جَادِلُکَ فِي زَوجِهَا... ( «خداوند گفتار آن زني را شنيد که درباره شوهرش با تو بحث و مجادله مي‌کرد ...» تا ) وَ لِلکَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ ( «و براي کافران عذاب دردناکي هست» سپس پيامبر ص فرمود : بايد (به کفاره ارتکاب اين جرم) برده‌اي را آزاد کند، خويله گفت : ندارد، پيامبر فرمود : پس دوماه پشت سر هم روزه بگيرد، خويله گفت : اي رسول خدا! او مردي مسن است و نمي‌تواند روزه بگيرد. پيامبر فرمود : پس شصت مسکين را غذا بدهد، خويله گفت : چيزي ندارد که با آن صدقه بدهد،خويله گفت : در آن هنگام سبدي پر از خرما آورده شد. گفتم اي رسول خدا! من هم با سبدي ديگر او را ياري مي‌کنم، پيامبر فرمود : آفرين بر تو برو و به جاي او آنرا به شصت مسکين بده و نزد عموزاده‌ات برگرد، گفت : عرق، شصت صاع است».

از عروه بن زبير روايت است که[2] عايشه گفت : والا مقام است آن ذات بزرگواري که شنوايي‌اش همه چيز را فرا گرفته، من به سخن خوله بنت ثعلبه گوش فرا دادم، بعضي از آنرا نفهميدم در حالي که او ازشوهرش نزد پيامبر ص شکايت مي‌کرد گفت : اي رسول خدا! جواني‌ام را از بين برد و فرزندان زيادي را برايش به دنيا آوردم و الان که سني از من گذشته و ديگر نمي‌توانم بچه‌دار شوم مرا ظهار کرد، خداوندا! شکايت حالم را نزد تو مي‌آورم. پيامبر را ترک نکرد تا اينکه جبرئيل اين آيات را نازل کرد : ) قَد سَمِعَ اللهُ قَولَ الَّتِي تُجَادِلُکَ فِي زَوجِهَا وَ تَشتَکِي إلَي اللهِ ( «خداوند گفتار آن زني را شنيد که درباره شوهرش با تو بحث و مجادله مي‌کند و به خدا شکايت مي‌برد».

کسي که به مدت يک روز يا يک ماه يا مانند اينها همسرش را ظهار کند و بگويد : شما به مدت يک ماه براي من مانند پشت مادرم هستي، اين شخص ظهار کننده به حساب مي‌آيد؛ اگر به سوگندش عمل کرد چيزي بر او نيست ولي اگر قبل از مدتي که معين کرده با او همبستر شده کفاره ظهار بر او واجب مي‌شود : 

از سلمه بن صخر بياضي روايت است : من کسي بودم که زنان زيادي مي‌گرفتم، مردي را نمي‌شناسم که به اندازه من گرفته باشد، وقتي رمضان فرا رسيد تا آخر رمضان با زنم ظهار کردم، در حاليکه در يکي از شبهاي رمضان با من صحبت مي‌کرد قسمتي از بدن او را ديدم،کنترل خود را از دست داده با او آميزش کردم، وقتي صبح فرا رسيد نزد قومم رفتم و جريان برايشان بازگوکردم و گفتم : از پيامبر ص برايم سؤال کنيد، گفتند : ما اين کار را نمي‌کنيم زيرا که خداوند آيه‌اي را درباره ما نازل مي‌کند يا پيامبر ص درباره ما سخني مي‌گويد و عيب و عار آن بر ما باقي مي‌ماند، در نتيجه، ما تو را به جرم گناهت تحويل او مي‌دهيم، تا وضعيت خود را براي پيامبر ص بازگو کني. گويد : بيرون رفتم تا نزد پيامبر رسيدم و جريان را برايش بازگو کردم. پيامبر ص فرمود : (أنت بذاک؟) «تواين کار را کرده‌اي؟» گفتم : من اين کار را کرده‌ام، اي رسول خدا! من در برابر حکم خدا صابر و شکيبا هستم، پيامبر فرمود : (فأعتق رقبة) «برده‌اي آزاد کن»، گويد : گفتم : قسم به ذاتي که تو را به حق مبعوث کرده است مالک هيچ چيزي نيستم مگر خودم، فرمود : (فصم شهرين متتابعين) «پس دو ماه پشت سر هم روزه بگير» گويد : گفتم : اي رسول خدا آيا بلايي که بر سرم آمده تنها به سبب روزه نبوده است؟ فرمود : (فتصدق أوأطعم ستين مسکينا) «پس صدقه بده يا شصت مسکين را غذا بده»، گويد : گفتم : قسم به ذاتي که تو را به حق مبعوث کرده است شبمان را بدون شام سپري کرديم. فرمود : (فاذهب إلي صاحب صدقة بني زريق فقل له، فليدفعها إليک، و أطعم ستين مسکينا و انتفع ببقيتها)[3] «پس نزد مسئول جمع‌آوري صدقات قبيله بني‌زريق برو و به او بگو تا صدقه آنها را به تو بدهد و با آن شصت مسکين را غذا بده و از بقيه‌اش استفاده کن».

