌کعبه  برود،  مستحب  است‌که  بداخل  حجر  اسماعیل  برود  و  آنجا  نماز  بخواند،  چون  قسمتی  ازحجر ‌جزو  خانه‌کعبه  می‌باشد.  احمد  با  سند  جید  ازسعید  بن  جبیر و  او  از  عایشه  روایت  کرده  است  که‌گفت‌،‌گفتم‌:  ای  رسول  خدا  همه  افراد  خانواده  تو،  بداخل  خانه‌کعبه  رفتند،  جز  من‌،  او  فرمود:  بگو  شیبه  بن  عثمان  بن  طلحه‌،‌ کلیددار  کعبه  در  را  برای  تو  بگشاید.  من ‌کسی  بنزد  او  فرستادم‌،  او گفت‌:  ما  نتوانسته‌ایم  در  دوره  جاهلی  و  دوره  اسلام  در  شب  در  خانه  را  بگشاییم‌.  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌:" صلي في الحجر فإن قومك استقصروا  عن بناء البيت، حين بنوه    [‌برو  نمازت  را  در  حجر  اسماعیل  بخوان  -‌که  آنهم  جزء  خانه‌ کعبه  است  -‌زیرا  قوم  تو  در  بنای  خانه ‌‌کعبه ‌کوتاهی‌ کردند  و  جزئی  از آن  را که  حجر  باشد  همراه  آن  و  داخل  آن  نساختند]"‌.سعی‌ بین‌ صفا  و مروه

دلیل  مشروعیت  آن‌:  بخاری  از  ابن  عباس  روایت  کرده  است  که  ابراهیم‌علیه السلام  همسرش  هاجر  و  فرزندش  اسماعیل  شیرخواره  را  به  مکه  آورد  وآنان  راکنار  بیت‌الله  و  زیرسایه  درختی‌،‌که  بالای  محل  فعلی  زمزم  قرار  داشت‌،  بجاگذاشت  وآن  روز،  در  مکه‌کسی  وجود  نداشت  وآبی  هم  نبود  وکیسه‌ای‌که  درآن  خرما  بود  و  مشکی‌که  آب  داشت‌،  در  نزد  آنان  نهاد،  سپس  ابراهیم  برگشت  و  رفت  و  مادر  اسماعیل  او  را  دنبال‌کرد  وگفت‌:  ای  ابراهیم‌کجا  می‌روی  و  ما  را  در  این  دره‌که‌کسی  و  چیزی  نیست‌،  تنها  می‌گذاری‌؟  -‌چند  بار  این  حرف  را  تکرارکرد  و  ابراهیم  به  وی  توجهی  نمی‌کرد  و  سوی  او  نمی‌نگریست‌.  هاجرگفت‌:  آیا  خداوند  ترا  بدین  دستور  داده  است‌؟  ابراهیم‌گفت‌:  آری‌.  هاجرگفت‌:  پس  خداوند  ما  را  فراموش  و  تباه  و  ضایع  نمی‌کند.  در  روایت  دیگری  آمده  است‌که  هاجرگفت‌:  ما  را  برای  چه‌کسی  ترک  می‌کنی‌؟  ابراهیم‌گفت‌:  برای  خداوند.  هاجرگفت‌:  بدان  راضی  و  خرسندم  و  برگشت  ابراهیم  هم  راه  خویش  را  پیش‌گرفت  تا  اینکه  به  “‌تثنیه  -‌گردنه  انتهای  دره" ‌که  او  را  نمی‌دیدند  رسید،  آنگاه  بطرف  خانه  کعبه  ایستاد  و  دست  بدعا  برداشت  و  این  کلمات  را  برزبان  آورد:" ربنا إني أسكنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا لصلاة فاجعل أفئدة من الناس تهوي إليهم، وارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون   [پروردگارا  من  فرزند  وزن  خود  را  در وادی  بی‌کشت  وذرع  وبیابان  سکونت  دادم‌.  نزد  خانه  محترم  تو  وکعبه  معظم  تو،  آنان  را  نهادیم  تا  برپای  دارند  نمازرا  و  بتو  بردارند  نیاز  را،  پروردگارا  دلهای  مردمان  را  به  بسوی  آنان  متمایل‌گردان  و  همه  را  به  سوی  این  بقعه  دوان  گردان  و  روزیشان  گردان‌،  میوه‌هائی  را  که  ازهمه  جا  بدانجا  آرند،  امید  می‌دارم‌که  شکر  آن  بگزارند]"‌.  

هاجر  در  زیر  درخت  نشست  و  فرزندش  را  درکنار  خود  نهاد  و  مشک  را  بدرخت  آویزان ‌کرد  و  ازآن  نوشید  و  بچه‌اش  را  شیر می‌داد  تا  وقتی‌ که  آن  مشک  تمام  شد  و  بدنبال  آن‌،  شیر در  پستان  وی  نیز  خشک ‌گردید  و گرسنگی  بر  فرزندش  چیره  شد،  تا  اینکه  هاجر  با  نگرانی  تمام‌،  او  را  نگریست  و  اضطراب  بچه  را  مشاهده‌کرد  و  تاب  دیدن  او  را  نداشت‌،  برخاست  و  رفت  تا  اینکه  بر  بالای  تپه  صفاکه  نزدیکتر  بود  قرار  گرفت‌.  سپس  ازآنجا  به  سوی  دره  نگاه‌کرد،  تا  ببیند  آیاکسی  هست‌؟  آنجاکسی  را  ندید.  لذا  از  صفا  پائین  آمد،  تا  اینکه  به  دره  رسید،  دامن  خود  را  جمع‌کرد  و  چون  انسان  خسته‌ای  برفتن  خود  ادامه  داد  تا  اینکه  ازوادی‌گذشت  و  به  بالای  مروه  رسید  و  از آنجا  نگاه ‌کرد  تا  ببیند  آیا کسی  را  می‌بیند؟  آنجا  هم ‌کسی  را  ندید.  هفت  دوراین  رفتن  بین  صفا  و  مروه  را  تکرارکرد.  ابن  عباس ‌گفت‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌:  بدین  سبب  است‌،‌ که  مردم  هم  سعی  بین  آن  دو  تپه  را  انجام  می‌دهند.حکم  سعی ‌بین ‌صفا  و مروه  

علما  درباره  سعی  بین  صفا  ومروه  بدین  شرح  اختلاف  دارند:  

الف  -‌ابن  عمر  و  جابر  و  عایشه  از  اصحاب  پیامبر صلی الله علیه و سلم    و  مالک  و  شاف