شان خواستند و بعضی از آنان را اله خواندند و قدیم شمردند و همه جا حاضر و ناظر دانستند، و صفات الهی به ایشان دادند و پس از آنکه اسلام منتشر شد و به اهل کتاب و سایر ادیان مراوده کردند کم کم در قرون دوم اسلامی غلوّ ایشان به مسلمین سرایت کرد و دکانداران دینی برای استفاده‌های خود از این خرافات ترویج کردند تا آنکه مورد لعن أئمّه(ع) شدند. پس از ایشان باطنیّه و صوفیّه و شیخیّه آمدند و همان عقائد باطله را رنگ و روغن زدند و در میان مردم بنام مذهب منتشر ساختند و از طرف دیگر دانشمندان دلسوزی نبود که مچ ایشان را باز کند و حتّی در دفاع از حقائق اسلام خود را به خطر افکند. تا کار به جائی رسید که صفات خدا را برای هر امام و مرشد و حتّی هر سلطان و وزیری روا داشتند، و بطور کلّی اسلام را عوض کردند بجای حق، باطل و بجای توحید شرک آمد، بجای قبله و مقابل قبله، گنبد و بارگاه آمد، بجای بیان قرآن روضه‌خوانی آمد، بجای نماز جمعه و حفظ شوکت اسلامی دعای ندبه و گریه و زاری و توسّل آمد، بجای جهاد سینه‌زنی و زنجیر‌زنی آمد. و در اصول و فروع اسلام کم و زیاد شد. عجیب این است که گفتند در فروع اسلام نباید پیش خودی چیزی گفت و نباید حلال و حرامی افزود چون خدا فرموده:{وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}  سورة المائدة(44) ،
یعنی هر کس به آنچه خدا نازل نموده حکم نکند کافر است، ولی به عقائد و اصول عقائد اهمیّت ندادند هر کس هر چه خواست در دین بهم بافت. یک حدیث «قولوا فی حقّنا ما شئتم» را دست‌آویز کردند و هر چه خواستند خرافات را وارد اسلام به نام مذهب آوردند و هر چه دلشان خواست گفتند.
در جلد هفتم بحار ص 244 بسند متّصل از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود:«أنا أهل بین لا نخلوا من کذّاب یکذب علینا و یسقط صدقنا بکذبه علینا عند النّاس». یعنی ما خانواده همیشه مبتلا بوده‌ایم به دروغگویانی که بر ما دروغ می‌بستند و بهمین دروغ‌ها آبروی ما بردند که دیگر مردم به سخن راست ما گوش ندهند و سخن راست از اعتبار ساقط گردد. مثلاً از امام صادق(ع) در کتاب کافی کلینی باب فضل القرآن نقل کرده روایت صحیح که قرآن هفده‌هزار آیه بوده و یازده‌هزارش از بین رفته، زیرا قرآن فعلی شش هزار و چندی بیشتر آیه ندارد. این دروغ را محدّثی که موّجه نزد مردم است از امام صادق(ع) نقل کرده که هم قرآن را بی‌اعتبار کند و هم نزد عقلاء امام را خرافه‌گو نشان دهد و سخن امام را از اعتبار ساقط کند. حال ملّتی که به کلینی معتقدند و کتاب کافی او را کافٍ لشیعتنا می‌دانند بسیار مشکل است که به سخن ما گوش دهند و خیرخواهی یک نفر بیدارکننده را بپذیرند. خصوصاً اهل غلو که امام صادق(ع) را از قرآن مهمتر می‌شمرند. اگر کسی مانند کلینی یازده‌هزار آیه از قرآن بکاهد متأثّر نمی‌شوند. امّا اگر کسی بگوید به امام وحی نمی‌شود حالشان متغیّر و عصبانی شده و فتوای قتل او را می‌دهند.
