ودة خدای واحد است و نباید به امام گفت : السلام علیک یاشریک القرآن؟ متأسفانه اینان با سکوت خود این شرک را امضاء کرده‌اند.
آیة 32 : سورة اسراء : آیة 90 
(وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا)(اسراء /90)
« کفّار گفتند ما بتو ایمان نمی‌آوریم تا آنکه از زمین چشمة آبی ظاهر کنی» 
و زمین را بشکافی و آبی جاری کنی و باغی ایجاد کنی و یا آسمانرا بر سر ما فرود آری و مانند این أمور تکوینی که رسول خدا(ص) مأمور شد در جواب ایشان بگوید : هل کنت إلّا بشرا، آیا مگر من جز بشری هستم و این کارها بر عهده من نیست. تعجب اینست که آیت اللهی که خود را أعلم می‌داند می‌گفت رسول خدا و امام بر هر سنگ و کلوخی ولایت دارد و هر سنگ و کلوخی در مقابل امام خاضع و مطیع است، دانشجوئی به او گفت اگر چنین است پس چرا سنگ پیشنانی و دندان رسول خدا را در جنگ احد شکست، تا آن دانشجو این سخن را گفت آن آیت‌الله گفت ای خبیث ملعون تو چه حقی داری در مجلس علما سخن بگوئی، آن دانشجو گفت خبیث و ملعون خودتی و نزدیک بود غوغائی بر پا شود.
آیة 33 و 34 : سورة عنکبوت آیة 22 و 41 
(وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ (22) مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ  ...(41))(عنکبوت / 22 و 41)
«یعنی برای شما جز خدا ولیّ و نصیری نیست. و مثل آنانکه غیر خدا اولیاء خود گرفته‌اند مانند مثل عنکبوتست که برای خود خانة سستی می‌سازد. ».
در این آیات خدا مذمّت کرده از کسانی که غیر خدا را ولیّ گرفته و مقصود از این ولایت، دوستی نیست زیرا انسان می‌تواند با هر مسلمانی دوستی کند. پس مقصود همان ولایت تکوینی است که خدا مخصوص خود قرار داده است. پس مقصود همان ولایت تکوینی است که خدا مخصوص خود قرار داده است.
آیة 35 : سورة اسراء آیة 111 
( وَلَم يَکُن لَّهُ شَرِيکٌ فِي الْمُلْکِ وَلَمْ يَکُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِيرًا)	(اسراء / 111)
«برای خدا شریکی در ملک و ولی و سرپرستی نیست زیرا أخذ ولی دلالت بر ذلّت دارد و او را بزرگ بدان بزرگ دانستنی».
آیة 36 : سورة نور آیة 55 
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ )(نور / 55)
از امام صادق منقولست. از امام صادق روایت کرده‌اند که فرموده این آیه راجع به امامان است که خدا به ایشان وعده داده ایشان را خلیفة زمین کند و ایشان را تمکّن دینی دهد. و امامانی که تمکّن اجرای حدود الهی و امور دینی را ندارند چگونه سرپرست تکوینی مردم و جهانند.
اوّل – خلافت أئمّه مانند خلافت گذشتگان است چنانکه گذشتگان متولّی أمور تکوین نبودند اینان نیز نیستند، پس خلافت و سرپرستی ایشان در أمور تشریع و تمکّن دینی است و نه تکوینی. و خلافت گذشتگان در قسمتی از زمین بوده. دوّم – خدا ایشان را تمکّن خواهد داد برای نشر دین و فعلاً از همین نیز تمکّن ندارند.
سوّم آنکه خلافت ایشان در زمین است نه در تمام جهان. اگر چه ما آن روایت را صحیح نمی‌دانیم و این آیه را وعدة خدا می‌دانیم راجع به مؤمنین زمان رسول خدا(ص) که خلیفه و جانشین کفّار شدند و تمکّن دینی پیدا کردند به دلیل کلمة منکم که خطاب به حاضرین زمان رسول خدا است.
