ه‌ آدم‌ فرمان‌ داديم‌، اما او فراموش‌ كرد و ترك‌ فرمان‌ نمود، و از او تصميم‌ درست‌ و اراده‌اي‌ استوار نديديم‌! ] .
پس‌ اصلاً عجيب‌ نيست‌ كه‌ مردم‌ لغزشي‌ انجام‌ دهند و بيدار شوند. دست‌ به‌ گناه‌ زنند و به‌ راه‌ راست‌ برگردند. كاري‌ كه‌ ما بايد انجام‌ دهيم‌، اين‌ است‌ كه‌ درهاي‌ اميد را براي‌ عفو و مغفرتشان‌ باز كنيم‌، و در كنار آن‌، آنها را از عقاب‌ و عذاب‌ خدا بترسانيم‌.. لذا انسان‌ فهميده‌ و باتجربه‌ كسي‌ است‌ كه‌ بندگان‌ خدا را از رحمتش‌ مأيوس‌ نگرداند. در اين‌ مورد، همين‌ برايمان‌ كافي‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ فرستاده‌اش‌ چنين‌ فرمان‌ مي‌دهد:
( قل‌: يا عبادي‌ الذين‌ أسرفوا علي‌ أنفسهم‌! لا تقنطوا من‌ رحمة‌ الله‌ إن‌ الله‌ يغفر الذنوب‌ جميعا، إنه‌ هو الغفور الرحيم‌ ) . 
[ (اي‌ پيامبر! از قول‌ من‌ به‌ مردم‌) بگو: اي‌ بندگانم‌! اي‌ كساني‌ كه‌ در معاصي‌ و گناه‌، زياده‌روي‌ هم‌ كرده‌ايد! از لطف‌ و مرحمت‌ خدا مأيوس‌ و نااميد نشويد؛ زيرا خداوند همة‌ گناهان‌ را مي‌بخشد. به‌ راستي‌ او بسيار آمرزگاه‌ و بس‌ مهربان‌ است‌ ] .
بنگريد كه‌ چگونه‌ خداوند ـ سبحان‌ ـ ترس‌ و وحشت‌ را از ايشان‌ مي‌زدايد، هنگامي‌ كه‌ آنها را با لفظ‌ «اي‌ بندگانم‌!» مورد خطاب‌ قرار مي‌دهد و به‌ ذات‌ مقدس‌ خود اضافه‌ مي‌كند.. شگفتا! چه‌ لطف‌ بزرگي‌ است‌ در حقّشان‌! ببينيد كه‌ چگونه‌ آنها را به‌ ساحت‌ خود نزديك‌ مي‌سازد و سپس‌ به‌ اين‌ شكل‌ دروازة‌ مغفرتش‌ را براي‌ تمام‌ گناهانشان‌ باز مي‌گشايد. گناهاني‌ كه‌ هر چقدر هم‌ بزرگ‌ باشند، اما عفو و مغفرت‌ و رحمت‌ خدا، بسي‌ بزرگتر است‌!
دوم‌ اينكه‌: ما مأمور هستيم‌ كه‌ هميشه‌ به‌ ظواهر حكم‌ كنيم‌ و باطنها و امور پنهاني‌ را به‌ خدا بسپاريم‌. پس‌ هر كس‌ شهادت‌ دهد كه‌ «هيچ‌ معبودي‌ جز خداي‌ يگانه‌ نيست‌، و محمد فرستادة‌ اوست‌»، ما در ظاهر امر، به‌ اسلامش‌ حكم‌ مي‌كنيم‌ و باطنش‌ را به‌ دانندة‌ همة‌ پنهانيها واگذار مي‌كنيم‌ تا روزي‌ كه‌ همة‌ اسرار و پنهانيها، كشف‌ و آشكار مي‌شوند.
در حديث‌ صحيح‌ آمده‌ است‌:  «أمرت‌ أن‌ أقاتل‌ الناس‌ حتي‌ يقولوا لا إله‌ إلا الله‌، فإذا قالوها فقد عصموا مني‌ دماءهم‌ و أموالهم‌ إلا بحقها، و حسابهم‌ علي‌ الله‌».
«به‌ من‌ امر شده‌ كه‌ با مردم‌ بجنگم‌ تا زماني‌ كه‌ بگويند: هيچ‌ معبودي‌ جز خداي‌ يگانه‌ نيست‌. پس‌ هرگاه‌ آن‌ را بگويند، از طرف‌ من‌، خون‌ و مالشان‌ مگر اينكه‌ به‌ حق‌ باشد، آسيبي‌ نخواهد رسيد و حسابشان‌ را به‌ خدا مي‌سپارم‌».
و به‌ همين‌ دليل‌، پيامبر صلي الله عليه و سلم  با منافقين‌ ـ كساني‌ كه‌ مي‌دانست‌ نفاقشان‌ باطني‌ است‌ ـ بر حسب‌ ظواهرشان‌ عمل‌ مي‌كرد و احكام‌ اسلام‌ را بر اين‌ اساس‌، بر آنها اجرا مي‌نمود، در حالي‌ كه‌ در خفا، هميشه‌ براي‌ فريب‌دادن‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  توطئه‌چيني‌ و نقشه‌ريزي‌ مي‌كردند، و حتّي‌ زماني‌ كه‌ بعضي‌ از مردم‌ به‌ او پيشنهاد كردند كه‌ آنها را بكشند و از شر و مكرشان‌ راحت‌ شوند، فرمود: «مي‌ترسم‌ مردم‌ به‌ همديگر بگويند كه‌: محمد اصحابش‌ را به‌ قتل‌ مي‌رساند!».
