فت فصل است که در آنها به تاریخ قرآن، ابتدا از مسألة حروف هفتگانه [حدیث الأحرف السبعة] تا پایان آنچه که دربارة قرائت‌های شاذ به مفهوم عام آن نوشته شده پرداختیم. روش ما در این کتاب، روشی است تاریخی با تکیة ویژه به نقد روش‌های خاورشناسان و کسانی که از آنها برگرفته‌اند و پرداختن به آنچه که تلاش‌های پیشین در باب مشکلات خاص تاریخ قرآن از آن اهمال کرده‌اند: 
فصل اول: بررسی و پژوهش پیرامون حدیث حروف هفتگانه با ارجاع به ضمیمة کتاب که روایت‌های آن را با سندهای مختلف آورده است. 
فصل دوم: بررسی مسأله متن قرآن میان شفاهی و مکتوب بودن. همچنین بررسی آشنایی پیامبر (ص) با نوشتن و نقش کاتبان و حافظان وحی. 
فصل سوم: بررسی مشکل اصالت و شیوه‌های کتابت که وحی در روزگار پیامبر (ص) به آن نوشته می‌شد. 
فصل چهارم: بررسی یکی از مهمترین مشکلات تاریخ قرآن یعنی مشکلی «قرائت به معنا». مسأله‌ای که خاورشناسان در بزرگنمایی آن و به هول و هراس افکندن پیرامون اخبار و نتایج آن نقش عمده‌ای دارند. در این فصل به کار خاورشناسان، از آن جهت که این بحث در آثار و شاگردان عرب و مسلمانان آنان تجلی یافته، می‌پردازد. 
فصل پنجم: بررسی وضع متن قرآن بعد از وفات پیامبر (ص) در روزگار خلافت ابوبکر، عمر و عثمان (رض)؛ همچنین رد شبهات تاریخی یا ریشه‌ای که پیرامون این دوره افکنده شده است. 
فصل ششم: بررسی مشکل مصحف‌های منصوب به بسیاری از صحابه و تابعین، نیز بررسی ادعای خاورشناسان مبنی بر این که مصحف عثمان (رض) که مسلمانان آن را پذیرفته‌اند، مصحفی است نمایانگر طبقة اشراف در جامعة اسلامی [= اریستوکراسی]، سپس ـ بالطبع ـ ارائة پژوهش‌هایی در تعدادی از مصحف‌های مشهور در تاریخ قرآن مثل مصحف ابن مسعود، اُبَیّ، ابن عباس و علی (رض). 
فصل هفتم: پژوهش در بحث قرائت‌های که پژوهشی است دربارة آغاز قرائت‌های شاذ یا تصحیح پدیدة شاذ در قرائت؛ همچنین بررسی رویکردهای چندگانه در معیارهای درستی و شاذ قرائت‌های قرآنی و دفع شبهه‌هایی که در پی رسم الخط عثمانی در قرائت‌ها به وجود آمده و سپس پرداختن به تأثیر تطبیقی معیارهای درست و شاذ [قرائت‌ها]. البته باید گفت که این کتاب، تاریخ حقیقی همه‌جانبة قرآن نیست ـ هر چه که در بردارندة بیشتر حوادث این تاریخ می‌باشد ـ بلکه مقابله‌ای است با شبهه‌ها و انحراف‌هایی که در برابر این تاریخ پدید آمده است، و چه بسا جوانان تحصیل‌کردة ما که فرهنگشان را از سفرة غرب تغذیه می‌نمایند، به آن شبهه‌ها فریفته شوند. خواننده در پیگیری مطالب کتاب، غلبة روش علمی و ترکیب منطقی حقایق را بدون پناه بردن به ابزار بیانی‌ای که وی را به هیجان آورد لمس خواهد کرد چرا که این ابزار اساساً از ایجاد اقناع و استواری یقین ناتوان است. 
ما عملاً به دو دلیل این شیوه را انتخاب کرده‌ایم: 
1- این کتاب ـ چنان که گذشت ـ درآمدی است بر بررسی علمی و عمیق یکی از مهمترین مسایل تاریخ و زبان قرآن یعنی، قرائت‌های شاذ، پژوهشی که با عنوان «القراءات القرآنية في ضوء علم اللغة الحدیث» (قرائت‌های قرآن در پرتو زبان‌شناسی نوین) چاپ می‌گردد. 
2- آنچه که در بررسی چنین مشکلات، مهم است، به هیچ‌وجه، جنبة زیبا‌شناختی متن نیست بلکه مهم، اندیشة انتقادی است که امیدواریم به سطحی قابل قبول رسیده باشیم. 
