امه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعي قمی
تولد:1329هـ.ق مطابق با 1287شمسي
وفات:1413هـ.ق مطابق با 1372 شمسيآیا ولایت مطلقة کلّیّه برای بشر مدرکی دارد؟

غالیان و مدّاحان و اکثر دکّانداران می‌گویند امام دارای ولایت کلّیّه إلهیّه مطلقه می‌باشد، باید گفت : اوّلاً مدرک این کجا است و چنین چیزی در اسلام نبوده، تعجب است اگر کسی در فروع دین از خود ببافد جلوگیری می‌کنند، امّا اگر در اصول دین هر چه ببافند اشکالی ندارد. ثانیاً اگر ولایت مطلقة کلیه برای امام است پس برای خدای عزّوجلّ چیزی باقی نمی‌ماند ثالثاً اگر مقصود ولایت تکوینی باشد باطل و شرکست از ادلّة مذکوره در این کتاب ثابت شد بطلان آن زیرا ولایت مطلقة کلیة الهیه مخصوص حق تعالی است و اگر مقصود ولایت شرعی باشد بر کلیة مسلمین این را برای رسول خدا می‌توان اثبات نمود نه برای غیر او.
غالیان استدلال می‌کنند به خبری که سند متّصلی ندارد و در هفتم بحار ص 246 نقل کرده از أمیرالمؤمنین که فرموده : «إیّاکم و الغلوّ فینا قولوا انّا عبید مربوبون و قولوا فی فضلنا ما شئتم» یعنی حذر و دوری کنید از غلو دربارة ما و بگوئید ما بندگان خلق شده و پروردگاری داریم و بگوئید در فضل ما آنچه خواستید. باید گفت اوّلاً این خبر سند متّصل ندارد، در حالیکه نهی از غلو کرده و در صدر آن و شما صدر آنرا رها کرده و به ذیل آن چسبیده‌اید. ثانیاً اخبار دیگری وارد شده در معانی این خبر از آن جمله در هفتم بحار ص 246 به سند متّصل از امام صادق که فرمود «اتّقوا الله و لا تغلوا و لا تفرقّوا و لا تقولوا ما لا نقول الخ». یعنی از خدا بترسید غلو نکنید و تفرقه نیاورید و آنچه ما نگفته‌ایم نگوئید به دلخواه خود، زیرا ما و شما می‌میریم سپس در قیامت با شما مخاصمه خواهیم کرد. و آیات و روایات بسیاری آمده که فرموده‌اند هر چه خواستید در دین نگوئید و این آیات و اخبار کبیره مقدّم است بر خبر واحدی که می‌گوید «قولوا ما شئتم»، و خدا فرموده ( وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ) سورة اعراف(33). ثالثاً در فروع دین کسی حق ندارد هر چه می‌خواهد بگوید چگونه می‌تواند در اصول و عقاید هر چه می‌خواهد بگوید.
رابعاً اگر بنا شد هر کس هر چه خواست بگوید شما چرا اعتراض می‌کنید به اهل سنّت که علی(ع) را خلیفة چهارم می‌دانند زیرا آنان به قول شما آنچه خواسته‌اند گفته‌اند دربارة حضرت امیر(ع) «رابعاً نزّلونا عن الرّبوبیّة» این است که ما را مرّبی و مدیر جهان ندانید پس اهل غلو به همین خبر نیز عمل نکرده‌اند زیر خبر نگفته‌ «نزّلونا عن الألوهیّة» ما را از خدائی پائین آورید بلکه همین از ربوبیّه پائین ‌آورده یعنی ما در تکوینیّات کاره‌ای نیستیم. و یا استدلال می‌کنند به آیة 12 سورة یس : 
(إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ)	(یس / 12)
«ما که خدائیم خودمان مرده‌ها را زنده می‌کنیم و آنچه مقدّم داشته‌اند و آثارشان را می‌نویسیم و هر چیزی را شماره کردیم در پروندة روشن».
مقصود این آیه این است که خود خدا مرده‌ها را زنده می‌کند و دفتر احصائیه و شمارة اعمالش را ضبط می‌کند و هر چه عمل کرده‌اند در پروندة اعمالش شماره شده، و مقصود از امام در آیة پروندة عمل است که جلو هر انسانی حاضر است و در قیامت باید به دنبال آن حرکت کند، در این آیه امام اطلاق بر دفتر اعمال شده چنانکه در قرآن به کتاب حضرت موسی(ع) و به قرآن امام گفته شده و در سورة احقاف آیة 12 فرموده : 
(وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَى إِمَامًا)	(احقاف / 12)
«و از پیش کتاب موسی امام بوده است».