و سوم‌ اينكه‌: هر كس‌ به‌ خدا و رسولش‌ ايمان‌ آورد، هر چند ظاهرش‌ در انجام‌ گناه‌ غوطه‌ور باشد و در لجنزار گناهان‌ كبيره‌ هم‌ دست‌ و پا زند، باز هم‌ اعماق‌ درونش‌ از خير و نيكي‌ خالي‌ نمي‌شود و وجودش‌ از شر محض‌ پر نمي‌گردد.
اين‌ درست‌ است‌ كه‌ گناه‌ ـ اگر بزرگ‌ و فاحش‌ باشد ـ ايمان‌ را خدشه‌دار مي‌كند و از آن‌ مي‌كاهد، ولي‌ هرگز آن‌ را ريشه‌كن‌ نمي‌سازد؛ مادام‌ اينكه‌ قصدش‌ تحدي‌ و مبارزه‌طلبي‌ با قدرت‌ و سلطة‌ خداوند نباشد و حرامش‌ را حلال‌، و يا امر و نهي‌اش‌ را بي‌ارزش‌ ننمايد.
در اين‌ مورد، مي‌توان‌ بهترين‌ الگو و نمونة‌ خود را، رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم  قرار دهيم‌ كه‌ با افراد گناهكار، مهربانترين‌ مردم‌ بود و معصيت‌ و گناه‌ كسي‌ مانع‌ بازكردن‌ قلبش‌ برايش‌ نبود، و به‌ او نگاه‌ مي‌كرد، همانگونه‌ كه‌ يك‌ طبيب‌ به‌ يك‌ بيمار نگاه‌ مي‌كند و هيچگاه‌ نگاهش‌ به‌ او، همچون‌ نگاه‌ پليس‌ به‌ مجرم‌ نبود!
«جواني‌ از قريش‌ نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم  آمد و از او خواست‌ كه‌ در «زنا» به‌ او اجازه‌ دهد! اصحاب‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  به‌ خاطر اين‌ كارش‌ بر او شوريدند و ناراحت‌ شدند، اما موقف‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  در برابرش‌، موقفي‌ ديگر غير از اصحاب‌ كرامش‌ بود. فرمود: نزديك‌ شو!... پس‌ نزديكش‌ آمد. فرمود: آيا دوست‌ داري‌ اين‌ كار با مادرت‌ انجام‌ شود؟! گفت‌: نه‌، به‌ خدا قسم‌ نه‌! فدايت‌ شوم‌! پيامبر صلي الله عليه و سلم  فرمود: مردم‌ هم‌ دوست‌ ندارند با مادرشان‌ چنين‌ شود، و سپس‌ همين‌ جمله‌ را در مورد دختر و خواهر و عمه‌ و خاله‌اش‌ نيز تكرار نمود... و در تمام‌ موارد فرمود: آيا دوست‌ داري‌ با آن‌ چنين‌ شود؟!... او هم‌ مي‌گفت‌: نه‌! به‌ خدا قسم‌ دوست‌ ندارم‌! فدايت‌ شوم‌ يا رسول‌ اللّه‌! پيامبر صلي الله عليه و سلم  هم‌ مي‌فرمود: پس‌ بدان‌ كه‌ مردم‌ هم‌ دوست‌ ندارند... و بدين‌ ترتيب‌ از او دست‌ برداشت‌ و فرمود: پروردگارا! گناهش‌ را ببخش‌ و قلبش‌ را پاك‌ گردان‌ و شرمگاهش‌ را محفوظ‌ بدار!... و بعد از اين‌ جريان‌، ديگر متوجة‌ چيزي‌ از او نشد». 
ببينيد كه‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم  چگونه‌ با عطوفت‌ و مهرباني‌ با آن‌ جوان‌ برخورد مي‌كند و چگونه‌ به‌ او حُسن‌ظن‌ داشته‌ و ذهن‌ خود را به‌ خير و نيكي‌ و نظر مثبت‌، نزديكتر مي‌سازد و از شر و بدي‌ دور مي‌دارد. گفتگويش‌ را با او قطع‌ نمي‌كند و از او دست‌ برنمي‌دارد، تا زماني‌ كه‌ عقلش‌ را قانع‌ و قلبش‌ را به‌ خبث‌ و پليدي‌ زنا و فحشاء مطمئن‌ و آگاه‌ مي‌سازد، و در آخر دعاهايي‌ را نيز بدرقة‌ راهش‌ مي‌نمايد!
گفته‌ شده‌: آن‌ مرد جوان‌، از آن‌ روز به‌ بعد، ديگر مرتكب‌ گناه‌ و معصيت‌ نشد و به‌ جاي‌ خشونت‌ و بدخُلقي‌، هميشه‌ با مهرباني‌ و نرمش‌ رفتار نمود!
مثال‌ ديگري‌ را برايتان‌ بازگو مي‌كنم‌، و آن‌ اينكه‌:
زن‌ شوهرداري‌ از «غامديه‌» مرتكب‌ زنا گرديد، و بعد از آن‌ عمل‌ زشت‌، حامله‌ گرديد. نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم  آمد تا با اقامة‌ حد، خود را پاك‌ گرداند. موقعي‌ كه‌ حد بر او اجرا مي‌شد، خالدبن‌ وليد رضي الله عنه  با خشم‌ تمام‌ او را دشنام‌ داد. پيامبر صلي الله عليه و سلم  فرمود: «آيا او را دشنام‌ مي‌دهي‌، اي‌ خالد! به‌ خدا قسم‌! او توبه‌اي‌ كرده‌ كه‌ اگر بر هفتاد منزل‌ از اهل‌ مدينه‌ تقسيم‌ شود، به‌ اندازة‌ وسعت‌ آنها مي‌گردد! آ