<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">چرا نام حضرت علي رضی الله عنه در قرآن نيست؟!</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:11.txt">جواب اول خميني</a><a class="text" href="w:text:12.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:13.txt"> پاسخ دوم خميني</a><a class="text" href="w:text:14.txt"> جواب ما</a><a class="text" href="w:text:15.txt">پاسخ سوم خميني</a><a class="text" href="w:text:16.txt">پاسخ ما</a><a class="text" href="w:text:17.txt"> پاسخ چهارم خميني</a><a class="text" href="w:text:18.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:19.txt"> جواب پنجم خميني</a><a class="text" href="w:text:20.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:21.txt">جواب ششم خميني</a><a class="text" href="w:text:22.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:23.txt">جواب هفتم خميني</a><a class="text" href="w:text:24.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:25.txt">جواب هشتم خميني</a><a class="text" href="w:text:26.txt">پاسخ ما</a><a class="text" href="w:text:27.txt">جواب نهم خميني</a><a class="text" href="w:text:28.txt">.پاسخ ما</a><a class="text" href="w:text:29.txt">جواب دهم خميني</a><a class="text" href="w:text:30.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:31.txt">جواب يازدهم خميني</a><a class="text" href="w:text:32.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:33.txt"> جواب دوازدهم خميني</a><a class="text" href="w:text:34.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:35.txt">جواب سيزدهم خميني</a><a class="text" href="w:text:36.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:37.txt">جواب چهارده خميني</a><a class="text" href="w:text:38.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:39.txt">جواب پانزده خميني</a><a class="text" href="w:text:40.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:41.txt">جواب شانزده خميني</a><a class="text" href="w:text:42.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:43.txt">پاسخ هفده خميني</a><a class="text" href="w:text:44.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:45.txt">پاسخ هجده خميني</a><a class="text" href="w:text:46.txt">جواب ما</a><a class="text" href="w:text:47.txt">پاسخ نوزده خميني</a><a class="text" href="w:text:48.txt">جواب ما</a></body></html>جواب اول خميني: به نقل از صفحه 105 کتاب کشف الاسرار 5 خط آخر خميني مي گويد:
قرآن ننوشته باشد هم بايد قبول کنيد:
 ((اينک ما قبل از جواب اساسي از اين پرسش خود را نيازمند ميدايم به يک نظر به طور کلي در باره امامت از خرد و عقل، داوري ميخواهيم تا ببينيم امامت را، عقل که فرستاده خدا است يکي از اصول مسلمه دين به شمار مياورد و لازم ميداند که خداي جهان کارهايش همه بر اساس خرد بنا نهاده شده اين اصل را گوشزد بشر کند شايد همين جا سخن ما و شما ختم شود و نيازمند به دنبال دادن آن نباشيم))
 و در صفحهء 107 سطر 5 به بعد خميني مي نويسد:
((پيغمبريکه براي رفتن به مستراح و خلوت کردن با زن و شير دادن طفل چنين حکم خدايي و فرمان آسماني آورده و براي هيچ چيز کوچک و بزرگ نيست مگر آنکه تکليف معين کرده براي موضوع جانشيني پيغمبر که بقا واساس دعوت نبوت بر آن است چطور ممکن است هيچ کلمه تمام عمر نگويد و دين الهي را دستخوش اغراض مشتي چپاولچي هرزه کند، ماخدایي را ميپرستيم که به خلاف گفته عقل کاري نکند نه خداي که بناي مرتفع عدالت و دينداري را بنا کند و خود بخرابي آن بکوشد و يزيد و معاويه و عثمان و از اين قبيل چپاولچي هاي ديگر را به مردم امارات دهد و تکليف ملت را پس از پيغمبر تعين کند.
