ن درست است، که پیامبر(ص) این خبر یا امر را به اصحابش، در مناسبت‌های مختلف و موقعیت‌های فراوان تکرار کرده باشد تا قاعدة آن در جان یارانش ثابت بماند. 
آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد آن است که ابی‌بن کعب (رض) از همة صحابه بیشتر به مشکل توجه می‌کرد و از همة آنها توجة بیشتر به بیان قاعدة آن و روایت اخبار آن چه ـ طولانی و چه بلند ـ نشان می‌داد و در طرق روایی او حتی یک طریق که ضعف آن قطعی باشد نیافته‌ایم بلکه همة سندهای آن صحیح بوده است، کسی که خواهان اطلاع بیشتر است می‌تواند به حاشیة تفسیر طبری مراجعه نماید تا شرح و تفصیل بیشتری را مطالعه کند که ما در ضمیمة کتاب نیاورده‌ایم. در ضمن نباید از نظر دور داشت که عمر (رض) هم به این مسأله توجه داشته و در طول زندگی‌اش ـ چنان که خواهد آمد ـ آن را پیگیری می‌کرد. 
بعد از ملاحظاتی در باب حدیث «حروف هفتگانه» لازم است که به آرای مختلف در تفسیر آن و سپس به بیان رای خود در این تفسیرها بپردازیم. با این همه، حدیث از جهت روایت‌ها و سندهای آن از جانب برخی از گروه‌های شیعی دچار خدشه شده است که لازم است از دیدگاه آنها ـ به این اعتبار که بخشی از توجه کلی به مسأله می‌باشد ـ آگاه گردیم. بعد از دقت نظر در این جنبة انتقادی، به تفسیر مراد از این حروف خواهیم پرداخت. 
---------------------------------------------------------------------------
1) جلال‌الدین عبدالرحمان السیوطی، الاتقان، ج 1، ص 45. 
2) محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج 6، ص 18. 
3) ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 12. رای شیعه امامیه(1)  بیانگر جنبة دیگری در مسأله حروف هفتگانه است. رای شیعه را سید ابوالقاسم موسوی خویی به تفصیل و روشنی، در کتاب «البیان فی تفسیر القرآن»(2)  آورده است. روش وی در بررسی مشکل آن است. که برخی از روایت‌های حدیث را از طبری نقل نماید که این روایت‌ها در تقسیم‌بندی ما، روایت‌های، اول، پنجم، ششم و یازدهم از روایت‌های «ابی‌بن کعب»، روایت پنجم از روایت‌های «ابن مسعود»، روایت دوم و چهارم از روایت‌های «ابوهریره»، و روایت اول از روایت‌های «ابن عباس» و حدیث ابوطلحه است. در پایان به داستان «عمر» با «هشام‌بن حکیم» و حدیث «ابن‌‌ابی بکره» اشاره کرده و بالاخره روایتی را از قرطبی به شرح زیر نقل می‌کند: 
«قرطبی از ابی‌داود و او از ابی‌ روایت کرده است که گفت: پیامبر (ص) فرمود: ای ابی! من قرآن را خواندم و به من گفته شد: بر یک حرف یا دو حرف؟، فرشته‌ای که با من بود گفت: بگو: بر دو حرف. باز به من گفته شد: بر دو حرف یا سه حرف؟، فرشته‌ای که با من بود، گفت: بگو بر سه [حرف] تا این که به هفت حرف رسید. آنگاه گفت: اینها شافی و کافی هستند، اگر بگویی: سمیعاً، علیماً، عزیزاً، حکیماً [یعنی هر چند «سمیعاً» را به جای «علیماً» «عزیزاً» را به جای «حکیماً» بگویی] تا زمانی که آیة عذابی با رحمت و آیة رحمتی با عذاب درنیامیزد». این حدیث چیزی بر سخنان ثابت و دارای سند و صحیح پیشین که از پیامبر(ص) نقل شده است، نیفزوده است، و هدف نویسنده [خویی] آن بوده است که اولاً بیان کند، تناقضی که در این حادیث وجود دارد به ترک آنها و پذیرش ضعف مرجع آن یا درست‌تر ترک روایت آن از جانب پیامبر (ص) فرامی‌خواند. 
همچنین بیان کند که دیدگاه شیعه دربارة سندهای صحیح نزد اهل سنت، تا زمانی که از طریق اهل بیت [علیهم‌السلام] نیامده باشد، همگی مردود است، لذا می‌بینیم که نویسنده از همان آغاز بیان می‌کند که همة این روایت‌ها از طریق اهل سنت است و مخالف روایت صحیح زراره(3)  [صحیفة زُراره] می‌باشد که از قول ابو جعفر [محمد باقر] نقل کرده است که «قرآن یکی است و از جانب خدای واحد نازل شده است، اما اختلاف از جانب راویان ناشی شده است». 