و صدها آیات دیگر در قرآن که ولایت تکوینی را از أنبیا نفی کرده، مانند آیه: 
{ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ}  سورة عنكبوت(50). و آیة 35 سوره انعام : 
(وَإِن کَانَ کَبُرَ عَلَيْکَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاء فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ)	(انعام / 35)
و آیة 63 سورة انفال (لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ)
و آیة 56 سورة قصص
(إِنَّکَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ)(قصص / 56)
که می‌فرماید تو فقط منذر آشکاری و کار دیگری از طرف ما نداری و آوردن معجزه و الفت انداختن بین مردم و هدایت ایشان بدست تو نیست. آیا خدا این همه آیات را برای چه و برای که نازل کرده؟ برای آنکه دزدان دین نتوانند از خود ببافند و برای اولیاء خدا مقامات و صفات الهی قائل شوند، و آنان را ارباب و یا مکوّن و یا مدبّر جهان و یا امراء هستی بدانند. ولی پس از مطالعة این آیات اگر کسی در بطلان سخن غلات شکی داشته باشد یا مغرض و دکاندار است و یا کودن. و اگر به اخباری تمسّک جوید که موافق قرآن نباشد آن اخبار طبق قول أئمّه مردود است. ولی ما أخباری داریم که أئمه طبق آیات قرآن و ولایت تکوینی را از خود نفی کرده‌اند.9- از جهت نمایش امام(ع) را مخالف می‌دانند با قرآن

آقایان نم و مح می‌خواهند بگویند امام حسین(ع) همه‌جا حاضر و ناظر و قادر بر دفع دشمن بود امّا نمی‌خواست دشمن را دفع کند و این همه «هل من ناصر» می‌گفت و نامه به اطراف می‌نوشت و طلب یاری می‌کرد تمامش نمایش بود و قصد کشتن یزید نداشت و فقط می‌خواست کشته شود زیرا عاشق شهادت بود و مکلّف به دفع کفّار و ابطال سلطنت یزید نبود. آقای نم در ص 269 می نویسد علی(ع) بهر شکل و هیکلی درمی‌آید. و در ص 299 می‌نویسد چون لشکر معاویه(رض) جلو آب را گرفتند لشکریان علی(ع) تشنه شدند در اینجا علی(ع) یک روز مالک اشتر را به شکل عمروبن العاص کرد و گفت برو از قول معاویه دروغ بگو که معاویه گفته آب را به لشگر علی بدهید، و روز دیگر مالک اشتر را به شکل یزید کرد و گفت برو بگو پدرم گفته مانع بردن آب برای لشگر علی نشوید، و یک روز دیگر مالک اشتر را به شکل خود معاویه کرد برای اینکه برود و بگوید به لشگر علی(ع) آب بدهید. ما می‌گوئیم اگر علی چنین قدرتی داشت می‌خواست خود معاویه را بکشد و یا مالک اشتر را به شکل معاویه کند و به جای او بنشاند و فساد را از بین بردارد. این دوستان نادان خواسته‌اند علی را با همین موهومات بزرگ کنند و ما را بکوبند. دیگر نمی‌دانند خود علی(ع) از این موهومات بیزار است. آقایان نم و مح می‌گویند خیر کشتن معاویه صلاح نبود و خدا اجازه نداده بود. ما می‌گوئیم مگر به علی وحی عدم اجازه شده بود مگر علی مکلّف به قتال معاویه نبود، پس جنگ با معاویه برای چه بود ایشان می‌گویند باید معاویه بماند و یزید را به سلطنت برساند چنین صلاح بوده، ما می‌گوئیم اگر چنین صلاح بوده پس شما چرا تنقید و گریه و زاری و ننه من غریبم می‌کنید، شما را بخدا کسی نیت که اسلام را از شرّ این خرافات برهاند. 10- از جهت تبعیّت عقل امام را مخالف قرآن می‌دانند

خدا در هفتاد آیة از قرآن تمجید از متابعت عقل نموده و آنرا حجّت قرار داده هم برای امام و هم برای مأموم و حتّی فرموده:{ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الّ