ز اجر آنان چيزي کم کند».
.........................
[1]) صحيح : [ص. د 527]، د (559/270/2).
[2]) صحيح : [ص. د 528]، د (560/272/2)، نس (111/2).امام در هر حالتى كه بود بايد مقتدى به او اقتدا كند
از علي بن ابي‌طالب و معاذبن جبل روايت است که گفتند : پيامبر ص فرمود : (إذا أتي أحدکم الصلاة والإمام علي حال فليصنع کما يصنع الإمام)[1] «هرگاه يکي از شما براي نماز (به مسجد) آمد، امام را در هر حالتي ديد، به او اقتدا کند». 
................................
[1]) صحيح : [ص. ت 484]، [ص. ج 261]، ت (588/51/2).چه وقت يک رکعت به حساب مي‌آيد؟
 
از ابوهريره روايت است که پيامبر ص فرمود : (إذا جئتم إلي الصلاة و نحن سجود فاسجدوا، ولاتعدوها شيئاً و من أدرک الرکعة فقد أدرک الصلاة)[1] «هرگاه براي نماز آمديد و ما در حال سجده بوديم شما هم به سجده برويد و آنرا (رکعتي) به حساب نياوريد وکسي که رکوع را در يابد، رکعت را دريافته است».
..........................
[1]) صحيح : [ص. ج 468]، د (875/145/3).کسي که قبل از رسيدن به صف، رکوع برد
 
از ابوبکره روايت است : (أنة انتهي إلي النبي ص و هو راکع، فرکع قبل أن يصل إلي الصف، فذکر ذلک للنبي ص فقال : زادک الله حرصا و لاتعد)[1] «او در حالي که پيامبر ص به رکوع رفته بود به مسجد وارد شد و قبل از اينکه به صف برسد رکوع برد، جريان را براي پيابمر ص بازگو کرد. پيامبر ص فرمود : خداوند حرص تو را زياد کند اما تکرار نکن».

از عطاء روايت است که ابن زبير روي منبر مي‌گفت : (إذا دخل أحدکم المسجد و الناس رکوع، فليرکع، حتي يدخل، ثم يدب راکعا حتي يدخل في الصف، فإن ذلک السنه)[2] «هرگاه يکي از شما در حالي داخل مسجد شد که مردم در حال رکوع بودند، به رکوع برود تا داخل نماز شود سپس در همان حال رکوع، داخل صف شود چون اين کار سنت پيامبر ص است».

از زيد بن وهب روايت است : (خرجت مع عبدالله – يعني ابن مسعود – من داره إلي المسجد، فلما توسطنا المسجد رکع الإمام فکبر عبدالله و رکع و رکعت معه، ثم مشينا حتي انتهينا إلي الصف حين رفع القوم رؤوسهم فلما قضي الإمام الصلاة قمت و أنا أري أني لم أرک. فأخذ عبدالله بيدي و أجلسني ثم قال : إنک قد أدرکت)[3] «باعبدالله بن مسعود از خانه‌اش به طرف مسجد خارج شديم وقتي به وسط مسجد رسيديم امام به رکوع رفت، عبدالله، الله أکبر گفت و به رکوع رفت و من هم با او به رکوع رفتم، سپس (در همان حال) حرکت کرديم، وقتي مردم سرشان را بلند کردد، به صف رسيديم. وقتي امام نمازش را تمام کرد، بلند شدم چون گمان مي‌کردم که به يک رکعت نرسيده‌ام، عبدالله دستم را گرفت و مرا نشاند و گفت: به رکعت رسيدي». 
...........................
[1]) صحيح : [ص. ج 3565]، خ (783/267/2)، د (67069/378/2)، نس (118/2).
[2]) صحيح : [الصحيحه 229].
[3]) صحيح : [الصحيحه 2152]، هق (90/2).نجاسات جمع نجاست است و آن هر چيزي است که صاحبان طبع سليم آن را ناپاک دانسته و خود را از آن حفظ کنند و اگر لباسشان به آن آلوده شود آن را مي‌شويند. مانند مدفوع و ادرار[1].

اصل در اشياء، مباح بودن و پاکي آنهاست؛ پس اگر کسي گمان کرد که چيزي نجس است، براي اثبات نجس بودن آن بايد دليل بياورد، و اگر دليل بر نجس بودن آن وجود نداشته باشد يا دليلي وجود داشته باشد ولي در حد حجيت نباشد، بايد آنرا به اصل حمل کرده و پاک بداند[2] چون حکم به نجاست، حکمي تکليفي است و بدون دليل حکم به نجاست چيزي جايز نيست[3].

از جمله چيزهايي که نجس بودن آنها از روي دليل ثابت است عبارتند از : 

 1 و 2- ادرار و مدفوع انسان:

دليل نجس بودن مدفوع حديث ابوهريره است که پيامبرr فرمود : (إذا وطي أحدکم بنعله الأذي فإن التراب له طهور)[4]  «هرگاه يکي از شما با کفشش روي ناپاکي رفت خاک براي (کفش) او پاک‌کننده است».

