ه خوانده‌ برای من بگوئید، گفت خیلی خوب بشو، علی(ع) فرمود:«أنا أصغر من ربی بسنتین» یعنی من دو سال از خدا کوچکترم، گوید گفتم مدرک این خبر کجا است؟ گفت نمی‌دانم ولی چون راجع به ولایت است دیگر مدرک نمی‌خواهد، گفتم من چنین مکتبی را که خدای پیرتر از علی دارد نمی‌خواهم و بدرد من نمی‌خورد، به درد کسی می‌خورد که دکّانی باز کند. دیگری از اهل علم و امام مسجد بود می‌گفت من در مسجدم دو ماه درس ولایت در اطراف یک کلمه گفتم و بحث کردم، نویسنده عرض کردم آن کلمه چه بود؟ گفت کلام حضرت علی(ع) که فرمود أنا نقطه تحت باء بسم الله. عرض کردم مدرک این جمله کجا است؟ گفت مدرکی برای آن ندیده‌ام، این حقیر تأسّف خوردم که دو ماه خودش و مردم را معطّل کرده برای چیزی که مدرکی ندارد و به نام دین از مردم توقع دارد. در حالیکه زمان حضرت امیر قرآن نقطه نداشته و نقطه‌گذاری نشده بود، نقطه‌گذاری برای حروف از زمان عبدالملک مروان شروع شد و قرآن‌های قبل از آن نقطه نداشت و باء بسم‌الله نقطه نداشت. ولی بودا گفته : انا النقطه موهومات را نباید به امام(ع) چسبانید. دیگری در منبر می‌گفت علی فرموده: «کنت مع الأنبیا مسرّاً و مع محمّد جهراً». یعنی من با پیغمبران(ع) در پنهان بودم و با محمد(ص) آشکار بودم، عرض کردم مدرک این کجا است؟ گفت ندیده‌ام. عرض کردم مگر شما نمی‌گوئید علی و محمد نور واحدند؟ گفت چرا، گفتم بنابراین اگر علی با أنبیاء بود باید محمّد رسول خدا(ص) نیز باشد، پس چرا در قرآن به محمّد(ص) می‌گوید تو در زمان أنبیاء نبودی؟ گفت کجای قرآن، گفتم سورة قصص آیه 44 : 
(وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ وَمَا کُنتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ)(قصص / 44)
و در آیة دیگر 
(وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا)	(قصص / 46)
      و در آیة دیگر {وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ }  سورة آل عمران(44)