غالیان می‌گویند مقصود از امام در آیة فوق علیّ بن ابی‌طالب(رض) است که هر چیزی در او است. باید گفت اولاً خود رسول خدا  (ص)که معلّم حضرت علی است همه چیز در او نیست اگر مقصود شما این باشدکه امام به هر چیزی محیط و عالم است، زیرا خود رسول خدا چنین علمی ادعا نکرده و تا به او وحی نمی‌شد نمی‌دانست، در صورتیکه به حضرت امیر وحی نمی‌شود و شیخ مفید فرموده : «من قال بالوحی للإمام فهو خارج عن الإسلام»، یعنی هر کس قائل شود به وحی برای امام او از اسلام خارج است و خود حضرت أمیر(ع) مکرّر فرموده «علّمنی رسول الها»، و کلمة امام در آیه فوق با تناسب با صدر آیه همان پروندة اعمال است. و ثانیاً اگر مقصود از این آیه حضرت علی(ع) باشد معنی صحیح ندارد، روزی یکنفر غالی آمد و دم از ولایت می‌زد و استدلال می‌کرد به همین آیه، به او گفتم آیه را معنی کنید گفت یعنی تمام چیزها در امام است گفتم چگونه آسمان و زمین در امام است در جواب مبهوت ماند، عرض کردم آقاجان شما چیزی را ندانسته به دین نچسبانید معنی أحصیناه شماره کردیم می‌باشد، مثلاً اگر گفتند تمام افراد ایرانی احصائیه شده یعنی شمارة در دفتر شده، نه اینکه خود افراد همه در دفتر باشند، پس در این آیه مقصود این نیست که همه چیز در امام است بلکه مقصود این است که همة اعمال احصائیه شده و ضبط در دفتر است. و یا استدلال می‌کنند به معاویه نوشته و در آن فرموده : «فأنا صنایع ربّنا والنّاس بعد صنایع لنا». مقصود حضرت این است که ما تربیت یافتة پروردگاریم و مردم بعداً تربیت یافتة مایند. غالیان می‌گویند مقصود او این است که ما خلقت پروردگاریم ومردم خلقت مایند یعنی آنچه خدا در قرآن فرموده : «الله خالق کلّ شیء» صحیح نیست بلکه خدا فقط ما را خلق کرده است؟ در جواب ایشان باید گفت حضرت «صنایعنا» نفرموده بلکه فرموده «صنایع لنا» یعنی خلق شده‌اند برای نفع ما چنانکه خدا در قرآن فرموده« خلق لکم ما فی الأرض جمیعاً» پس شما گویا لام لنا را ندیده و به غلط معنی کرده‌اید. ثانیاً معاویه(رض) و بسیاری از مردم آن زمان علی(رض) را به زمامداری مسلمین و خلافت قبول نداشتد چگونه علی می‌نویسد ما خالقیم مگر علی(ع) مانند ما و شما سخن بیجا و بیهوده می‌گویند اینان گویا علی(ع) را عاقل نمی‌دانند.
شیخ نادانی نام خود را آیت الله گذاشته و کتابی در ولایت در ردّ ما نوشته و در آنجا استدلال کرده به آیة «سخّر لکم ما فی‌السّموات والأرض» که آسمان و زمین چون برای ما مسخّر نیست پست مقصود این است که برای انبیاء و اولیاء مسخّر است، این شیخ گویا لام لکم را ندید و معنی آیه را درک نکرده آیه می‌گوید خدا مسخّر کرده برای نفع شما آنچه را در آسمان و زمین است، پس مسخر خداست مانند آیة (جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاءَ بِنَاءً) که در ابتداء آیه (يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ) می‌باشد یعنی خدا برای همة مردم زمین را پهن کرده و آسمان را برافراشته.
و یا استدلال می‌کنند به خبر «عبدی أطعنی حتّی اجعلک مثلی»، یعنی بندة من مرا اطاعت کن تا تو را مانند خودم قرار دهم و امام اطاعت کرده و مانند خدا شده؟ جواب این است که : اولاً طبق این حدیث هر کس می‌تواند ادّعا کند من بندگی و اطاعت خدا کرده و مانند خدا خالق و رازق و ولی