يک ريیس کارخانه که 50 نفر کار مند دارد يا سر پرست عائله که 10نفر افراد دارد اگر بخواهد 2 ماه مسافرت کند نه آن کارخانه را بي تکليف مي اندازد و نه اين عائله خود را بي سرپرست مي گذارد اينک پيغمبر اسلام که هزاران قانون آسماني آورده و يک نظام بزرگ برپا کرده ميخواهد از ميان آنها براي هميشه برود، اکنون خرد چه مي گويد؟ اکنون خرد ميگويد که بايد جانشين معرفي کند و اين کار آخر بزرگترين کار براي بقاي اساس توحيد است را بکند نه اين که آيين خود را بي سرپرست رها کند و به دست يک مشت معلوم الحال که وقت مردن او بر سر رياست بر سر کله هم ميزدند وآشوت بپا ميکردند واگذار کند عقل شما و همه خردمندان چه حکم دارد ميگويد هيچ حکم ندارد يا ميگويد که امامت يک اصل مسلم است که در اسلام خدا تعيين آن را کرده چه در قرآن اسم برده باشد يا فرضاً اسم برده نباشد)).اولاً: اگر بفرض که حرف تو درست باشد در آن صورت همان ايراديکه بر ما ميگيريد بر مهدي تو وارد است زيرا به خيال تو محمد صلى الله عليه وسلم 12 امام را جانشین خود معرفي کرد، اولين آنها حضرت علي و آخرين آنها مهدي است اما شما مهدي را 1200سال پيش غيب کرديد و کارخانه اسلام را بدون جانشين رها کرديد و حالا در روي کره زمين هيچ کس نمي تواند ادعا کند که من از طرف الله دهبر مردم هستم، چرا اين کار مهدي راعاقلانه ميدانيد و کار محمد صلى الله عليه وسلم را دور از خرد ميشماريد؟
اکر هميشه بايد شخصي بشريت را رهبري کند قبل از ظهور پيغمبر رهبر بشريت کي بود؟
 عجا از اين و عقايد متضاد ايشان آيا باور به روز قيامت ندارند؟ يا عقل ندارند تا اين تضاد آشکار بين آنچه که مي گويند و آنچه که به آن معتقدند را درک کنند. گوييا باور نمي دارند روز داوري که چنين مکر و فريب در کار داور ميکنند.
عجا خميني که گويندهء اين حرفهاست خودش بي جانشين مرد اما شايد خداوند پيروان او را کور کرده که اين تناقضات آشکار را نمي بينند.
دوماً: ما از تو دليل عقلي نخواستيم دليل شرعي خواستيم اگر عقل همه کاره باشد ديگر درهيچ چيزي به قرآن احتياج نداريم حتماً در عقل نقصي است که خدا پيغمبران را فرستاد همين عقل به هندي مي گويد مدفوع گاو را بخورد و به تو امر مي کند که خاک قبر مرده را بخوري و به زن تايواني ميگويد ادرارخود را بخورد وهر سه گمان مي کنيد کار تان ثواب است.
سوماً: کسيکه راهي را بلد نيست و راه بر اوناشناخته است البته احتياج به راهنما دارد ولي اگرراهنما يک بار راه را به او نشان داد و نقشه راه راهم به او داد ديگر لازم نيست که هميشه راهنما همراه او باشد، پيغمبر يک بار راه را به بشريت تشان داد و خداوند هم ضمانت کرده که اجازه ندهد کسي جاده را عوض کنند (قرآن قابل تغيير نيست). لذا با نقشه هرکس ميتواند راه را پيدا کند پس کاري برخلاف عقل انجام نشده است.
 چهارماً: فرضاً اگر قبول کنيم که حضرت علي را خداوند جانشين کرده باز حالا براي ما بي فايده است و لازم است که امروز هم امامي تعيين کند پس چونکه تعيين نکرده حرف تو از پاي بست ويران است و تو بي خود در بند نقش ايوان هستي. پاسخ دوم خميني: به اين سوال به نقل از صفحه
113تاب کشف الاسرار سطر9 به بعد خميني مي گويد:
 ((قرآن به جزئيات نمي پردازد!
 چنانکه ميدانيم قرآن کتاب دعوت به دينداري 
در مقابل بيديني است ودر حقيقت اين کتاب
بزرگ آسماني براي درهم شکستن عقايد فاسده
جاهليت آمده وچنين کتابي نبايد به جزئيات 
بپردازد بلکه بايد همان کلیات را بگويد و 
جزئيات و خصوصيات را به عهده بيان پیغمبر 
واگذار کرده است)).ما اين حرف خميني را باحرف خودش پاسخ ميدهيم،درفصل پيش ديديد وقتي ميخواست جانشيني علي را ثابت کند يادش رفت علي جزئيات است و در صفحه 107 سطر 5 به بعد خميني مي نويسد:
 ((پيغمبري که براي رفتن به مستراح و خلوت
کردن با زن و شير دادن طفل چندين حکم خدايي
فرمان آسماني آورده و براي هيچ چيز کوچک و
بزرگ نيست مگر آنکه تک