: شراب نخوريد نخوردند. فرمود ربا نگيريد نگرفتند. فرمود جهاد کنيد کردند!
حالا اين چينين مردمي چرا بايد سابقه و مابقه زندگي خود را بخاطر يک دستور آسان رسول الله خراب کنند، براي آنها چه فرقي داشت که علي خليفه باشد يا ابوبکر؟ آنهايي‌كه از ابوجهل و ابولهب نترسيدند چرا بايد از عمر و ابوبکر و عثمان بترسند؟ به داستان‌سرايي شيعيان توجه کنيد مي‌گويند از عدالت علي مي‌ترسيدند، مگر علي از حضرت محمد ص عادل‌تر بود؟ آنها که عدل محمد ص را ديده و مزاياي آنرا لمس کرده بودند بايد که از عدالت علي بيشتر خوشحال مي‌شدند؟ اگر آنها دنبال ظالم بودند هرگز حضرت محمد ص را رهبر خود نمي‌كردند. شايد هم بگويند عوام همچون ابوبکر و عمر از جادوگر مجهول الهويه مکه شنيده بودند که کار پيغمبر بالا مي‌گيرد.
اگر شيعه بگويد ما اين سخن را نمي‌گوييم پس ناچارند بپذيرند که ايمان اصحاب، ايماني راستين بود زيرا در وقت ضعف و دشواري اسلام ايمان آوردند. و مومن بودند، و مومن هرگز حق علي را نمي‌خورد و دوباره مرتد نمي‌شود، اگر افسانه‌سرايان شيعه نفع خود را در اين ببينند که بگويند عوام نيز چون ابوبکر و عثمان ايمان راستين نداشتند و به خاطر پيشگويي يک ساحر دور حضرت محمد جمع شدند در جواب مي‌گويم که چرا کافران مکه و منافقان و يهوديان مدينه به گفته‌هاي اين ساحر ايمان نياوردند، پس حرف شما اين است که آنها (منافقان، مشرکين يهوديان) مومن‌تر از صحابه بودند!
 ما مي‌گوييم ايمان به گفته‌هاي ساحر کفر، و تکذيب ساحر ايمان است! شما چه مي‌خواهيد بگوييد؟! 
ما تا آنجا که مي‌دانيم کافران و منافقان و يهوديان به اين سبب به حضرت محمد ص ايمان نياوردند که ايشان را ساحر مي‌پنداشتند. 
آيا منظور شيعه از ساحر مجهول الهويه مکه کيست؟!
پس يک انقلابي براحتي و به آساني تن به خواسته نامشروع ابوبکر و عمر نمي‌داد و مدينه در روز غدير و روز بيعت پر بود از مرداني انقلابي!
از اين گذشته اهالي مدينه (انصار) را از ياد نبريد. آنها با دعوت پيغمبر به شهر خود، با آتش بازي کردند دشمني شبه جزيره عرب را خريدند. بچه‌هاي خود را فداي دين محمد ص کردند، آخر چه دليلي دارد که انصار مدينه در توطئه همدست ابوبکر شوند!؟ و زحمات خود را برباد دهند! براي آنها ابوبکر و علي فرقي با هم نداشتند هر دو مهاجر و قريشي بودند.
چرا بايد تا ديروز بچه‌هاي خود را قربان دستورهاي رسول الله کنند و امروز به خاطر هيچ و پوچ حرف پيامبر را زير پا بگذارند. اگر خودشان خلافت را تصاحب مي‌کردند باز هم يک چيزي!
 شيعه مي‌گويد: خلافت را از يک قريشي گرفتند به يک قريشي ديگر دادند. چرا؟ چرا؟ چرا؟ شيعه جواب ندارد. 
اگر انصار فقط- انصار- از علي حمايت مي‌کردند و حکم پيامبر را اجرا مي‌نمودند عمر و ابوبکر چه مي‌توانستد بکنند، پس نتيجه اينکه داستان غدير افسانه محض است!
حالا عمل کرد انصار را بعد از واقعه غدير ببينيد بلافاصله بعد از وفات پيامبر شمشيرها را کشيد و سراسيمه به چهار طرف جهان رفتند اول مدعيان نبوت و مرتدان را از بين بردند بعد به سراغ دو ابرقدرت آن زمان يعني فارس و روم شتافتند قدم به قدم خونها دادند تا ابرقدرت فارس نابود و ابرقدرت روم نيمه جان شد.
