ت صالح(ع) فرموده : «و آتینا ثمود النّاقه»، یعنی ما که خدائیم شتر را بقوم ثمود دادیم، و در معجزة حضرت موسی(ع) فرموده : «لا تخف سنعیدها سیرتها الأولی». یعنی نترس ما آنرا برمی‌گردانیم بسیرت و صورت اوّل، و در معجزة حضرت داود(ع) فرموده «و ألنّا له الحدید» یعنی ما که خدائیم برای او آهن را نرم کردیم. و در سورة انبیاء آیة 79 تمام معجزات را از فعل خدا دانسته و فرموده : 
(وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَکُنَّا فَاعِلِينَ)	(انبیاء / 79)
«یعنی ما که خدائیم با داود و برای او مسخّر کردیم کوهها را که تسبیح کنندبا مرغان و فاعل اینها مائیم».
و در سورة عنکبوت آیة 50 فرموده : 
(قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ)	(عنکبوت / 50)
«یعنی بگو جز این نیست که معجزات نزد خدا است و من فقط بیم‌دهنده آشکارم».
و صدها آیات دیگر. در جلد هفتم بحار ص 247 روایت کرده از امام رضا(ع) که فرمود : معجزات أمیرالمؤمنین کار او نبود بلکه کار خدا بود، پس چون قرآن فرموده معجزات فقط کار خدا می‌باشد هر روایتی که موافق قران معجزه را فعل خدا بداند صحیح است، امّا آقای نم و مح جدیّت دارند که فاعل معجزه و موحد آن رسول و امام است بر ضدّ قرآن و این ضدّیّت را از أئمّه می‌دانند. و برای خاطر یکمشت اخبار مجعوله و حفظ خرافات عوام، امام را از قرآن جدا کرده‌اند.7- ازجهت اراده و اختیار امام(ع) را مخالفت قرآن می‌دانند

قرآن کتاب تکلیف است و به کسی تکلیف می‌شود که دارای استقلال اراده و اختیار باشد. بنابراین چون رسول خدا(ص) و امام(ع) مکلّف و صاحب اراده می‌باشند هر کاری کنند منسوب به خودشان و از خودشان است زیرا فعل صاحب اراده از خود او است و ایشان نیستند مانند ماه و خورشید و ابر و باد و فلک که مسخّرند و کارشان منسوب به خدا است که تسخیرشان کرده است و همچنین سایر اسباب جهان که فعل اسباب جهان منتسب به خدا است که صاحب اراده می‌باشند. امّا آقای نم و مح می‌گویند امام(ع) و رسول(ص) مانند اسباب جهان بوده و به ارادة خدا کار می‌کنند نه به ارادة خوشان، و می‌گویند چگونه ملائکه مدبّرانند و خورشید می‌تابد پس رسول و امام مانند آنها مدبّر و مدیر جهانند به ارادة خدا. این آقایان نمی‌دانند که فاعل با اراده فعل او مستند بخودش می‌شود نه بخدا، اگر امام و رسول خلق کند خود خلق کرده‌اند و به ارادة خود و در خلقت شریک خدا و هم وصف او می‌شوند و این شرکست، چه باید کرد مسئلة به این روشنی را نمی‌فهمند واستدلال می‌کنند به آیة «و إذ تخلق» که دربارة حضرت عیسی(ع) نازل شده و به آیة «تخلقون أفکاً» که دربارة کفار آمده دیگر نمی‌دانند کفّار خالق نیستند و خلق از طین حضرت عیسی و خلق افک از کفّار به معنی تصنع می‌باشد مجازاً به تفاسیر شیخ طوسی و طبرسی و سایر تفاسیر مراجعه فرمائید. مختصر آنکه ارّه و تیشه شرک کار نجّار نیستند امّا برادر و شاگرد او شریک کار او هستند زیرا برادر و شاگرد دارای اراده می‌باشند ولی این آقایان در قیاس خود فرق نگذاشته‌اند.8- از جهت گفتار امام(ع) را مخالف قرآن می‌دانند