در پایان می‌خواهم، سپاسگزاری و قدر‌شناسی‌ام را از استادم دکتر ابراهیم اَنیس بیان کنم که در طول این تلاش همراهم بود، مرا تشویق کرد و خطاهایم را برطرف نمود. 
﴿الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ﴾ 

عبدالصبور شاهین1- «یونس‌بن عبدالاعلی برایم حدیث کرد و گفت: ابن وهب به ما خبر داد و گفت: یونس به من خبر داد ـ و خبر داد من (ابوجعفر) را ابوکریب و گفت: رشدین بن سعد برایم حدیث کرد از عقیل‌بن خالد ـ و همگی از ابن شهاب که وی گفت: عبیدالله‌بن عبدالله بن عتبه برایم حدیث کرد که ابن عباس برای او حدیث کرده است که پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل بر من بر یک حرف قرائت کرد پس من آن را برگرداندم و همچنان زیادت می‌طلبیدم پس جبرئیل بر من می‌افزود تا این که به هفت حرف رسید. ابن شهاب می‌گوید: به من رسیده است که آن هفت حرف را در واقع یکی هستند و در حلال و حرام اختلاف ندارند». 
2- «ابن برقی برای ما حدیث کرد و گفت: ابن ابی‌مریم برای ما حدیث کرد و گفت: نافع بن یزید برای ما حدیث کرد و گفت: و عقیل بن خالد از ابن شهاب برای ما حدیث کرد و او از عبیدالله‌بن عبدالله و او از ابن عباس و او از رسول خدا(ص) که فرمود: «جبرئیل قرآن را به یک حرف بر من خواند پس از او زیادت طلبیدم و او هم افزود و باز زیادت طلبیدم و او هم افزود تا این که به هفت حرف رسید». 1- اسناد اول حدیث صحیح است اما سند دومی که در آن «رشدین بن سعد» واقع شده، ضعیف می‌باشد. رشدین با این که مردی صالح بوده ولی دچار فراموشی و سهو (غفلت) بوده و خطاهای بسیار داشته است به طوری که روایت‌های منکر وی زیادت است (1) اما چنان که از حدیث دوم از عقیل‌بن خالد روشن می‌شود روایت وی، متفرد نبوده است. 
2- اسناد آن صحیح است. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:73.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:74.txt">نقد اصطلاحی حدیث</a></body></html>«یونس بن عبدالاعلی برایم حدیث کرد و گفت: ابن وهب به ما خبر داد و گفت: یونس از ابن شهاب به من خبر داد که گفت: عروه‌بن زبیر به من خبر داد که مسور بن مخرمه و عبدالرحمن بن عبدالقاری به او خبر داده‌اند که آنها را عمربن خطاب(رض) شنیده‌اند که می‌گفت: شنیدم، هشام بن حکیم در زمان حیات پیامبر(ص) سورة فرقان را می‌خواند پس به قرائتش گوش دادم. او به حروف [قرائات] زیادی می‌خواند که پیامبر(ص) آنها را بر من نخوانده بود. نزدیک بود که از جا برخیزم و او را متوجه سازم اما صبر کردم تا سلام داد. و وقتی سلام داد ردایش را چسبیدم و گفتم: چه کسی این سوره را که شنیدم قرائت می‌کنی برای تو قرائت کرد؟ گفت: پیامبر(ص) آن را بر من قرائت کرده است. گفتم: دروغ می‌گویی، به خدا قسم پیامبر(ص) قرائت سوره‌ای که از تو شنیدم بر من قرائت کرده است پس او را نزد پیامبر(ص) بردم و گفتم: ای رسول خدا، شنیدم او (هشام) سورة فرقان را به حروفی قرائت می‌کرد که شما آن را این‌گونه بر من قرائت نکرده‌اید و حال آن که شما سورة فرقان را به حروفی قرائت می‌کرد که شما آن را این‌گونه بر من قرائت کرده‌اید ! ... عمر می‌گوید: پس پیامبر(ص) فرمود: ای عمر، رهایش کن! ای هشام، قرائت کن، پس هشام همان قرائتی را که شنیدم، قرائت کرد. پیامبر(ص) فرمود: این چنین نازل شده است. آن‌گاه پیامبر(ص) فرمود: ای عمر، قرائت کن و من قرائتی را خواندم که پیامبر(ص) بر من قرائت کرده بود. پیامبر(ص) فرمود: این چنین نازل شده است. آن‌گاه پیامبر(ص) فرمود: این قرآن به هفت حرف نازل شده است».* حدیث صحیح است و صاحبان صحاح سته آن را با اسانید صحیح آورده‌اند. <?xml version="1.0" encoding="U