 به معنای اشتباه در بیان نیامده. یوهان فک در پایان، این نتیجه را می‌گیرد که لحن به طور نسبی در زمانی متأخر به این معنای که دلالت داشته است. وی ترجیح می‌دهد که این معنا، در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری قمری بوده است(8) . 
لازمة این سخن، آن است که به طور واقعی، تفسیر لحن به خطا را دور از ذهن بدانیم چون در زبان آن نسل و از معانی و مدلول‌های معروف این واژه در آن روزگار نبوده است. بنابراین تنها این وجه می‌ماند که لحن به گونه‌های قرائت تفسیر شود. پس نیمی از شبهه‌ای که متوجه رسم الخط عثمانی شد، با این تفسیر از بین می‌رود، به عبارت صحیح‌تر، چنین شبهه‌ای در کنار صحابه که در رسم الخط برخی از لحن‌ها یعنی خطاها را به جای گذاشته باشند، از بین می‌رود چه اگر خطا و اشتباهی بود و صحابه، خود، آن را نوشته باشند حتماً خود نیز حذف می‌کردند و امت اسلام را رها نمی‌کردند تا در تلاوت کتاب خداوند، سرگردان گردند. 
ابوعمرو دانی تأویل سخن عایشه(رض) را به عهده گرفت که شاید برون‌کنندة نیمة دیگر این شبهه باشد البته به فرض این که نقل این سخن از عایشه درست باشد. اما اکنون بر قرائت مشهور «وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّکَاةَ» شرح و توضیحی می‌افزاییم. این قرائت، یکی از مواردی است که در این روایت از عایشه(رض) رسیده و هر آنچه که در تفسیر مشکل اعرابی آن گفته شده است، در تفسیر دیگر موارد آمده از وی در این خبر نیز صادق است. روایتی از ابی‌بن کعب (رض) آمده است که وی «والمقیمون الصلاة» (به رفع) قرائت کرده است. گروهی از جمله ابن عباس، ابن مسعود، عیسی ثقفی، ابوعمرو بن علاء و اعمش و دیگران هم به این شکل قرائت کرده‌اند(9) . 
ابوحیان در شرح این قرائت می‌گوید: «گفته شده در مصحف ابی مثل مصحف عثمان «والمقیمین الصلاة» آمده است. از عایشه(رض) و ابان بن عثمان روایت شده است که نوشتن «المقیمین» (با یاء) خطای نویسندة مصحف بوده است، ولی چنین سخنی آن دو صحیح نیست چون آن دو از عرب‌های فصیح بوده‌اند، چه قطع صفت در زبان عرب مشهور است و باب گسترده‌ای است که سیبویه و دیگران، شواهدی از آن را ذکر کرده‌اند چنان که سیبویه هم مورد مذکور را به قطع صفت تفسیر کرده است. (8) زمخشری می‌گوید: «بدانچه بعضی گمان کرده‌اند که «والمقیمین» لحن و خطایی در رسم الخط مصحف است، توجهی نمی‌کنیم. چه بسا کسی که به این گمان رو آورده در «الکتاب» ننگریسته و از روش‌های عرب‌ها و از تفنن نصب بنابر اختصاص بی‌خبر بوده (9) و بر او پوشیده مانده که پیشینیان نخستین ـ صحابه ـ که مثل آنها در تورات و انجیل است (10) غیرتمندتر بر اسلام در دفع طعن‌ها از آن بوده‌اند که در کتاب خداوند شکافی به جای گذارند تا افراد بعد از آنها، آن را پر کنند و یا خللی ایجاد کنند که نسل‌های بعدی آن را اصلاح نمایند»(10) . 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) ابن خالویه، المختصر من کتاب البدیع، ص 75.  	
2) ابوعمرو الدانی، المقنع، ص 115. 
3) ابوعمرو الدانی، المقنع، ص 117. ‌
4) ابو عمرو الدانی، المقنع، ص 117. ‌
5) ابوعمرو الدانی، المقنع، صص 115-116. 
6) همان، ص 118. 
7) همان، ص 119 [محمود رامیار، تاریخ قرآن، صص 451-452]. 
8) العربیة، دراسات فی اللغات و اللهجات و الأسالیب، صص 235-246 [این کتاب توسط عبدالحلیم النجار به عربی باز گردان شده، دارالکتاب العربی، القاهره]. 
9) الکرمانی، شواذ القراءة، ص 66، ابوحیان، البحر المحیط، ج 3، ص 395 و ابن جنی، المحتسب، ص 48. 