«الأذي» : هر چيزي که باعث أذيت شود مانند نجاست و أشغال و سنگ و خارک و غيره[5] و منظور از «أذي» در حديث همچنانکه واضح است نجاست است.

و اما دليل نجس بودن ادرار حديث أنس است که گفت : (أن أعرابيا بال في المسجد فقام إليه بعض القوم، فقال رسول الله ص : دعوه ولاتزرموه، قال : فلما فرغ دعا بدلو من ماء فصبه عليه)[6] «يک نفر اعرابي (صحرانشين) در مسجد ادرار کرد بعضي از مردم به سوي او بلند شدند (تا او را منع کنند). پيامبرr فرمود : او را به حال خود رها کنيد وباعث حبس ادرارش نشويد. انس گفت : وقتي تمام شد (پيامبر) سطلي آب درخواست کرد و آن را بر محل ادرار ريخت».

 3 و 4- مَذِيْ و وَدِيْ:

مذي : آب سفيد و رقيق و لزجي است که هنگام شهوت، بدون احساس لذت و فوران خارج مي‌شود، بدون اينکه به دنبال آن سستي در بدن ايجاد شود و گاهي خروج آن حس نمي‌شود، زن و مرد مذي دارند[7]

مذي نجس است و بهمين دليل پيامبر ص دستور داده تا با خروج آن، آلت تناسلي شسته شود : 

از علي رضي الله عنه روايت است که گفت : (کنت رجلا مذاء، و کنت أستحيي أن أسأل النبي ص بمکان ابنته، فأمرت المقداد بن الأسود فسأله فقال : يغسل ذکره و يتوضا)[8] «مردي بودم که مذي زيادي از من خارج مي شد و به خاطر جايگاه دختر پيامبر ص شرم داشتم از پيامبرr سؤال کنم به مقداد بن أسود گفتم تا از او سؤال کند، پس پيامبر ص فرمود : آلت تناسليش را بشويد و وضو بگيرد».

اما ودي : آب سفيد و غليظي است که بعد از ادرار خارج مي‌شود [9]  و نجس است: 

از ابن عباس روايت است که گفت : (المني والودي و المذي، أما المني فهو الذي منه الغسل و أما الودي و المذي فقال : اغسل ذکرک او[10] مذاکيرک و توضأ وضوءک للصلاة)[11] «مني و ودي و مذي، اما مني چيزي است که با خارج شدن آن غسل واجب مي‌شود و اما دربارة ودي و مذي گفت : آلت تناسليت يا بيضه‌هايت را بشوي و سپس مانند وضوي نمازت وضو بگير».

5- سرگين (فضلات) حيواني که گوشتش خوردني نيست : 

از عبدالله روايت است که گفت : (أراد النبي ص أن يتبرز، فقال » ائتني بثلاثة أحجار، فوجدت له حجرين وروثة حمار، فأمسک الحجرين وطرح الروثة وقال : هي رجس)[12] «پيامبر ص خواست براي قضاي حاجت دور شود فرمود : سه سنگ برايم بياور، من هم دو سنگ و سرگين الاغي را پيدا کردم و برايش بردم، پيامبر دو سنگ را برداشت و سرگين را دور انداخت و فرمود اين نجس است».

 6- خون حَيضْ:

از اسماء دختر ابوبکر روايت است : (جاءت امرأة إلي النبي ص فقالت : إحدنا يصيب ثوبها من دم الحيض کيف تصنع؟ فقال : تحته ثم تقرصه بالماء ثم تنضحه، ثم تصلي فيه)[13] «زني نزد پيامبر ص آمد و گفت : اگر لباس يکي از ما به خون حيض‌آلوده شد، چکار بايدبکند؟ پيامبر ص فرمود : آن را از لباسش بزدايدو سپس با نوک انگشتان و آب آن را بشويد و سپس بر روي آن، آب بريزد و در آن نماز بخواند».

 7- آب دهان سگ: 

از ابوهريره روايت است که پيامبر ص فرمود : (طهور إناء أحدکم إذا ولغ فيه الکلب أن يغسله سبع مرات أولاهن بالتراب)[14]«طريقه‌ي پاک کردن ظرف (کاسه) يکي از شما، زماني که سگ در آن ليسيد، چنين است که بايد هفت بار آن را بشويد، بار اول با خاک».

 8- مردار:

مردار حيواني است که بدون ذبح شرعي بميرد، به دليل فرموده پيامبر ص : (إذا دبغ الإهاب فقد طهر)[15]«اگر پوست مردار دباغي شد پاک مي‌شود» إهاب، پوست مردار را گويند.

موارد زير از حکم مردار مستثني هستند: 

1- مر