 این امر یاری نماید. 
در این جا به طبری می‌رسیم که اندیشة حذف این جواز، توسط عثمان (رض) هنگام گردآوری قرآن و نوشتن مصاحف، را مطرح می‌کند و بدین وسیله مردم را به یک حرف در برابر شش حرف دیگر وحدت می‌بخشد(9) ، هر چند که با توجه به روایت‌هایی که در دست داریم ظن غالب به بیش از یک حرف می‌باشد، چنان که بیاید. 
همچنین به رای دکتر ابراهیم انیس بر می‌خوریم که معتقد است، روح این جواز تا به امروز همچنان باقی است، و مسلمانان از نژادهای مختلف و با اختلاف زبانهاشان در گذشته و حال و آینده، در محدودة آن حروف، قرآن را می‌خوانند(10) . 
هر چند که معتقدیم، [این روح جواز] از حروف هفتگانه نیست بلکه ناشی از روح آسان‌گیری‌ای است که از مشخصه‌های اسلام است، چون وجود حروف هفتگانه به معنای نزول یافتة آن، به اجماع مسلمانان، با مصحف عثمان (رض) متوقف شده است و تنها برخی از آن، در حدود رسم الخط مصحف نمونه [مصحف امام] باقی مانده است. 
پرسش مهمی که در این موضوع برای ما می‌‌ماند، این است که، ملاحظه کردیم که دسته از کسانی که قرائت مختلف داشتند و در احادیث، اخبار آنها آمده، حروف مختلف شان را به قرائت پیامبر(ص) نسبت می‌دادند که ایشان بر آنان خوانده است، و پیامبر(ص) هم همیشه این حقیقت را، به مطابقت قرائت هر یک از آنها به قرائت خودشان تأیید می‌کردند. اما آیا هر یک از این وجوه مختلف از جانب پیامبر(ص) صادر شده است؟ 
نه، شایسته آنیم و نه در توان ماست که پاسخ مشخصی به آن بدهیم، اما چیزی که بافت [= سیاق] احادیث، به بیان آن کمک می‌کند، آن است که برخی از آنها [وجوه اختلافی] قرائتی از جانب پیامبر(ص)  بوده است، و برخی تأییدی برای کسی که، ایشان برای وی قرائت کرده و یا به قرائت وی گوش داده‌اند و وی نتوانسته است به دقت، حروف پیامبر (ص) را به خاطر اختلاف لهجه و اختلاف در توانایی ادا کند. 
اما مطلب به این، محدود نشده است و گرنه نتیجة آن، آسان بود؛ چون برخی از حروف، خاستگاهش جواز عام [در قرائت به احرف سبعه] بوده، به ویژه آن جا که زیادت یا نقصان یا جانشین کردن کلمه‌ای در جای کلمة دیگر به همان معنا بوده است. بنابراین مطلب خارج از دو احتمال نیست: یا این که پیامبر (ص) برای مردم به دو لفظ یا مجموعه‌ای از الفاظ مختلف مثل (هلم، تعال و اقبل) قرائت کرده است یا خیر. 
احتمال اول، لازمه‌اش، سخن خاورشناسان است که آن را «نظریة قرائت به معنا» نامیده‌اند که آثار دراز مدتی در ارزش متن قرآنی خواهد داشت و در خلال بحث، از این مسأله سخن خواهیم گفت. احتمال دوم این که، یا به سبب فراموشی بوده است و یا علاقه به بهره‌مندی دراز مدت از جواز و رخصت با یادآوری و تذکر (12). هر دو مطلب جایز است تا زمانی که باب آسان‌گیری باز شد؛ بلکه تا زمانی که با‌ب‌های هفتگانة آسان‌گیری همچنان گشوده باشد. 
-----------------------------------------------------------------------------
1) این آیه درباره زبیربن عوام و یکی از انصار به نام حاطب بن بلتعة که بر سر آب نزاع داشتند و در پایان به پیامبر (ص) قضاوت بردند، نازل شده است. السیوطی، لباب النقول فی أسباب النزول، ص 73 و نیز : الواحدی، أسباب النزول، ص 93-94.
2) آنچه در میان پرانتز آمده، برگرفته از یکی از روایات حدیث حروف هفتگانه است (به ملحقات مراجعه شود) [روایت پنجم از روایت‌های ابی‌بن کعب]. 
3) آنچه در میان پرانتر آمده، برگرفته از یکی از روایات حدیث حروف هفتگانه است (به ملحقات مراجعه شود) [روایت پنجم از روایت‌های ابی‌بن کعب].