امیر‌المؤمنین(ع) در خطبة 174 و سایر خطب خود مکرّر فرموده به قرآن مراجعه کنید و خود من تابع همین قرآنم که به دست شما است، و همین قرآن حجّت خدا است و کسی از قرآن مستغنی نیست اگر چه صد هزار حدیث بداند، امّا آقای نم می‌گوید هر کس به قرآن مراجعه کند گمراه است. حضرت در خطبة 128 فرموده من علم غیب ندارم و خدا در سورة انعام آیة 50 فرموده : 
(قُل لاَّ أَقُولُ لَکُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ )	(انعام / 50)
«بگو ای محمّد که به شما نمی‌گویم خزائن الهی نزد من است و غیب نمی‌دانم».
امّا آقای نم و مح می‌گویند خیر اخباری داریم که امام(ع) فرموده ما غیب می‌دانیم و این اخبار ضدّ قرآن را امام فرموده، خدا در سورة فاطر فرموده : «إنّ الله یمسک السّموات والأرض» نگهدارندة زمین و آسمان خدا است، ولی اینان می‌گویند امام گفته خیر منم. امیرالمؤمنین در خطبة 104 مناصب و کارهای خود را شمرده و می‌گوید من دخالت در ادارة جهان ندارم امّا آقای نم در ص 107 می‌گوید که خیر امام سلطنت بر کل جهان دارد یعنی آیه و نهج‌البلاغه دروغ است نعوذ بالله. آقای مح در ص 92 می‌گوید متصدّیان امر خدا امامانند ولی در سورة کهف خدا فرموده من ولیّ و متصدّی أمور ندارم و در سورة سبا آیة 22 فرموده : 
(قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِکُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِن شِرْکٍ وَمَا لَهُ مِنْهُم مِّن ظَهِيرٍ)	(سبا / 22)
«بگو کسانی را که گمان کرده‌اید جز خدا بخوانید آنان مثقال ذرّه‌ای در آسمانها و زمین مالک نیستند و شرکتی برایشان نیست و وزارت و پشتیبانی ندارند».
این آقا حیا نکرده گوید خدا متصدّی امور دارد، باید گفت مگر خدا صغیر و یا عاجز است، اصلاً نمی‌دانند امر خدا و کار او از جائی صادر نمی‌شود و صادر و مصدر و متصدّی ندارد برای این مزخرفات دلیلی نداریم.آیات قرآن که دلالت بر ولایت تشریعی دارد : 

آیة اول سورة احزاب آیة 6 
(النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ )	(احزاب / 6)
«یعنی اين پیغمبر أولوّیت دارد نسبت به مؤمنین از خودشان و زوجات او مادران ایشانند».
حال باید دید آیا مؤمنین بر خودشان چگونه ولایتی دارند تا رسول خولوّیت داشته باشد. آیا مؤمنین بر خودشان ولایت تکوینی دارند یعنی می‌توانند خودشان را خلق کنند و حیات دهند؟ و آیا حقّ دارند که دست و پای خود را ببرند و از بین ببرند تا رسول خدا(ص) به طریق أولی چنین ولایتی داشته باشد؟ و آیا ولایت در این آیه‌ نسبت به مؤمنین است و یا به آسمانها و زمین؟ و اگر نسبت به تمام جهان است چرا نفرمود : النّبیّ أولی بالسّموات والأرضین و یا نفرموده : النّبیّ ولیّ کلّ شیء؟ پس معلوم می‌شود ولایت او فقط نسبت به مؤمنین است آنهم طبق قوانین قرآن و شرع. یعنی تشریعی است نه تکوینی. و اگر ولایت رسول خدا(ص) چنین باشد ولایت امام بالاتر از او نیست. به اضافه در این آیه اولویّت را فقط به رسول اختصاص داده نه به کس دیگر همانطوریکه در این آیه فرموده : و أزواجهم أمّهاتهم و نمی‌توان گفت ازواج وصیّه و یا خلفائه أمّهاتهم پس اولویّت نیز ماند امّیّت ازواج اختصاصی است و معنی اولویّت رسول این است که جان او را مقدّم بدارند در محافظت و فرمان او را بر فرمان دیگران ترجیح دهند.
آیه دوم : سوره جاثیه آیة 18
(ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا)(جاثیه / 18)
«یعنی سپس تو را مبعوث کردیم و تو را بر أمر شریعت موظّف قرار دادیم آنرا پیروی نما».
 این آیه صریح است که ولایت رسول خدا(ص) و وظیفة او أمور تشریعی است نه تکوینی. 
آیة سوّم : سورة مائده آیة 54 و 55 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ...(54)