یعنی تو نبودی چون موسی را ندا کردیم، تو نبودی وقتی حضرت زکریّا و بزرگان بنی‌اسرائیل قلم قرعة خود را افکندند برای کفایت مردم. پس طبق این آیات محمّد(ع) که اشرف و مقامش برتر از علی است با انبیاء نبوده، پس چگونه علی بوده؟ چگونه ممکن است فرزندی که هنوز نطفه‌اش بسته نشده قبل از پدر و مادر باشد؟ اصلاً بودن حضرت امیر(ع) با انبیاء چه فائده داشته؟ و به فرض محال که این سخن راست باشد بچه درد مسلمین می‌خورد و چه فائده‌ای برای من و تو دارد؟. مقصود از جعل این روایات و نقل اینها این است که جوانان تحصیل کرده از دین رم کنند و بگویند دین اسلام فقط تعریف کردن و بالا بردن گذشتگان است، و یا مطالب غلوّ‌آمیزی که با علم نمی‌سازد. به اضافه اینها مخالف عقل و قرآن است. دیگری می‌گوید امام حسین(ع) عاشق شد و پشت‌پا به عقل زد و رفت بکربلا و خود را فدای امّت کرد. باید گفت ای دروغگو اگر عاشق خدا شد باید خود را فدای خدا کند نه فدای امّت. و بعد هم می‌گویند بر خدا منّت گذاشت که : الهی از سر و پیکر گذشتم هم از عباس و از اکبر گذشتم. این چگونه امامی است که جهاد اسلامی و عقلی را گذاشته و جهاد عشق را به میدان آورده بر خدائی که نباید منت نهاد و خود در دعا می‌خوانده : «یا ذالمنّ و لا یمنّ علیک» یعنی ای خدا صاحب منّت بر همه، کسی نتواند منّت بر تو گذارد. و بعد هم از حضرت عبّاس گذشته مگر حضرت عبّاس ملک او بوده؟ مگر خود حضرت عبّاس مکلّف و عاقل و موظف به جهاد نبوده؟ مگر برای امر و اطاعت خدا خودش به جهاد حاضر نشده. شما ملاحظه کنید عشق قلّابی، ولایت قلّابی، درس قلّابی، اشعار قلّابی، شما بروید دیوان صفی علیشاه را ملاحظه کنید، یکجا هر ستمگری را ظل‌الله خوانده، یکجا امام را در یکشب چهل خانه غذا داده، و یکجا در شبی امام هفتاد مرتبه غش کرده و حساب غش را گرفته و برای ریا به شیعیان قلابی خبر داده است. این شاعران و گویندگان یکجا خدای منزه را بت عیّار و نگار سیمین‌عذار خوانده، و یکجا خدا را به گل و بلبل و شاه و لیلی و خورشید و شیر نر تشبیه کرده و گوید : در کف شیر نر خونخواره‌ای غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای. این اهل ولایت به امام زمانشان می‌گویند :
امروز امیر در بتخانه توئی تو 		فریادرس نالة مستانه توئی تو
یکجا رسول خدا(ص) را اهل ناز و غمزه می‌خوانند و در مدح او می‌گویند : نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صدر مدرّس شد. یکجا به قرآن توهین کرده و می‌گویند مقصود من از می ناب قرآن است، حیا ندارند صدها دکّان باز کرده‌اند بنام ولایت، بنام‌های زیبا کفر و نفاق و غلوّ خود را ترویج کرده‌اند اهل دل، اهل ولاء، اهل معنی، أولیاء، اهل باطن، عشّاق بی سر و پا، اهل حق، اهل درد، اهل عشق، اهل صفا، عرفاء، اهل وفاء، اهل اسرار، اهل کشف، اهل شهود، اویسیان، کمیلیان، خاکساریان، و نامهای دیگر : 
نامها بر خویشتن بنهاده‌اند 		پس دکان زان نامها بگشاده‌اند
اهل عرفان، اهل کشف و هم شهود		اهل حق اهل ولایت این رنود
اینهمه دعوای بیجا مفتکی		وین همه القاب بیجا زورکی
یکجا از زهد و عقل و علم بدگوئی کنند و از عشق و مستی و شیدائی و دیوانگی تعریف کنند، یکجا دم از فناء فی الله می‌زنند، با اینکه فناء و بقاء به اختیار بشر نیست. و هزار خرافات دیگر که اگر کسی بخواهد آگاه گردد باید حقیقت العرفان ما و کلمه الحقّ غیر آن را بخواند. تمام مدّعیان علم و فضل در مقابل اینهمه خیانت و خرافت ساکتند. امّا اگر ما برای روشن کردن مردم کتابی نوشتیم در تمام منابر از ما بدگوئی کردند و ده‌ها کتب ردّ بر ما نوشتند.جای تأسف و هم جای تعجّب است

تمام عقائد قرآنی و فرائض آنرا ندیده گرفته و هر بی‌سواد و باسوادی بحث از ولایت می‌کنند و به نام ولایت در منبرها و کتابها هر چه خواسته‌اند بهم بافته‌اند، و روایات و احادیث ضدّ عقل و قرآن را سند خود قرار می‌دهند و آنکه ادّعای مرجعیّت دارد و خود را دریای علم می‌داند به همان خرافات تقریظ می‌نویسد و ترویج می‌کند. خدا و رسول (ص) او غلوّ را کفر و شرک دانسته‌اند، ولی اینان هر قدر غلوّ کنند خصوصاً برای امام در نظر مقدّسین بهترند ما برای رضای خدا آیات و روایاتیکه در کفر غالیان آمده نمونه‌ای در اینجا می‌آوریم : آیات و روایات در کفر غالیان

قرآن در سورة نساء آیه 169 و مائده در آیة 77 فرموده : 
(قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِکُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ کَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ)	(مائده / 77)
«ای اهل کتاب (ای یهود و نصاری و مسلمین) در دین خود غلوّ نیاورید و غیر واقع را نگوئید و بدنبال هواهای قومیکه از پیش گمراه شدند و بسیاری را گمراه کردند نروید و از راه میانه گم شدند».
یهود و نصاری در حقّ انبیاء غلوّ کردند و بعضی از آنان را فرزند خدا و یا باب الحوائج و قاضی‌الحاجات کردند، و حوائج خود را از ای