ول بدون مدرک است و قول بمالا یعلم موجب دخول در نار خواهد بود. و در صفحة 348 می‌گوید : امّا آن اخباریکه وارد شده در نزول ملک و روح که مامور به هر امر هستند در شب قدر برای سلام، پس نزول آنها برای آن نیست که أئمه مدخلیّت در اموری داشته باشند و برای این نیست که خدا بخواهد با ایشان مشورت کند بلکه{أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ}  سورة الأعراف(54) حقّ خلق و أمر فقط برای خدا است و این نزول ملک نمی‌باشد مگر تشریفاتی برای احترام رسول و امام و یا اعلام به آنان تا آخر کلامه، و در مرآت العقول نیز علّامة مجلسی ص 191 ولایت تکوینی را از رسول و امام نفی نموده است. نویسنده گوید اخبار نزول ملک بر امام در شب قدر مدرک قرآنی ندارد پس فرق نمی‌کند چه مستقلّاً أئمّه را خالق و مدبّر و مدیر جهان بدانند و چه به اذن و مدد خدا در هر دو صورت شرکست، زیرا ذیلاً بیان خواهد شد که هر دو قسم باطل و مخالف توحید است. امّا چون اکثر ملّت را بغلوّ و خرافات کشیده‌اند ممکن است و بلکه حتمی است که از مطالب این کتاب عصبانی شوند، ولی اگر بعقل خود رجوع کنند متوجّه خواهند شد که ما خیرخواهی نموده و ایشان را از شرک و غلوّ نجات داده‌ایم، ولایت تکوینی غیر خدا چه طولاً باشد و چه عرضاً چه استقلالاً و چه غیر استقلالی باطل استولایت تکوینی مستقلّ و غیر مستقلّ فرق ندارد

شیخیّه چنانکه اسکوئی در احقاق الحقّ و سایر رؤسای ایشان نوشته‌اند که اگر رسول وامام در خلقت و ادارة امور جهان مستقلّ باشند شرک است و امّا اگر مستقل نباشند و به امور و اراده و اذن و مدد خدا : خلق و رزق و امور جهان را متکفّل باشند چه اشکالی دارد؟ جواب آنست که اولاً مدرک بر این فرض از شرع و عقل نداریم و هر گفتاری مدرک می‌خواهد، و مدیر بودن غیر خدای سبحان برای جهان چه به نحو استقلال و چه غیر استقلال مدرکی ندارد. ثانیاً مدارک اسلام چنانکه آیات و روایات آن بیان شد دلالت بر بطلان آن دارد. ثالثاً خدا در همه جای قرآن می‌گوید «ألله خالق کلّ شیء» و «ربّ کلّ شیء» و «بیده ملکوت کلّ شیء»، مدیریّت و ولایت جهان را منحصراً به خود نسبت داده و یکجا نفرموده (رسولنا مدیر کلّ شیء). رابعاً می‌گوئیم رسول و یا امام چگونه مدیر و یا خالقند با اسباب و یا بدون اسباب؟ اگر بگوئی با اسباب می‌گوئیم خدا خود که موجب اسبابست مگر عاجز و یا خسته شده، چرا خودش با اسباب را اداره نکند که دیگری کند و اگر بگوئی رسول و امام بدون اسباب جهان را اداره می‌کنند، می‌گوئیم رسول و امامی که دارای مکان و محدودند و در هر جا نیستند چگونه بدون اسباب اداره می‌کنند؟ به اضافه خوب بود رسول خدا(ص) یک مرتبه بدون اسباب جنگ برود و یا بدون اسباب غذا تهیّه کند تا این مطلب را باور کنیم، به اضافه بشر محتاج محدود جهان را اداره کند، امّا خالق عزّوجل که به همه چیز احاطه دارد چرا این کار نکند؟ و اگر بگوئی رسول و امام اسباب و ابزار کار خدایند برای خلق و ادارة جهان، می‌گوئیم اسباب و ابزار چیزهائی باشد که اراده و شعور نداشته باشد، آیا رسول و امام مانند اسباب بی‌اراده و بی‌شعورند؟ این توهین به ایشان خواهد بود. پس اگر بی اراده باشند نباید فعلی و یا خلق و ارادة جهان را به ایشان نسبت داد زیرا فعل را به فاعل مختار با اراده نسبت می‌دهند نه به ابزار و آلات مثلاً نمی‌گویند تیشه و رنده دری را ساخت بلکه می‌گویند استاد نجار در را ساخته و اگر بگوئی رسول و امام با شعور و اختیارند و با این حال مدیر جهانند؟ جواب این است که فاعل با اراده فعل او به خود او منسوب و او مستقلّ در فعل است، پس چرا می‌گوئی ولایت غیر مستقلّ دارند و چرا ایشان را غیر مستقلّ می‌گوئی؟ حال باید دانست که رسول و امام چون با اراده و اختیارند اگر خلق کنند و یا مدیر باشند فاعل مستقلّند و لذا در مقابل خدای متعال مستقلّی قائل شده‌ای و به شرک افتاده‌ای.توقیع امام منتظر در این مطلب 

