«پيامبر ص به ما امر کرد که در مسافرت خفهايمان را سه شبانه‌روز در نياوريم مگر به خاطر جنابت (در اين صورت بايد خفهارا در آوريم چون مسح باطل مي‌شود) اما بر اثر مدفوع، ادرار و خواب، درآوردن آنها لازم نيست». 

3- درآوردن چيزهاي مسح شده (خف و جوراب و دمپايي) از پاها : 

چون وقتي که آنها را درآورد و دوباره پوشيد، نمي‌توان گفت : با پاهاي پاک آنها را پوشيده است.

فايده: 
انقضاي مدت مسح و نيز درآوردن چيزهاي مسح شده تنها مسح را باطل مي‌کند. پس تا دوباره وضو نگيرد و پاهايش رانشويد و (خف و دمپايي يا جوراب) را نپوشد نمي‌تواند مسح کند اما اگر هنگام درآوردن مسح شده يا سپري شدن مدت مسح وضو داشته باشد، وضويش به حال خود باقي مي‌ماند و تا زماني که وضويش باطل نشده، مي‌تواند هر اندازه که مي‌خواهد با آن نماز بخواند.

فايده:
اگر کسي با طهارت (وضو) دو جفت جوراب بپوشد، سپس بر آنها مسح کند و جوراب بالايي را بعد از مسح درآورد، مي‌تواند با مسح جوراب دومي، مدت مسح را به اتمام برساند. چون مي‌توان گفت که اين فرد با طهارت جورابها را پوشيده است. اما اگر يک جفت جوراب بپوشد و بر آن مسح کند؛ سپس يک جفت ديگر روي آن بپوشد، جايز نيست که جوراب دومي را مسح کند؛ چراکه نمي‌توان گفت آنها را با طهارت پوشيده است.(*) 
.....................
[1]) صحيح : [مختصر م 136]، م (272 /227 / 1)، ت (93 / 63 / 1).
[2]) شرح مسلم (164 / 3).
[3]) متفق عليه : م (274 – 79 -230 /1)، خ (206 / 309 / 1)، مختصراً، د (151 /256/1).
[4]) صحيح : [مختصر م 139]، م (276 / 232 / 1)، نس (84 / 1).
[5]) صحيح : [الإرواء 103]، د (162 / 278 / 1).
[6]) صحيح : [الإرواء 101]، د (159 /269 /1)، ت (99 / 67 / 1)، جه (559 / 185 / 1).
[7]) «دليل تعجب آنها اين بود که اين نوع دمپايي را اکثراً کساني مي‌پوشيدند که وضع مالي خوبي داشتند». (النهايه – ابن الأثير – مترجم).
[8]) حسن : [الإرواء 104]، ت (96 / 65 /1)، نس (84 / 1).
(*) علامه ألباني – رحمت خدا بر او باد – اينچنين به من گفت.براي شخص جايز است که به زنان اجازه دهد تا مراسم عروسي را فقط با زدن دف و خواندن آواز مباحي که در آن وصف زيبايي زن و ذکر فسق و فجور نباشد اعلام کنند. در اين باره احاديثي آمده از جمله : پيامبر ص فرمود : (أعلنوا النکاح)[1] «ازدواج را اعلام کنيد». و در حديثي ديگر مي‌فرمايد : (فصل ما بين الحلال و الحرام الدف و الصوت في النکاح)[2] «تفاوت ميان حلال و حرام در ازدواج دف و آواز است».
از خالد بن ذکوان روايت است : ربيع بنت معوذ بن عفراء گفت : (جاء النبي ص يدخل حين بني علي، فجلس علي فراش کمجلسک مني، فجعلت جويريات لنا يضربن بالدف و يندبن من قتل من آبائي يوم بدر، إذ قالت إحداهن : و فينا نبي يعلم ما في غد. فقال : دعي هذه و قولي بالذي کنت تقولين)[3] «وقتي که به خانه داماد برده شدم پيامبر ص نزد من آمد، و روي فراشي نشست همچون نشستن تو از من. دختر بچه‌هاي ما دف مي‌زدند و خوبيهاي پدرانشان را که روز بدر کشته شده بودند يادآور مي‌شدند، در اين حال يکي از آنها گفت: در ميان ما پيامبري است که از آينده خبر دارد، پيامبرr فرمود که اين سخن را ترک کن و آنچه را که قبلاً مي‌گفتي بگو».
..........................
[1]) حسن : [ص. جه 1537]، حب (1285/313).
[2]) حسن : [ص. جه 1538]، نس (127/6)، جه (1896/611/1)، (1094/275/2) در روايت ترمذي عبارت «في النکاح» نيامده است.
[3]) صحيح : [الزفاف 108]، خ (5147/202/9)، د (4901/264/13)، ت (1094/276/2).هرگاه مردي (متأهل) با دوشيزه‌اي ازدواج کرد، سنت است که هفت شب نزد او بماند و بعد از آن به نوبت نزد زنان ديگرش برود. ولي اگر زن بيوه‌اي را بعد از ازدواج با دختري باکره به نکاح خود درآورد سه شب نزد او بماند، و سپس به نوبت نزد آنها برود. ابوقلابه اين چنين از انس روايت کرده و گفته است : مي‌توانم بگويم انس اين حديث را به پيامبرr نسبت مي‌داد[1]. (يعني اين حديث مرفوع است).

