ر است به اين منظور، آزاد شود بايد مؤمن باشد و اين قولِ امام مالک و امام شافعي و ابوعبيد نيز مي باشد. از امام احمد روايتِ ديگري نيز نقل شده است که برده ي ذمّي نيز قابلِ قبول است به اين دليل که در اين فرموده ي خداوندِ متعال : «أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَهٍ»، «رقبه»، يعني برده به صورتِ مطلق آمده است در نتيجه شاملِ برده ي کافر نيز مي شود و اين نظرِ عطاء، ابو ثَورْ و اصحابِ رأي نيز مي باشد. آزادکردن برده اي که به سنِّ تکليف نرسيده نيز درست است، چه دختر باشد و چه پسر و مادام که مسلمان باشند رسيدن آنها به سنِّ تمييز هم لازم نيست.

نوعِ چهارمِ کفّاره : روزه
کسي که نتوانست ده فقير را خوراک بدهد و يا بر آنها لباس بپوشاند و يا برده اي را آزاد کند بايد سه روز روزه بگيرد آن چنان که در اين آيه ي کريمه آمده است :
(فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَهِ أَيَّامِ(.
«اما اگر کسي (هيچ يک از اين سه کار را نتوانست و تواناييِ انجامِ آنها را) نيافت (او مي تواند) سه روز، روزه بگيرد».
و در اين موضوع هيچ اختلافي وجود ندارد مگر در متوالي بودن يا نبودنِ آن. ظاهرِ مذهبِ حنبليان لزومِ متوالي بودنِ روزه هاست. اين، قولِ نخعي، ثوري و اصحابِ رأي نيز مي باشد.
ولي امام مالک و امام شافعي در يکي از دو قولش و امام احمد در يکي از روايت هاي نقل شده از او گفته اند : «پشتِ سر هم بودنِ روزه ها لازم نيست (1) ». اگر فرض کنيم که متوالي بودن روزه ها لازم باشد، در اين حالت اگر زن به دليلِ بيماري يا در حالِ حيض افتادن و مرد به دليلِ بيماري روزه شان را خوردند [و بينِ روزه ها فاصله افتاد] تواليِ روزه ها از بين نرفته و همچنان متوالي محسوب مي گردند و حنبليان و أبوثور و اسحاق همين نظر را دارند (2) .

سوگندِ منعقد نشده و حکمِ آن
انواعِ سوگندِ منعقد نشده:
سوگندِ منعقد نشده سوگندي است که شخص يا به يکي از مخلوقات مي خورد يا براي مخلوقي ديگر. از سوگندهاي نوعِ اوّل که شخص به مخلوقي مي خورد و همان سوگند به غيرِ خدا است مي توان از سوگند به طاغوت ها، يا سوگند به پدر يا به کعبه يا مخلوقاتِ ديگر غيرِ اين ها نام برد. اين نوع سوگند بي ارزش است و منعقد نمي گردد.
نوعِ دوّم، سوگندي است که انسان براي غيرِ خدا مي خورد مثل اين که : «اگر فلان کار را انجام دهم براي فلان کسِ غير خدا چنينِ و چنان گردد».
حکمِ سوگند منعقد نشده 
شکستنِ هيچ يک از دو نوع سوگندِ فوق الذکر، به اتّفاقِ علماء، کفّاره ندارد با اين که نَفْسِ اين نوع سوگند از آن نهي شده است و بر سوگند خورنده واجب است که از اين نوع سوگند، توبه نمايد. در حديثِ صحيحي از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) آمده است که فرمود :
«مَنْ حلفَ و قال في حَلْفهِ : وَاللَّاتِ وَ الْعزَّي، فَليقلْ لَا إلَهَ إلَّا الله».
«کسي که سوگند خورد و در سوگندش گفت : سوگند به لات و عزّي، [کار او گناه است و بايد توبه کند و] بگويد : لَا ألَهَ أِلَّا اللهَ».
سوگندِ لغو و احکامِ آن
تعريفِ سوگندِ لغو
در کتابِ «النّهايه»ي ابن أثير درباره ي معناي سوگند لغو آمده است که اين نوع سوگند، سوگندي است که شخص بگويد : «لا والله و بلي والله» (نه به خدا و آري به خدا) در حالي که قلباً آن را به عنوانِ سوگند در نظر نگرفته است و نيز گفته شده که سوگندِ لغو، سوگندي است که انسان از روي اشتباه و فراموشي در هنگامِ عصبانيّت يا در حالِ جدال و نزاع و يا به شوخي ياد مي کند (1) .