خامساً در ص 259 هفتم بحار و احتجاج طبرسی روایت کرده‌اند که در غیبت صغری در همین مسئله شیعیان اختلاف کردند که آیا خدای تعالی رزق و خلق و ارادة جهان را به أئمه داده یا خیر؟ عدّه‌ای گفتند این محال است زیرا بر خلق اجسام قادر نیست جز خدای تعالی، عدّة دیگر گفتند بلکه خدا چنین قدرتی به أئمّه داده باشد که به قدرت و مدد او بتوانند چنین کارها کنند، یکی از ایشان گفت چرا بنایب خاصّ امام عصر محمد بن عثمان رجوع نمی‌کنید تا برای شما روشن کند زیرا او دست‌رسی به امام دارد، پس جماعت شیعه نوستند و به محمدبن عثمان داده و از ناحیه مقدّسه جواب خواستند؟ پس این توقیع از طرف امام آمد : «أنّ الله خلق الأجسام و قسّم الأرزاق لأنّه لیس به جسم و لا حال فی جسم لیس کمثله شیء». یعنی خدای تعالی اجسام را خلق و ارزاق را قسمت کرده زیرا او نه جسم است و نه در جسمی حلول کرده، مانند او چیزی نیست یعنی کسیکه خود جسم است این کارها نتواند.
سادساً محال است محدودی که دارای مکان معیّن است نگهبان یا مدیر و ولیّ تمام جهان باشد و خدا قدرتش به محال تعلّق نگیرد و نمی‌توان گفت به قدرت خدا امام چنین قدرتی دارد. غالیان نوشته‌اند که خدا قادر است که قدرتی به مورچه‌ای بدهد که آن مورچه جهان را اداره کند و همه جا حاضر باشد پس چه مانعی است که به بشر قدرتی بدهد؟ جواب این است که اولاً این محال است که موجود محدودی نامحدود شود و یا محاطی محیط گردد و یا ذومکانی لامکان گردد، مورچه باشد یا بشر یا حجر، صغیر باشد یا کبیر، صفات امکانی محال است که تبدیل به صفات واجبی شود و چون محال است قدرت خدا به آن تعلّق نگیرد. 
ثانیاً اگر این دلیل شما درست باشد هر کس می‌تواند مدّعی حکومت و ولایت بر جهان باشد زیرا به قول شما آدمی که کمتر از مورچه نیست، ممکن است خدا قدرتی به او داده باشد. ثالثاً بحث ما در امکان نیست بلکه بحث در وقوع است که آیا این کار واقع شده یا نه و خدا به مورچه حکومت جهان را داده یا خیر؟ و اگر داده مدرک آن کجا است در حالیکه مدرکی ندارد. بهر حال کسیکه برای رسول و یا امام مقام ربوبی و ولایت تکوینی بتراشد، باید اول برود خدا را با صفات خدائی بشناسد و بین خالق و مخلوقی فرقی قائل شود، و از عقل که حجّت خدائی است پیروی کند، سپس به رسول و امام بپردازند و در راه توحید انحراف نیاورد، بسیار تعجب است از مردمی که اگر رسول خدا بود با او جنگ می‌کردند و اکنون که او نیست مرید و عاشق او شده و به اوامر خدای او اعتنا ندارد، و اکنون که رسول و امام از دنیا رفته‌اند آنانرا همه‌کارة جهان و شریک خدای منّان نموده‌اند. آن هم بدون مدرک و دلیلی و یا بدلیل‌های پوچی. اگر آن امامی که برای او ولایت تکوینی قائلند حاضر بود او را می‌کشتند، ولی حالا عاشق روی ندیدة اویند، ما دلیل‌ها و شبهاتی که برای خودشان ذکر کرده‌اند می‌آوریم و به قضاوت خوانندگان می‌گذاریم :أدلّة غالیان و جواب آنان!

اول : قیاس – با اینکه علمای شیعه قیاس را باطل می‌دانند، ولی به اینجا که می‌رسند فرام