بر مرد واجب است که با همسرش به خوبي معاشرت کند و او را در آنچه خداوند براي او حلال کرده همراهي کند بويژه وقتي که جوان باشد. در اين باره چندين حديث آمده از آن جمله : 

پيامبر ص فرمود : (خيرکم، خيرکم لأهله، و أنا خيرکم لأهلي)[2] «بهترين شما کسي است که با خانواده‌اش خوش‌رفتارتر باشد و من بهترين شما براي خانواده‌ام هستم».

در حديثي ديگر مي‌فرمايد : (أکمل المؤمنين إيمانا أحسنهم خلقا، و خيارکم خيارکم لنسائهم)[3] «کاملترين مؤمنان از لحاظ ايمان خوش اخلاق‌ترين آنان است و بهترين شما کساني هستند که با همسرانشان خوش رفتارتر باشند».

و در حديثي ديگر مي‌فرمايد : (لايفرک مؤمن مؤمنة إن کره منها خلقا رضي منها آخر)[4] «هيچ مرد مؤمني نبايد کينه زن مؤمني را به دل بگيرد؛ چون اگر رفتاري از او را نپسندد، رفتاري ديگري از اورا مي‌پسندد».

در خطبه حجة الوداع مي‌فرمايد : (ألا واستوصوا بالنساء خيرا، فإنهن عوان عندکم ليس تملکون منهن شيئا غير ذلک، إلا أن يأتين بفاحشة مبينة، فإن فعلن فاهجروهن في المضاجع و اضربوهن ضربا غير مبرح، فإن أطعنکم فلاتبغوا عليهن سبيلا، ألا إن لکم علي نسائکم حقا، و لنسائکم عليکم حقا، فأما حقکم علي نسائکم فلا يوطن فرشکم من تکرهون، و لايأذن في بيوتکم لمن تکرهون، ألا وحقهن عليکم أن تحسنوا إليهن في کسوتهن و طعامهن)[5].«آگاه باشيد يکديگر را به رفتار خوب با زنان سفارش کنيد؛ چون آنان نزد شما گرفتارند، و شما غير از در اختيار داشتنشان مالک چيز ديگري از آنان نيستيد مگر اينکه مرتکب منکري آشکار شوند، پس در اينصورت بسترهايشان را ترک کنيد و آنان را طوري بزنيد که به آنها آسيب نرسد، پس اگراز شما اطاعت کردند راهي را براي (تنبيه) ايشان نجوييد، بدانيد که همسرانتان بر شما حقي دارند و شما نيز بر آنان حقي داريد، اما حق شما بر همسرانتان اين است که کسي را که دوست نداريد به حريم و خانه شما راه ندهند. آگاه باشيد که حق آنان بر شما اين است که به خوبي پوشاک و غذا را براي آنان تهيه کنيد».

بر مرد واجب است که در خوراک و مسکن و لباس و بيتوته و ديگر رفتارهاي مادي بين زنانش عدالت برقرار کند. پس اگر به يکي از آنها بيش از ديگران توجه کند تهديدي که در حديث زير ذکر شده است، شامل حال او مي‌شود : 

(من کانت له امرأتان يميل مع أحدهما علي الأخري، جائ يوم القيامة وأحد شقيه ساقط)[6] «هر کس دو زن داشته باشد و بين آنها عدالت برقرار نکند، روز قيامت در حالي به پيشگاه خداوند حاضر مي‌شود که يکي از پهلوهايش ساقط (افتاده) است».

ولي تمايل قلبي بيشتر به يکي از آنان اشکال ندارد؛ چون ميل و گرايش قلبي غيرارادي است، لذا خداوند متعال مي‌فرمايد : 

) وَلَن تَستَطِيعُوا أن تَعدِلُوا بَينَ النِّسَاءِ وَلَو حَرصتُم فَلاَ تَمِيلُوا کُلَّ المَيلِ فَتَذَرُوهَا کَالمُعَلَّقَةِ ((نساء : 129)

«شما نمي‌توانيد (ازنظر محبت قلبي) ميان زنان دادگري (کامل) برقرار کنيد هرچند هم (در اين راه به خود زحمت دهيد و) همه کوشش و توان خود را به کار بريد؛ ولي بطور کلي دوري نکنيد بدانگونه که او را به صورت زن معلقه‌اي درآوريد (که بلاتکليف بوده بطوريکه نه شوهر دارد و نه بي‌شوهر به شمار آيد)».

پيامبر ص در امور مادي بي