ايخلون رجل بامرأة إلا و معها ذو محرم، و لاتسافر المرأة إلا مع ذي محرم، فقام رجل فقال : يا رسول الله، إن امرأتي خرجت حاجة، و إني اکتتبت في غزوة کذا و کذا، فقال : انطلق فحج مع امرأتک)[1] «هيچ مردي با زني (نامحرم) خلوت نکند مگر اينکه آن زن به همراهي محرمي باشد و هيچ زني مسافرت نکند مگر به همراه محرمي، مردي بلند شد و گفت اي رسول خدا همسرم براي رفتن به حج آماده شده و من هم براي غزوه‌ي فلان و فلان نام‌نويسي کرده‌ام، پيامبرr فرمود : برو و با زنت حج کن».
............................
[1]) متفق عليه : خ (3006/142/6)، م (1341/978/2)، لفظ حديث لفظ مسلم است.براي اداي حج بايد عجله کرد 

کسي که توانايي اداي حج را دارد، بايد فوراً آن را ادا کند؛ به دليل فرموده پيامبر ص: (من أراد الحج فليتعجل، فإنه قد يمرض المريض،  تضل الضالة، و تعرض الحاجة)[1] «هر کسي اراده حج کرد، شتاب کند؛ چون امکان دارد مريض شود يا مرکبش را از دست بدهد و اينکه نيازي پيش آيد».
........................
[1] صحيح : [ص. جه 2331]، جه (2883/962/2).مواقيت

مواقيت جمع ميقات است مانند مواعيد و ميعاد و آن دو نوع است : 
مواقيت زماني و مواقيت مکاني.[1]

مواقيت زماني:
خداوند متعال مي‌فرمايد:
) يَسأَلُونَکَ عَنِ الأهِلَّةِ قُل هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَالحَجِّ ((بقره : 189)

«(اي پيامبر) درباره‌ هلال‌هاي ماه ازتو مي‌پرسند. بگو آنها شناسه‌هاي زماني (و تقويم طبيعي) براي (نظام زندگي) مردم و (تعيين وقت) حج است».

و مي‌فرمايد : 
) الحَجُّ أشهُرٌ مَعلُومات ((بقره : 197)
«حج در ماه‌هاي معيني انجام مي‌پذيرد».
ابن عمر مي‌گويد : (أشهر الحج شوال و ذوالقعدة و عشر من ذي الحجة)[2] «ماههاي حج، شوال ذوالقعده و ده روز از ذوالحجه مي‌باشد».
ابن عباس مي‌گويد : (من السنة أن لايحرم بالحج ذلا في أشهر الحج)[3] «سنت آن است که فقط در ماههاي حج براي انجام آن احرام بسته شود». 

مواقيت مکاني:
از ابن عباس روايت است : (إن النبي ص وقت لأهل المدينة ذا الحليفة، و لأهل الشام الحجة، و لأهل نجد قرن المنازل، و لأهل اليمن يلملم، و قال : هن لهن و لمن أتي عليهن من غيرهن ممن أراد الحج و العمرة، و من کان دون ذلک فمن حيث أنشأ، حتي أهل مکة من مکة)[4] «پيامبر ص «ذوالحليفه» را براي اهل مدينه و «جحفه» را براي اهل شام و «قرن المنازل» را براي اهل نجد و «يلملم» را براي اهل يمن ميقات قرار داد، سپس فرمود : اين اماکن براي آنان وکساني که از مناطق دورتر، براي اداي حج و عمره، از اين اماکن عبور مي‌کنند، ميقات محسوب مي‌شود و کسي که محل سکونتش نزديکتر از اين مواقيت به مکه باشد از هر جايي که قصد حرکت به مکه کند ميقات او به حساب مي‌آيد. حتي براي اهل مکه، خود مکه ميقات محسوب مي‌شود».

از عايشه روايت است : (أن النبي ص وقت لأهل العراق ذات عرق)[5] «پيامبر ص ميقات اهل عراق را «ذات عرق» قرار داد».

پس هر کس که خواسته باشد براي انجام حج و عمره به مکه برود، جايز نيست بدون احرام از اين مواقيت عبور کند.

بستن احرام قبل از رسيدن به ميقات درست نيست وآنچه درباره تشويق و ترغيب به احرام قبل از ميقات روايت شده غيرصحيح است، در صورتي که احاديث صحيحي هستند که خلاف اين موضوع را ثابت مي‌کنند. درباره علل اين احاديث مطالبي در «سلله احاديث ضعيفه» (210/212) آمده که مي‌توان به آن رجوع کرد.

