«مجهولند» و ابن ابی‌حاتم رازی به هیچ یک از آنها در کتاب «الجرح والتعدیل» اشاره نکرده است. سلسله سند نیز «منقطع» است. علاوه بر این، شافعی و ابن حنبل و دیگران، احتجاج به مراسیل را ضعیف شمرده‌اند. (ر. ک : توجیه النظر إلی أصول الأثر، شیخ طاهربن صالح بن احمد الجزائری الدمشقی، ص 152، اول، 1910). همچنین نگاه کنید به : محاسن التأویل، قاسمی، ج 12، ص 436 تا رای امام محمد عبده را ببینید. در این منبع می‌بینید که ابن اسحاق می‌گوید: این حدیث ساخته زنادقه است، و ابن حزم می‌گوید: دروغ محض است علیرغم همه اینها، قاضی عیاض این خبر را از حیث متن مورد نقد و بررسی قرار داده است. بنابراین، رد این حدیث از حیث سند و متن و پاک و منزه نمودن پیامبر (ص) از نسبتی که در این قطعه ساختگی به او داده شد، قطعی است. اما چگونه بلاشر با همه اینها، ـ علیرغم دانشی که دارد ـ به این حدیث قانع شده است؟!
25) رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، صص 69-70 [رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، صص 86-88]. 
26) مصطفی مندور، رسالة الشواذ، ص 113 به بعد.
27) و آيه اينطور است: ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا﴾. 
[نصر /  1-2].
28) و آيه اينطور است: ﴿إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ﴾. [نوح / 1].
29) و آيه اينطور است: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ (7) وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾. [زلزله / 7- 8].
30) الراغب الأصفهانی، محاضرات الأدباء، ج 1، ص 85. 
31) و آيه اينطور است: ﴿وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾ [ضحى / 11].
32) ابن خالویه، مختصر البدیع فی القراءات الشاذة، ص 175 [و نیز بنگرید به : فرّاء، معانی القرآن، ج 3، ص 274]. 
33) اگر پناهگاه یا غارها یا سوراخی [برای فرار] می‌یافتید، شتابزده به سوی آن روی می‌آوردند. و آیه اینطور است: ﴿لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ﴾. [توبه / 57] 
34) ابن جنّی، المحتسب، ص 72 [جَمَحَ ـَ = جَمَزَ ـِ = اِشْتَدَّ = اَسْرعَ]. 
35) همان، ص 162. 
36) ابن جنّی، المحتسب، ص 72. 
37) ابوالفرج الاصفهانی، الاغانی، ج 6، ص 377. 
38) مصطفی مندور، رسالة الشواذ، ص 15. 
39) همان، ص 16. 
40) همان.
41) همان، (به نقل از بلاشر)، ص 51. 
42) مصطفی مندور، رسالة الشواذ، ص 18.
43) همان، ص 163. در اسم‌های ذات 
[در بقره] 2 / 97: جبریل، جبرالّ، جَبرآل.
[در بقره] 2/ 98: میکال، میکائیل(1) ، میکلّ، میکیل.
[در بقره] 2/ 265: رَبوه، رُبوه، رِبوه، رَباوه، رُباوه و رِباوه. 
[در بقره] 2/ 249: بِنَهَر، بِنَهْر. 
[در بقره] 2/ 216: کُرْهٌ، کَرْهٌ. 
[در بقره] 2/ 59: رِجزًا، رُجزًا(2) . 
[در بقره] 2/ 143: رَءوُفٌ، رَأُف، رَئُف، رَوْف، رَوُف.
[در بقره] 2/ 17: ظُلُماتٍ، ظُلْمات.

در فعل‌ها 
[در یس] 36 / 60: اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُم(3) ، أعهد، أحدّ. 
[در کوثر] 108 / 1: أعطیناک، أنطیناک.
[در حجر] 15 / 53: لاتوجل، تُوْجَلْ، تواجَل، تاجَل، تَیْجَل، تیجَل.
[در توبه] 9 / 109: أسََّسَ، اَساسَ، أساس، اُسُس، آساس.
[در بقره] 2 / 258: فبهت، فبهت، فَبَهُتَ.
[در بقره] 2 / 30: ویسفک، ویسفک، ویسفک.
[در یوسف] 12 / 87: فتحسّسوا، فتجسّسوا.

در ادوات 
[در ضحی] 93 / 5: ولسوف یعطیک، وسیعطیک. 
[در نساء] 4 / 114: فسوف نؤتیه، فسیؤتیه.
[در نساء] 4 / 152: سوف یؤتیهم، سنؤتیهم.