شاهد در اين حديث اين است که پيامبرr ظهار اورا انکار نکرد بلکه همبستر شدن او با همسرش را قبل از پايان مدت معلوم انکار کرد.

حکم ظهار:
ظهار حرام است؛ چون خداوند آنرا به سخن ناهنجار و دروغ وصف کرده و کار ظهارکننده را ناپسند دانسته است. 

) الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنکُم مِن نِسَائِهِم مَاهُنَّ أُمَّهَاتِم إن أُمَّهَاتُهُم إِلاَّ اللاَّئِي وَلَدنَهُم، وَ إنَّهُم لَيَقُولُونَ مُنکَراً مِنَ القَولِ وَزُوراً، وَ إنَّ اللهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ (    (مجادله : 2)

«کساني که زنان خود را اظهار مي‌کنند، آنان مادرانشان نمي‌گردند و بلکه مادرانشان تنها زناني هستند که ايشان را زاييده‌اند، چنين کساني سخن ناهنجار و دروغي را مي‌گويند، و خداوند بسيار با گذشت و بخشنده است».
..........................
[1]) حسن : [ص. د 1934]، اين حديث در صحيح سنن ابي‌داود «والعرق ستون صاعا» آمده است، د (2199/301/6).
[2]) صحيح : [ص. جه 1678]، جه (2063/666/1).
[3]) صحيح : [ص. جه 1677]، جه (2062/665/1)، د (2198/298/6)، ت (1215/335/2)، ترمذي اين حديث را بصورت مختصر روايت کرده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:247.txt">توضيح</a><a class="text" href="w:text:248.txt">انواع طلاق</a></body></html>از آنچه گذشت دانستيم که اسلام تا چه اندازه به خانواده اهميت داده و چقدر بر سلامت و پايداري زندگي مشترک حريص است. همچنين متوجه شديم که اسلام چه راهکارهاي مناسبي را براي حل اختلافات خانوادگي که از جانب زوجين يا يکي از آنها بروز مي‌کند ارائه داده است.

اما گاهي به خاطر بزرگ شدن اختلاف و شدت گرفتن دشمني، اين راه‌حل‌ها چاره‌ساز نيست و بايد راه حل قوي‌تري بکار گرفته شود و آن طلاق است، با تأمل در احکام طلاق درمي‌يابيم که اسلام تا چه حد به بنياد خانواده و بقاي زندگي مشترک اهميت مي‌دهد؛ و در جائيکه اسلام طلاق را مباح کرد، آنرا محدود به يک بار نکرده است طوريکه با يک طلاق پيوند ميان آنها تا ابد قطع شود بلکه آنرا مباح کرده و دستور داده که در سه مرحله داده شود : 

)الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإمسَاکٌ بِمَعرُوفٍ أَو تَسرِيحٌ بِإحسَانٍ( (بقره : 229)
«طلاق دو مرتبه است نگهداري به گونه شايسته يا رها کردن با نيکي (بدور از ظلم و جور)».

هرگاه مرد، زن را يک يا دو مرتبه طلاق داد حق ندارد که تا پايان عده، او را از خانه بيرون کند، و زن هم حق خروج از آن را ندارد تا شايد در اين مدت خشم و غضبي که زمينه طلاق را فراهم کرده از بين برود و وضعيت به حالت عادي قبل از طلاق برگردد. و اين چيزي است که خداوند در اين آيه بيان کرده است : 

)يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمْ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لاَتُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَ لاَيَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَة وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لاَتَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْراً(  (طلاق : 1)

«اي پيامبر وقتي که خواستيد زنان را طلاق دهيد، آنان را در وقت فرارسيدن عده (يعني آغاز پاک شدن زن از عادت ماهيانه‌اي که شوهرش در آن با او نزديکي نکرده باشد