براي چه عوام اول روز ايمان آوردند و سختي‌ها ديدند، و وسط روز با حادثه غدير ايمان خود را تباه کردند و بلافلاصه دوباره تا آخر عمر مطيع پيامبر باقي ماندند؟ 
براي درک عمق دروغ بودن داستان غدير به مثال زير توجه کنيد:
تصور شهري پر از مسلمانان مومن را به ذهن خود راه دهيد تصور کنيد که اين مومنان دارند در يک روز گرم تابستان با دهان روزه مسجدي مي‌سازند تشنگي و گرسنگي و هراس از دشمن خوب آنها را آزار مي‌دهد ولي استقامت مي‌كنند، بعضي تاب نمي‌آورند و مي‌ميرند ولي روزه خود را افطار نمي‌کنند، ظهر مي‌شود باز نه چيزي مي‌خورند و نه دست از کار مي‌كشند، همچنان تا غروب آفتاب به کار ادامه مي‌دهند. حالا يک نفر اگر ادعا کند که من ديدم که همه اين مردم در ظهر، يک قطره آب در حلق خود ريختند آيا حرف او پذيرفتني است؟.
تا اين حد هم محتمل است که تا ظهر کار کنند و تشنگي و گرسنگي اراده ايشان را متزلزل کند و آب بخورند ولي چرا يک قطره؟ و چرا بعد از ظهر تا غروب آفتاب باز چيزي نمي‌خورند؟
در اين داستان مردم همانا اصحاب محمد ص هستند روزه ايمان آنهاست، اول صبح، آغاز ايمان، وقت غروب وقت مرگ آنها و ظهر، حادثه غدير خم به زعم شيعيان است. مسجد بناي دين اسلام است و اتهام زننده اهل تشيع است!
حرف ما اين است کسيکه که يک قطره آب را به عمد خورده و روزه خود را باطل کند و پيشمان هم نشود و توبه هم نکند و کار خود را خوب بداند بعد از اين بايد که شراب بخورد نه اينکه روزه‌اش را ادامه دهد!
اين اصحاب که براي فتح ايران و روم و مصر و يمن، متر به متر خون دادند آخر چرا بايد در وسط روز يک قطره آب بنوشند و باز روزه بگيرند و باز با جان خود بازي کنند؟!
اين حرف محال است که راست باشد حادثه غدير، واقعه شکسته شدن پهلوي فاطمه ناممکن است که درست باشد.
آخر براي اصحاب چه فرقي داشت که علي امير باشد يا ابوبکر؟ آن بيچاره‌ها را که ابوبکر از ثروت مالا مال نکرده بود آنها که به عيش و نوش مشغول نبودند و نشدند، شب و روز کارشان جنگ براي پيشبرد اسلام بوده آيا شيعه جنگ کرده؟ سختي جنگ مي‌داند يعني چه؟ پياده يا با اسب از مکه تا چين راه را با جنگ گشودن مي‌داند يعني چه؟
 به الله قسم عاقل اگرچه که تهمت بزند باز داستاني به اين مزخرفي نمي‌بافد. 
و قسم به الله شنونده اگر کمي ‌بصيرت داشته باشد چنين داستان بي‌ارزشي را حقيقت نمي‌شمارد. وقتي به پليس گزارش مي‌رسد که فلان جا جرمي صورت گرفته! اگر آثار جرم ناپيدا باشد آنوقت کار آگاهان مسئله را از جنبه‌هاي مختلفي بررسي مي‌كنند و از جمله اينکه به شخصيت و زندگي گزارش دهنده نگاه، و در آينه زندگي او راست يا دروغ بودن خبر را حدس مي‌زنند.
 در اين شکي نيست که از حادثه غدير خم و شکستن پهلوي فاطمه بيش از 1400 سال گذشته. و اين را نيز مي‌دانيم که در دانشکده‌هاي پليس به پليس‌ها مي‌گويند وقتي جرمي اتفاق افتاد پرونده بايد حداکثر 40 سال در جريان باشد، يعني اگر در 40 سال بزهکار پيدا نشد. پرونده مختومه مي‌شود زيرا به احتمال زياد بعد از 40 سال، قاتل ديگر خودش زنده نيست!
پس امروز، بحث، بحث دعواي ابوبکر و علي نيست حقيقتاً دعوا بين شيعه و سني است، يک پليس باهوش بايد راه و روش زندگي شيعه و سني را زير ذره‌بين بگذارد و حقيقت را در يايد و طرف مقصر در دعوا را بشناسد!
اگر ما به زندگي شيعه‌ها نگاه کنيم مي‌بينيم آنها به زبان طرفدار علي، اما عملاً از راه و روش علي متنفرند. ما براي اثبات مي‌توانيم هزار دليل بياوريم اما دو سه تا هم کافيست.
1- امروز شيعه کشوري دارد که توسط بالاترين مقامات مذهبي (آيات عظام!!) رهبري مي‌شود! با اين وجود عيد قربان فقط يک روز تعطيل است آنهم يک تعطيلي عادي مثل روز جمعه، و