در این جا تنها به ذکر آنچه که نویسنده برای شاهد مثال و بررسی انتخاب کرده و ضبط آنها را کامل آورده، بسنده نمودیم و از برخی نمونه‌هایی که در ضبط عربی آنها اشتباه کرده و یا به خاطر اهمال ضبط، توضیح آنچه را که می‌خواسته، نداده، صرف‌نظر کردیم. اختلاف بین قرائت مشهور و دیگر قرائت‌های شاذ در این نمونه‌ها، منحصر به برخی از ویژگی‌های لهجه‌ای است که ناشی از برخی پدیده‌های آوایی مثل مماثله، [همگونی](4) ، همزه دادن [همز]، اسکان، استنطاء و برخی ساخت‌های فعلی منسوب به لهجه‌ها می‌باشد که بیشتر آنها را رسم الخط عثمانی در بردارد (8) هر چند که یکی از دو شرط دیگر یعنی درستی و صحت سند که همان راز شاذ و ضعیف بودن آن است را از دست داده است. همة این قرائت‌ها تا قبل از گردآوری مصحف، جایز بوده است. 
اما ادات استقبال همان «سین» و «سوف» می‌باشد که داخل در اجازه حروف هفتگانه تا قبل از الغای این اجازه با کار عثمان (رض) بوده است و دلیل آن، این است که از ابن مسعود (رض) چنین قرائتی رسیده است. از طرف دیگر، ادات استقبال، در معرض برخی تغییرات لهجه‌ای بوده است که ابن منظور به آن اشاره کرده است. وی می‌گوید: گفته‌اند «سویکون» که لام الفعل را حذف کرده‌اند و نیز «سایکون» که لام‌الفعل را حذف کرده‌اند و عین الفعل را به خاطر آسانی تلفظ تغییر داده‌اند و نیز «سف یکون» که عین الفعل را حذف نموده‌اند، چنان که (در مثال قبل) لام الفعل را حذف کردند(5) . 
این مطلب، دلالت می‌کند بر این امر که ادات استقبال اساساً همان «سوف» می‌باشد و چهار وجه دیگری [س ـ سو ـ سا ـ سف] اختصار یافتة آن است، هر چند که از وجوه رایج و اختصار یافتة آن، سین است، با این همه، این پنج وجه، همگی وجه‌هایی لهجه‌ای می‌باشند (9). از تمام این مطالب می‌خواهیم، بیان کنیم که نمونه‌هایی که نویسنده آورده، بر استنتاجی که ذکرش گذشت، کمک نمی‌کند. در هر حال به جواز قرائت به معنا دلالت ندارد چون در قرائتی از آن، کلمه‌ای به کلمه‌ای با همان معنا تبدیل نمی‌شود تا این جواز از آن استنتاج شود لذا سخن نویسنده تنها به رنج افکندن خود است و تأثیری در تأیید مسأله ندارد. 
بعد از این به موضع دیگری از مهمترین مسأله‌ای که نویسنده در رسالة مذکور آورده، منتقل می‌شویم. وی در این موضع، به بحث و بررسی برخی از روایات شاذی می‌پردازد که شاذ بودن آنها را از این حیث است که از متن معروف قرآن طولانی‌ترند [عبارات زیادی دارند]، سخن او چنین است: «برخی از قاریان برجسته به ذهنشان چنین رسید که متن الهی را واضح‌تر نمایند و آنچه را که معتقد بودند، درست نیست، از حیث شکل و ساخت، تصحیح نمایند. انگیزة آنها در کار، علاقه به تعیین و تعریف برخی گرایش‌های اعتقادی یا لاهوتی بوده است. 
در مثال‌های زیر از بین روایت‌های شاذ، کلمات یا عبارات‌هایی را در متن می‌بینیم که دچار اشتباه می‌شویم، اگر تنها آنها را امری زاید یا برای تفسیر بدانیم. سپس نویسنده، قرائت‌های زیر را می‌آورد که آنها را با اختصار و بدون هر گونه تفسیری از آن می‌آوریم. 
1- [در مائده] 5 / 89: 
(فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ)(متتابعان) 
از ابی، ابن مسعود، اعمش، قتاده و ابن عون (10). 
2- [در احزاب] 33 / 50: 
(وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالَاتِکَ)  (و) (اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَکَ)
از ابن مسعود (11). 
3- [در کهف] 18 / 80: 
(وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ [وکان الغلام کافراً] فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَکُفْرًا)
از قتاده (12). 
4- [در کهف] 18 / 80: 
(وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ)(فخاف ربّک)(أَن يُر