در تفسيرِ قرطبي در موردِ سوگندي که لغو است آمده که ابن عباس گفت : «اين نوع سوگند، سوگندِ کسي است که در بينِ کلامش و به خاطرِ تسريع در سخنانش مي گويد : نه به خدا يا آري به خدا، بدون اين که نيّتِ سوگند داشته باشد». مروزي گفته است : «سوگندي که علما بر لغو و بيهوده بودنِ آن اتّفاقِ نظر دارند اين است که کسي در بينِ صحبت و کلامش بدونِ آن که نيّتِ سوگند داشته باشد و يا بخواهد سوگند بخورد بگويد : «نه به خدا و يا آري به خدا» و در صحيحِ بخاري از حضرتِ عايشه (رض) روايت شده است که گفت : «اين فرموده ي خداوند : (لَا يُؤَاخِذُکُمْ اللهُ بِالَّغْوِ فِي أيْمَانِکُمْ( [خداوند شما را به خاطرِ سوگندهايي که بدونِ توجّه ياد مي کنيد مؤاخذه نخواهد کرد] در موردِ کسي است که مي گويد : نه به خدا و يا آري به خدا». و نيز گفته شده که سوگندِ لغو، آن است که شخص با ظنّ و گمان، آن را ياد مي کند ولي در نهايت، نتيجه برخلافِ سوگندِ او مي گردد؛ امام مالک نظرش چنين است و ابن قاسم اين نظر را از او نقل کرده است و عدّه اي از سلف نيز همين نظر را دارند (2) .
مشخّص کردنِ معناي سوگندِ لغو در شرع
خلاصه ي کلام از آنچه که ذکر کرديم اين است که سوگندِ لغو دو نوع است :
نوعِ اوّل : آنچه از الفاظ و صيغه هاي سوگند که بدون اين که انسان مقصودش از آنها، سوگند باشد از او صادر مي گردد مانند گفته ي کسي که مي گويد : «نه به خدا و يا آري به خدا» و اين همان نظرِ نقل شده از حضرت عايشه (رض) است که تفسير آيه ي (لَا يُؤَاخِذُکُمْ اللهُ بِالَّغْوِ فِي أيْمَانِکُمْ( را همين گونه آورده است. اين نظر از ابن عباس نيز نقل شده و علمايي نيز بوده اند که نظرشان چنين بوده است.
نوعِ دوّم : نوعِ دوّم از سوگندِ لغو، سوگند بر چيزي است که سوگند خورنده فکر مي کند درست است در حالي که واقعيّت برخلافِ چيزي است که او بر آن سوگند خورده است (1) . اين نظر هم نظري است که همچنان که در «المغني» آمده، نظرِ اکثرِ علما مي باشد (2) .
حکمِ سوگندِ لغو
در شکستنِ سوگندي که لغو به حساب مي آيد کفّاره اي بر حالفِ آن واجب نيست، به دليل اين فرموده ي خداوند :
(لَا يُؤَاخِذُکُمْ اللهُ بِالَّغْوِ فِي أيْمَانِکُمْ وَ لکِنْ يُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأيْمَانَ( .
«خداوند، شما را به خاطرِ سوگندهاي بيهوده و بي اراده مؤاخذه نمي کند ولي شما را برابرِ سوگندهايي که از روي قصد و اراده خورده ايد مؤاخذه مي کند (و کفّاره و عقاب بر آن مترتّب است)».
ابن عبّاس، ابو هريره، زراره بن أوفي، حسن، نخعي و امام مالک نيز بر اين باورند.
ابن قدامه ي حنبلي (رحمه الله) بعد از آن که چيزي را که ما گفتيم، بيان کرده گفته است : « و در اين مورد هيچ اختلافي سراغ نداريم».
سوگندِ دروغ از گناهان کبيره است
کسي که بر چيزي سوگند مي خورد و مي داند که دارد دروغ مي گويد، مرتکبِ گناهي عظيم و نافرمانيِ بزرگي شده است و سوگندش همان يمينِ غموس به حساب مي آيد. عبدالله بن عمر (رض) از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) روايت کرده است که ايشان فرمودند :
«ألکبائرُ : ألْإِشْرَاکُ بِاللهِ و عقوقُ الْوالدَيْنِ و قَتلُ النَّفسِ و يَمينُ الْغُموسِ».
«گناهانِ کبيره عبارتند از : شرک به خدا، آزاردادنِ پدر و مادر، قتلِ نفس و سوگندِ دروغ».
امام بخاري آن را در صحيحش روايت کرده است.
و باز از پيامبر روايت شده است که فرمود :
«مَنْ حلف علَي يمينٍ کاذبةٍ ليَقطعَ بِهَا مالَ رَجلٍ مُسلمٍ – أوْ قالَ أخيهِ – لقي الله وَ هوَ عليهِ غَضبانٌ» .
«کسي که سوگندِ دروغ بخورد تا به وسيله ي آن، مالِ م