چه زيبا است سخن امام مالک(ره) به مردي که مي‌خواست قبل از ذوالحليفه احرام ببندد. گفت : «اين کار را نکن، مي‌ترسم دچار فتنه شوي، آن مرد گفت : چه فتنه‌اي در اين هست؟ فقط چند مايلي دورتر از ذوالحليفه احرام مي‌بندم.امام مالک گفت : چه فتنه‌اي بزرگتر از اين که گمان کني در فضيلتي بر پيامبر ص پيشي گرفته‌اي. خداوند مي‌‌فرمايد : 
) فَلِيَحذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَن أمرِهِ أن تُصِيبَهُم فِتنَةٌ أو يُصِيبَهُم عَذَابٌ ألِيمٌ ((نور : 63)

«پس بترسند کساني که با فرمان او مخالفت مي‌کنند از اينکه بلايي گريبانگير (دلهاي)شان گردد، يا اينکه دچار عذاب دردناکي شوند».
..........................
[1]) فقه السنه (549/1).
[2]) سند آن صحيح است : [مختصر خ 311 ص 372]، خ (319/3) بخاري حديث را بصورت معلق روايت کرده است.
[3]) سند آن صحيح است : [مختصر خ 311 ص 372]، خ (319/3) بخاري حديث را بصورت معلق روايت کرده است.
[4]) متفق عليه : خ (1524/384/3)، اين لفظ بخاري است، م (1181/838/2)، د (1722/162/5)، نس (123/5).
[5]) صحيح : [الإرواء 998]، د (1723/163/5) ابوداود اين حديث را به همين صورت مختصر روايت کرده است، نس (125/5) نسائي اين حديث را بصورت مفصل روايت کرده است.عبور از ميقات بدون احرام

هر کس به قصد انجام حج و يا عمره بدون احرام از ميقات عبور کند، و سپس احرام ببندد، گناهکار مي‌شود و اين گناه او پاک نمي‌شود مگر اينکه به مقيات برگردد و از آنجا احرام ببندد سپس ساير مناسکش را به اتمام برساند» و اگر باز نگردد، حج يا عمره‌اش صحيح است ولي مرتکب گناه شده است و ذبح بر او واجب نيست. به دليل حديث صفوان بن يعلي که به عمر رض گفت : (أرني النبي ص حين يوحي إليه. قال : فبينما النبي ص بالجعرانة – و معه نفر من أصحابه – جاءه رجل فقال : يا رسول الله، کيف تري في رجل أحرم بعمرة و هو متضمخ بطيب؟ فسکت النبي ص ساعة، فجاءه الوحي، فأشار عمر رض إلي يعلي، فجاء يعلي و علي رسول الله ص ثوب قد أظل به – فأدخل رأسه، فإذا رسول الله ص محمر الوجه و هو يغط، ثم سري عنه فقال : أين الذي سأل عن العمرة؟ فأتي برجل. فقال : اغسل الطيب الذي بک ثلاث مرات، و انزع عنک الجبة، واصنع في عمرتک کما تصنع في حجتک)[1] «پيامبر ص را هنگام نزول وحي به من نشان بده، گفت : در حاليکه پيامبر ص همراه با چند نفر از اصحابش در جعرانه بود، مردي آمد و گفت : أي رسول خدا، نظرت درباره شخصي که احرام عمره بسته و خودش را معطر کرده چيست؟ پيامبر ص لحظه‌اي ساکت ماند. آنگاه وحي بر او نازل شد، عمر رض به يعلي إشاره کرد، يعلي آمد در حالي که پارچه‌اي بالاي سر پيامبر ص قرار داشت که با آن سايه شده بود. (يعلي) سرش را زير پارچه برد، ديد که پيامبر ص صورتش سرخ شده و به تندي نفس مي‌کشد، سپس اين حالت از او برطرف شد و فرمود : کسي که از عمره سؤال کرد، کجاست؟ آن مرد را آوردند. پيامبر ص فرمود : عطري را که به خودت زده‌اي سه بار بشوي، و عبايت را درآور و هر کاري را که در حجت انجام مي‌دهي در عمره‌ات هم انجام بده».

«اين حديث بصورت آشکار دلالت مي‌کند بر اينکه اگر کسي در احرام مرتکب خلافي يا امري ممنوع شود، تنها لازم است که از آن کار دست بردارد؛ چون پيامبرr به مردي که عباي معطر (به عطر زنان) را پوشيده بود دستوري نداد مگر به درآوردن عبا و شستن بوي عطر آن، و به او امر نکرد که حيواني را بعنوان دم (جريمه) ذبح کند در حاليکه اگر واجب مي‌بود، او را به ذبح آن امر مي‌کرد؛ چون تأخير بيان، از وقت حاجت جايز نيست با توجه به اينکه در اينجا ضرورت، بيان آن را ايجاب مي‌کرد.(*)
..........................
[1]) متفق عليه : خ (1536/393/3)، م (1180/836/2)، د (1802 و 1803 و 1804/265/5)، نس (142/5).
*) إرشاد الساري للوالد الشيخ محمد إبراهيم شقرة.احرام در ميقات

کسي