ْهِقَهُمَا)
از ابن مسعود (13). 
5- [در مائده] 5 / 5: 
(وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْکِتَابَ)(من قبلکم)(حِلٌّ لَّکُمْ)
از سعیدبن جبیر (14). 
6- [در مریم] 19 / 19: 
(إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ)(أمرني أن)(لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکِيًّا)
در برخی مصاحف. 
7- [در مدثر] 74 / 40-42: 
(فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءلُونَ)(یا فلان) (ما سلکک فی سقر) 
از ابن زبیر (رض) به نقل از عمربن خطاب (رض). 
8- [در مدثر] 74 / 40-42: 
(فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءلُونَ)(یا أيها المرء) (ما سلکک فی سقر) 
از ابن زبیر (رض) به نقل از عمربن خطاب (رض). 
9- [در آل‌عمران] 3 / 159: 
(وَشَاوِرْهُمْ فِي)(بعض)(الأَمْرِ)
از ابن عباس (15). 
10- [در حج] 22 / 52: 
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ)(محدّث)(إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ)
از ابن عباس (رض) (16). 
11- [در جاثیه] 45 / 4: 
(وَفِي خَلْقِکُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ)(ل) (آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ)
از ابن مسعود (رض) (17). 
12- [در جاثیه] 45 / 32: 
﴿وَإِذَا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ (أن) السَّاعَة لَا رَيْبَ فِيهَا﴾
از ابن مسعود (رض) (18). 
13- [در عنکبوت] 29 / 25: 
 إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا (و مودة بینکم) وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا (6) 
از ابن مسعود (رض). 
14- [در بقره] 2 / 158: 
 فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ (ألاّ) يَطَّوَّفَ بِهِمَا ﴾
از ابی (رض) (7)  (19). 
با تأمل در این روایت‌ها در پرتو حکم پیشین، درمی‌یابیم که نویسنده تا چه حد، توانایی صحابه و تابعین را در دخالت در متن قرآن ـ از باب روشن نمودن آن یا اصلاح خطای آن در شکل یا ساخت فعلی (= صیغه) یا از باب تعیین برخی گرایش‌های اعتقادی ـ محدود تصور کرده است. نظر نویسنده، آنچه اینان را به این کار واداشته، ابهام متن یا استعمال غیر فصیح آن در شکل یا ساختار [مثل ساختار فعلی] یا بهره‌برداری آنها از قرآن برای منافع و اهداف دینی‌شان بوده است. 
این روایت‌ها، در حقیقت تهمت‌هایی است بی‌هدف به هر دو طرف قرآن و صحابه که بدون هیچ‌گونه معیار علمی دقیق با فهم درست می‌باشند. نویسنده فراموش کرده است که اسناد مرهون و سست قرائت‌های شاذ را که به صاحبان آنها استناد داده شده، جرح و تعدیل کند بنابراین، اینها نمی‌تواند دلیلی باشد بر متنی که به تواتر از پیامبر (ص) به ما رسیده است چون اکثر آنها ساختگی هستند و به اصحاب و به پیامبر (ص) نسبت داده شده‌اند و هرگاه به برخی از آنها ـ از حیث سند یا متن ـ شک وارد گردد، ساقط می‌شوند و اعتبار آنها از بین می‌رود، و صلاحیت مبنای چنین حکمی را ندارند. ابوحیان در شرح بر قرائت عبدالله ـ ابن مسعود (رض) در آیة: 
«فوسوس لهما الشیطان عنها»
به جای: 
(فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا)(بقره، 2 / 36)
«پس شیطان [آدم و حوا] را از [جنت] بلغزانید ...».
می‌گوید: این قرائت با متن مصحف اجماع شده، مخالفت دارد و بهتر است که «تفسیر» تلقی شود چه آنچه که از او و یا دیگران بدین صورت روایت شده است و با متن مصحف مخالفت دارد، این چنین است. بیشتر قرائت‌های ابن مسعود (رض) منسوب به شیعه است، و برخی از علمای ما، گفته‌اند: به تواتر نزد ما صحیح است که قرائت ابن مسعود (رض) بر طبق غیر آنچه که از او نقل آمده، از قرائت‌هایی است که موافق رسم الخط است. هر چند که واحد هستند و به فرض درستی و صحت آنها، با آنچه که از طریق تواتر، ثابت شده است، تعارض ندارد»(8) . 