10) ابوحیان، البحر المحیط، ج 3، صص 395-396 [محمود بن عمر الزمخشری، الکشاف، ج 1، ص 590]. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:28.txt">سرفصل</a><a class="folder" href="w:html:29.xml">پژوهشی در مصحف ابن مسعود (رض)</a><a class="folder" href="w:html:33.xml">پژوهشی در مصحف ابی‌بن کعب (رض)</a><a class="folder" href="w:html:37.xml">پژوهشی در مصحف ابن عباس (رض) </a><a class="folder" href="w:html:41.xml">پژوهشی در مصحف علی (رض)</a><a class="text" href="w:text:46.txt">مصاحف و اندیشة نظام طبقاتی در جامعة اسلامی</a></body></html>مشکل متن قرآنی به واسطة کار عثمان (رض) پایان قطعی نیافت، بلکه این کار سنگ بنای استقرار در تاریخ قرآن گشت. هر قرائت که با رسم الخط عثمانی هماهنگ بود، قرائت آن جایز و هر چه با آن مخالفت داشت، رها می‌گشت. لذا مردم صحیفه‌هایی که در دست داشتند، سوزاندند، اما نمی‌توانستند وجوه مختلفی را که از صحابه و کسانی که از صحابه بر گرفته بودند، بسوزانند، لذا مسألة این وجوه قرائتی خارج از اجماع امت، در چارچوب روایت و بیان شفاهی باقی ماند و هر کس که این وجوه را طالب بود، آنها را از دهان حافظان، گاهی به پنهانی و گاهی به آشکارا، می‌گرفت. 
شکی نیست که تاریخ شاذ در قرائت قرآن، به وجود مصحفی نمونه [امام] باز می‌گردد و به مجرد وجود این مصحف، قرائت‌های دیگر که با آن مخالف بوده‌اند، صبغة خروج از رسم الخط آن و شذوذ از متن آن پیدا کردند. چه بسا اصطلاح «شذوذ» در آن روزگار مشهور نبود، اما احساس مردم نسبت به آن به تدریج به تبع موفقیت تصمیم عثمان (رض) و شهرت آن در شهرها، تجسم می‌یافت. شاید سرآغاز این احساس در حدیث ابن مسعود (رض)، قبل از خرسندی به کار عثمان (رض) و اجماع مسلمانان باشد که به مردم کوفه گفته است که دست از مصاحفی غیر از مصحف خودش بردارند(1) . 
لازم به ذکر است، مصاحفی که عثمان (رض) آنها را به شهرها فرستاد، همة آنها در تمام حروف با هم مطابقت کامل نداشته‌اند بلکه اندک اختلافی با هم داشتند که کتاب‌هایی که بعد از آن دربارة رسم الخط عثمانی و مصاحف شهرها نوشته شد، بر آن نقش گذارده است(2) . البته این اختلاف به مصحف‌های همسان مصحف عثمان (رض)، ضرری نمی‌رساند چه همة مصاحف عثمانی یک شکل واحد از مصحف نمونه [امام] به حساب می‌آیند. 
اما اختلاف این مصحف نمونه [امام] از مصاحف دیگر صحابه، ظاهراً زیاد است. در این جا بر آنچه گذشت تأکید می‌ورزیم که گردآوری مصحف در بین دو جلد، به صورت کامل و تمام، قبل از ابوبکر(رض) توسط صحابة دیگر صورت نگرفته است بلکه به صورت مجموعه‌هایی از سوره‌هایی بوده است که صحابه آن را کم و بیش حفظ کرده بودند و از باب تغلیب بر آنها مصحف نام نهاده بودند، جز در آن مورد که دربارة ابن مسعود و ابی‌بن کعب روایت شده است که هر یک از آن دو مصحفی را تکمیل نموده بودند که با ترکیب مصحف نمونه [امام] تفاوت داشت(3) . 
ممکن است، این حقیقت را دریابیم؛ اگر بدانیم، به طور اساسی صحابه‌ای که مالکیت مصحفی به آنها نسبت داده شده است به قرار زیر می‌باشند: 
1- ابن مسعود 2- ابی‌بن کعب 3- علی‌بن ابیطالب 4- عبدالله به عباس 5- عمربن خطاب 6- حفصه دختر عمر 7- عایشه دختر ابوبکر 8- ام سلمه 9- عبدالله بن عمر 10- عبدالله بن زبیر (رض)(4) . 
متون دیگری هم می‌بینیم که به صحابة دیگر مثل، ابوموسی اشعری، زیدبن ثابت، انس بن مالک و سالم بندة آزاد شدة ابی‌حذیفه(5) ، مالکیت مصحفی با ویژگی خاصی را نسبت می‌دهند. 
همة این متن‌ها قابل قبول هستند اما نه به این معنا که این مجموعه آیات، 