همچنین [امام] صادق به کذب روایت مشهور بین مردم که «قرآن بر هفت حرف نازل شده است» حکم کرده‌است و فرموده: «بلکه قرآن به یک حرف و از جانب خدای واحد نازل شده است»(4)  (5). 
قریب به همین مضمون، روایتی است که ابن ابی‌داود از ابن مسعود (رض)، هنگام رضایت از جمع‌آوری قرآن توسط عثمان (رض)، روایت کرده است(5) . 
بدیهی است که پذیرش خبر واحد از شخص واحد یا پذیرش سخنی منسوب بدون ذکر سند مشکل است، و این در حالی است که ما تسلیم حدیث متواتر رسیده از طریق بیست و چهار صحابه با چهل و شش سند نمی‌شویم! 
نقد علمی ما را به این موضع می‌کشاند و اگر برداشت‌های مذهبی در راه خرسندی شیعه به قواعد روش علمی نمی‌پرداخت، چاره‌ای نداشتند که حکم را بپذیرند، چون در این دو قول [روایت امام باقر و صادق (علیهما السلام)] تواتری که از جانب پیامبر (ص) به معنای اصطلاحی وجود ندارد و بیشتر شبیه اقوالی است که بیانگر آرای شخصی صاحبان آن است (6). 
اما مبنایی که موضع شیعه نسبت به این حدیث و امثال آن بنا می‌شود، آن است که «مرجع در امور دین، بعد از پیامبر (ص) کتاب خدا و اهل بیت است که خداوند پلیدی را از آنان زدود و پاکیزه‌شان گرداند»(6) . اما باید گفت، حتی این سخن هم خالی از تناقض نیست، چون ترتیب مراجع در امور دین چنین است: قرآن و سنت، اما این سخن، ابتدا پیامبر(ص) ، سپس قرآن و بعد، اهل بیت [علیهم السلام] را مبنا قرار داده است. در هر حال، هر گروهی توجیهاتی در بیان آرای خود دارد که به آنها پایبند است (7). 
خویی می‌گوید: «روایت‌هایی که با آنچه به طور صحیح از اهل بیت آمده، مخالف باشد ارزشی ندارند، لذا اهمیتی ندارد که دربارة سندهای این روایت‌ها سخن بگوییم. این نخستین چیزی است که روایت را از اعتبار و حجیت ساقط می‌کند»(7) . 
سپس به بیان تناقض و اختلاف بین روایت‌هایی که آورده می‌پردازد و می‌گوید: «از جمله تناقض‌ها این که برخی از روایت‌ها دلالت دارد بر این که جبرئیل بر پیامبر (ص) یک حرف را خوانده است و پیامبر (ص) طلب زیادت کرد و او هم افزوده؛ تا این که به هفت حرف رسیده است. این مطلب دلالت دارد بر این که زیادت تدریجی بوده است و در برخی روایت‌ها آمده که زیادت یک بار در مرتبة سوم بوده است، و در برخی هم خداوند در مرتبة سوم فرمان داده است که به سه حرف بخواند و در مرتبة چهارم، فرمان به خواندن به هفت حرف بوده است». 
«از جمله این تناقض‌ها این که، برخی از روایت‌ها دلالت دارند که زیادت، همگی در یک جلسه بوده است، و پیامبر (ص) به راهنمایی میکائیل طلب زیادت کردند و جبرئیل به آن افزود تا به هفت حرف رسید. برخی دیگر هم دلالت دارند بر این که جبرئیل بارها می‌رفت و برمی‌گشت». 
«باز از تناقض‌ این که برخی از روایت‌ها چنین می‌گویند که ابی وارد مسجد شد و مردی را دید که بر خلاف قرائتش، قرائت می‌کند. در برخی از روایت‌ها هم آمده است که وی در مسجد بود و دو مرد به مسجد وارد شدند و بر خلاف قرائت وی، قرائت کردند و اختلاف در آنچه که پیامبر (ص) به ابی فرموده بود، رخ داد و ....»(8) . 
همچنین عدم تناسب بین پرسش و پاسخ روایت ابن مسعود از قول علی است که فرمود: «پیامبر(ص) به شما فرمان می‌دهد تا آن‌گونه که فراگرفتید، قرائت نمایید