نویسنده فراموش کرده است وقتی چنین تصرفاتی را به صحابه و تابعین نسبت می‌دهد، در حقیقت، ناقل سخنان دشمنان خدا در دین اویند، کسانی‌ که روششان را در اظهار نظر در قرآن و سنت آوردیم. مبادا که صحابه و تابعین در قرآن، تنها به رای خود و بدون سندی مرفوع به پیامبر (ص) بسنده کنند. بنابراین، چرا آنها را متهم کنیم که برای افزودن، استوار کردن و گرایش به اغراض اعتقادی خود، با متن قرآن بازی کرده‌اند؟! 
شگفت آن که نویسنده، در ابتدا، این قول که این عبارت‌های اضافی، عبارت‌های تفسیری‌اند را خطا شمرده است چه این که شاید به ذوق و درک خویش، استواری و بلاغت متن قرآن را بعد از آن افزایش مذکور ملاحظه کرده و حال آن که با کمترین دقت به این زیادت‌های تفسیری، ناچیز بودن [ضعف ادبی] آنها نسبت به متن اصلی فهمیده می‌شود. چون که دانسته آمد در این عبارت‌های اضافی، اشاره‌هایی تفسیری و بیانی است که چنان که تأکید کردیم، ایجاد آن ـ به نظر ما ـ مقدمه‌ای ناگزیر در پیدایش علم تفسیر بوده است. از تفسیرهایی که نویسنده در پی هر متنی، در آن دچار لغزش شده و ارزش‌های بیانی جدید این قرائت‌ها را به آنها تعلیل داده، چشم‌پوشی نمودیم تا کتاب الهی از ایراد آنچه که عبث و بیهوده‌اش، می‌شماریم، مصون ماند؛ کتابی که حفظ گردیده شده و باطل به آن راه ندارد و از جانب خداوندی حکیم و ستوده نازل شده است (20).
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) علیرغم این که نویسنده، ساختار قرائتی حفص را در برابر روایت‌های شاذی که به بیان آنها می‌پردازد، مقدم داشته ولی در این واژه، ساختار قرائتی حفص (میکال) را ذکر نکرده است بلکه (میکائیل) را مقدم آورده است که علت عدول از آن را نمی‌دانیم [ر. ک : رسالة الشواذ، ص 154]. 
2) در رساله دستخط نویسنده، ضبط این دو کلمه بر عکس است که شکل درست همان است که آورده‌ایم [رسالة الشواذ، ص 155]. 
3) در رسالة الشواذ، اشتباهاً (الیک) آمده است [رسالة الشواذ، ص 156]. 
4) Assimilation.
5) ابن منظور الافریقی، لسان العرب، ج 9، ص 164. 
6) نویسنده این چنین از المصاحف، ج 2، ص 67 نقل کرده است، اما با مراجعه به متن مصاحف می‌بینیم که متن اصلی چنین بوده است : «إنما اتخذتم من دون الله أوثاناً وتخلفون إفکا إنما مودة بینکم». بدین ترتیب میزان اختلاف بین متن اصلی و نقل شده مشخص می‌شود. 
7) مصطفی مندور، رسالة الشواذ، صص 189-200. 
8) ابوحیان، البحر المحیط، ج 1، ص 159. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:24.txt">در روزگار ابوبکر و عمر (رض)</a><a class="text" href="w:text:25.txt">در روزگار عثمان‌بن‌عفان(رض)</a><a class="text" href="w:text:26.txt">برخی شبهه‌ها</a></body></html>رحلت پیامبر(ص) ـ که پدر و مادرم فدای او باد ـ زلزله‌ای در جامعة مسلمانان مدینه ایجاد کرد. چنان که انعکاسی عمیق در جای جای شبه جزیره داشت. اما وضع مسلمانان مدینه به خاطر احساس خلأ شدید در پی آن مصیبت و مشغول شدنشان به پر کردن این شکاف و جانشین پیامبر(ص) که به امور مردم بپردازد، سخت دچار پریشانی گشته بود. چیزی از انتخاب ابوبکر (رض) نگذشته بود که قدرت جدید علاوه بر مسئولیت سازماندهی جامعه با خبرهای ناگهانی شکاف در جای جای شبه جزیره مواجه شد. جنگ‌های رده [که در اوایل دوران ابوبکر (رض) بود و بعضی از اسلام برگشته زکات نداده و بعضی نماز نمی‌گذاردند] در بیشتر جاهای این سرزمین از مهمترین مشکلاتی بود که ابوبکر (رض) با درایت و صلابت با آنها رو به رو شد. همة این امور، مسلمانان را از تفکر در باب قرآن باز