4) آنچه در میان پرانتز آمده، برگرفته از یکی از روایات حدیث حروف هفتگانه است (به ملحقات مراجعه شود) [روایت پنجم از روایت‌های ابی‌بن کعب]. 
5) یعنی بر خلاف قرائت عمومی :(وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ...)(توبه، 9 / 100).
6) ابوحیان محمدبن یوسف بن علی الاندلسی، البحر المحیط، ج 5، ص 92. 
7) ابن سعد در الطبقات الکبری، ج 3، ص 226، آورده است که صهیب بن سنان رومی در رم پرورش یافت و علیرغم این که عربی الاصل بود، لکنت داشت. 
8) ابوعبدالله الزنجانی، تاریخ القرآن، ص 21. 
9) ابن جریر الطبری، جامع البیان (تفسیر الطبری)، ج 1، ص 64. 
10) ابراهیم انیس، فی اللهجات العربیة، ص 47.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:15.txt">آشنایی پیامبر(ص) با خواندن و نوشتن</a><a class="text" href="w:text:16.txt">کاتبان و حافظان وحی</a></body></html>روشنی فزاینده‌ای به رای پیشین ما در معنای حروف هفتگانه و اهمیت جواز به آن ارتباط آن با انگیزه‌های اجتماعی و تاریخی می‌افکند، اگر پژوهش را در تاریخ کتابت متن قرآنی پی گیریم. از حقایق مسلم تاریخی، این است که روایت قرآن، از دو طریق بوده است: 
1- به طریق شفاهی و حفظ آن.
2- به طریق نوشتاری.
اگر طریقة شفاهی تابع آنچه که گفتیم باشد [بحث نزول قرآن بر هفت حرف]، متن نوشتاری آن، تابع این جواز [قرائت به هفت حرف] نخواهد بود، چون برای یک بار روی شاخه‌های پهن و بی‌برگ خرما، سنگ‌های نازک سفید، استخوان‌های شانه شتر و یا کتف گوسفند، نوشته شد. 
اما چه کسی بعد از نزول قرآن، به نوشتن آن اقدام کرد؟ 
قبل از پاسخ به این پرسش به مطلبی اشاره می‌کنیم که قدما و متأخران به آن پرداخته‌اند و آن؛ این که آیا پیامبر (ص) خواندن و نوشتن می‌دانست؟ 
ابوحیان با اشاره به این مسأله و ذکر سخنان دانشمندان در این باب، آن سخنان را چنین خلاصه کرده است: 
«بیشتر مسلمانان معتقدند که پیامبر (ص) هرگز چیزی ننوشته است، و هرگز با نظر به کتابی، چیزی نخوانده است. از شعبی [عامربن شراحبیل] روایت شده است که پیامبر(ص) از دنیا نرفت تا این که نوشت. نقاش [محمدبن عیسی] به حدیث ابوکبشه سلولی، اسناد می‌دهد که پیامبر(ص) نوشته‌ای را برای عیینه بن حصن قرائت کردند و از معنای آن سخن گفتند. در «صحیح مسلم [بن حجاج نیشابوری]» حدیثی آمده که ظاهر آن بیانگر آن است که پیامبر (ص) بی‌واسطه می‌نوشته است. گروهی همچون ابوذر عبدالله‌بن احمد هروی، قاضی ابوولید الباجی و دیگران به این رای اعتقاد دارند. بسیاری از دانشمندان سرزمین ما، نسبت به ابوولید الباجی بدبین هستند، تا جایی که او را سب و لعن می‌کنند و در منابر از او بد می‌گویند. بیشتر دانشمندان، آنچه را که از او [ابوولید الباجی] آمده، چنین تأویل می‌کنند که پیامبر (ص) امر به کتابت فرموده‌اند، چنان که ما هم می‌گوییم: کتب السطان بفلان کذا: (یعنی سلطان امر به نوشتن کرد)(1) . 
این متن، مسألة مورد نظر را در چارچوب احتمالات سه‌گانه قرار می‌دهد: 
1- پیامبر (ص) هرگز چیزی ننوشته است و هرگز به کتابی هم ننگریسته است. 
2- ایشان از دنیا نرفته‌اند تا این که هم خوانده‌اند و هم نوشته‌اند. 
3- بی‌واسطه با دست خودشان [در ایام بعثت] نوشته‌اند. 
احتمال اخیر که ارتباطی با آشنایی ایشان به نوشتن قبل از مرگ ندارد، بلکه آن را شناختی اساسی، حداقل قبل از بعثت، می‌داند؛ رایی است که شدیداً با