آن واعظ آن محدّث آن آیت‌الله می‌نویسد و یا می‌گوید علی(ع) مدیر عالم امکان است، شخص خردمندی که می‌شنود می‌گوید. اگر علی این ادّعا را کرده که خودخواه بوده و از مقام خود تجاوز کرده، و اگر این گویند درغگو است پس چرا مبلّغ شده، آن امام می‌گوید:«أنا العبد الذّلیل الفقیر المسکین لا یملک لنفسه نفعاً و لا ضرّاً»، این گفتار کجا و مدیر عالم امکان کجا. در ص 245 بحال جلد هفتم روایت کرده که رسول خدا(ص) فرمود:«یا علی فرقه تغلوفیک و هم الجاحدون». یعنی فرقه‌ای در حقّ تو غلوّ می‌کنند و ایشان منکر حقائق دینند. در همان صفحه از امام صادق(ع) روایت کرده که به شیعه فرمود : احذروا شبابکم الغلاة لا یفسدوهم فإنّ الغلاة شرّ خلق الله یصغّرون عظمة الله و یدّعن الرّبوبیّة لعباد الله والله انّ الغلاة لشرّ من الیهود و النّصاری و المجوس والّذین أشرکوا. یعنی حذر بدهید و دور گردانید جوانان خود را از غالیان که آنان را فاسد نکنند زیرا غالیان بدترین خلق خدایند، عظمت خدا را کوچک می‌کنند و برای بندگان خدا مدّعی پروردگاریند، سوگند به خدا که غالیان از یهود و نصاری و مجوس و مشرکین بدترند. و نیز روایت کرده که امیرالمؤمنین(ع) نفرین کرد در حقّ غالیان و عرض کرد : «أللّهمّ إنّی برئ من الغلاة کبرائة عیسی بن مریم من‌النّصاری أللّهمّ اخد لهم أبداً و لا تنصر منهم أحداً». یعنی خدایا من از غالیان بیزارم مانند بیزاری عیسی بن مریم از نصاری، خدایا خوارشان کن همیشه و احدی از ایشانرا یاری مکن. نویسنده گوید خدا تابع پیغمبران و اولیاء خود نیست، گاهی دعای ایشانرا مستجاب می‌کند و گاهی نمی‌کند. در اینجا معلوم می‌شود دعای حضرت امیر(ع) مستجاب نشده زیرا در دورة ما غالیان در مملکت ما بسیار و همه عزیز و به همة وسائل مشغول نشر خرافاتند و در همة مجالس هستند و هر کس با ایشان مخالفت کند مانند ما دربدر و بی‌خانمان و مورد انزجار طبقات مردم است و حتی او را واجب القتل می‌دانند. در هفتم بحار و احتجاج طبرسی ورایت کرده‌اند که توقیعی صادر شد از امام زمان ایشان خطاب به محمد بن علی بن هلالی راجع به غالیان نوشته: «یا محمّد بن علی، تعالی الله عمّا یصوفون سبحانه و بحمده لسنا شرکاء فی علمه و قدرته» تا آخر حدیث که طولانی است. می‌فرماید : ای محمّد بن علیّ، خدای عزّوجلّ برتر است از آنچه غالیان می‌گویند، او منزّه و ما به ستایش او مفتخریم، و ما شریک در علم و قدرت او نیستیم چنانچه حق تعالی در محکم کتابش فرموده : سورة نمل آیة 65 فرموده : 
(قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ)	(نمل /65)
«یعنی بگو ای محمد آنانکه در آسمانها و زمین است غیب نمی‌داندجز خدا و آنان نمی‌دانند چه وقت برای قیامت مبعوث می‌شوند».
یعنی ملائکه و انبیاء که در آسمان و زمینند غیب نمی‌دانند چه وقت برای قیامت زنده خواهند شد، من و جمیع پدرانم آدم و نوح و ابراهیم و محمّد رسول خدا(ص) و علیّ بن أبی‌طالب و حسنین و غیر ایشان از امامان گذشته صلوات الله اجمعین تا این زمان بندگان خدای عزّوجلّ می‌باشیم، خدا فرموده هر کس اعراض کند از یاد من برای او زندگی تنگی است و روز قیامت کور وارد محشرش سازیم. گوید پروردگارا چرا مرا کور وارد محشر کردی، من که بینا بودم، خطاب رسد چنانکه آیات ما برای تو آمد و تو نسیان کردی، امروز بدانگونه فراموش شدی، ای محمد بن علی نادانان شیعه و احمقانشان آنانکه دین ایشان از پر پشته کمتر است ما را اذیّت کردند، و من گواه می‌گیریم خدائی را که «لا إله إلّا هو» می باشد و او برای شهادت کافی است و شاهد می‌گیریم رسول خدا و ملائکه و انبیاء و اولیاء خدا را و شاهدی می‌گیریم تو را و هر کسی را که از نوشتة من مطّلع گردد که من بیزارم و پناه می‌برم بسوی خدا و او از کسیکه بگوید ما ائمة غیب می‌دانیم یا در ملک خدا شریکیم و یا ما را به محلّی برساند سوای آن محلّی که خدا برای ما معیبن کر