خدام حق داشتند عليه کسي شهادت دهند، اما له او نمي‌توانستند و قانون و زبان حال اين محاکم اين بود: «اگر بي‌گناهي بميرد بهتر از آن است که گناهکاري بگريزد».
بر اثر جنون قدرت پاپها هر کاري که از آن بدتر نبود به نظر ايشان صحيح و منطقي جلوه مي‌کرد و جالب اين است که اين محکمه‌ها براي آنکه پاپ بدنام نشود حکم اعدام صادر نمي‌کردند زيرا چنين جلوه داده بودند که کليسا از خونريزي بيزار است، اما فقط حکم به کفر و الحاد مي‌کردند و محکوم بيچاره را به مقامات نظامي تحويل مي‌دادند و آنها راي جز صادر کردن فرمان مرگ نداشتند زيرا ممکن بود خودشان به دادگاه خوانده شوند و تکفير و اعدام شوند!!کشيشها نه تنها با مخالفين خود چنين مي‌کردند بلکه بسياري از افراد مسيحي و مخصوصا با دانشمندان علوم طبيعي نيز چنين معامله مي‌کردند و به طرز بيرحمانه‌اي معدوم مي‌ساختند. اين اعمال به اندازه‌اي زننده بود که در بعضي از موارد پيروان متعصب خود پاپ با آن مخالفت داشتند. به عنوان نمونه وقتي مسيحي‌ها بر اسپانيا تسلط يافتند دربارة طرز رفتار با مسلمين دو نظر ابراز شد: نظرية اول، پاپها مي‌گفتند تمام افراد مسلمان بدون استثناء حتي زنان واطفال بايد کشته شوند، نظرية دوم که مردم عوام درخواست داشتند اين بود که تمام مسلمانان را از مملکت اخراج کنند. پادشاه اسپانيا براي آنکه هر دو نظر عملي شود در سال 1610 ميلادي دستور داد همه را از مملکت اخراج کنند، اما سه ربع مسلمين قبل از خروج به قتل رسيدند!!! (مراجعه شود به تاريخ تمدن گوستاولوبون).
متأسفانه هر نظر علمي تازه‌اي که متکي به دلائل منطقي بود نزد پاپها مردود شناخته مي‌شد و در نظر عوام به نام مخالفت با اصول آئين مسيح -عليه السلام- جلوه مي‌دادند. به همين دليل بسياري از دانشمندان را به جرم نظر علمي، به حبس محکوم کرده و يا بعضي را زنده زنده آتش مي‌زدند. در نتيجة اين کشت و کشتارها آئين مسيحي دو جنبة منفي به خود گرفت: يکي جنبة توحش و ضد بشري. ديگر جنبة ضد علمي. چون علوم تدريجا سير تکاملي داشت و پاپ و کليسا که خود را مقابل علوم و ضد دانش قلمداد کرده بود عقب‌نشيني مي‌کردند تا آنکه مذهب جنبة ضد علمي به خود گرفت و اين وسيله‌اي شد براي تبليغ بي‌ديني تا آنکه امروز وقتي به مکتوبات ماديين مراجعه مي‌کنيم مي‌بينيم همه جا مذهب را نقطة مقابل علم قلمداد مي‌کنند. مثلا مي‌گويند: استنباط مذهبي چنين ولي استنباط علمي چنان اقتضاء دارد.مردمان اروپا چون مخالفت پاپها را با نظريات علمي مشاهده کردند و مطالب اناجيل را با عقل و خرد موافق نديدند، متأسفانه با يک قياس غلط و خالي از منطق به همة اديان و به کلية مطالبي که جنبة مذهبي داشت تعميم دادند و تمام أديان را خرافي دانستند. جايي که مسيحيت و پاپها را با آن عظمت و شوکت خرافي و مخالف دانش ديدند با قياس اولويت ساير أديان را موهوم پنداشته و مجموع اين افکار مغالطه‌آميز را به صورت سوغات از دروازه‌هاي اروپا به شرق صادر کردند و مردم شرق هم که فريفتة صنعت و ترقيات اروپا گشتند بدون مطالعه افکار نامستدل آنها را پذيرفتند و دين خرافي و دين خرافي سر زبانها افتاد و خيال کردند هر ديني مخالف علم و دانش است و در نتيجه دانشمندان اسلامي محکوم به حکم کشيشها شدند. در واقع نصرانيت بشر را به بي‌ديني سوق داد.پيشوايان اسلام که خود مؤسس بسياري از علوم و پايه‌گذار افکار صحيحه بودند مورد تحقير مقلدين اروپا گرديدند و مردم بي‌خبر از حقائق اسلامي پنداشتند دانشمندان اسلامي هم مانند پاپها مخالف علم و دانش اند. ما نمي‌گوئيم: در شرق روحاني‌نما و عالم‌نما يافت نمي‌شود، ما مي‌گوئيم پيشوايان اسلام مروج علم و طرفدار دانش بوده‌اند و طبق مقررات اسلامي حتي يهوديان و مسيحيان دانشمند را مورد تقدير و تشويق قرار مي‌دادند و از کلية علومي که زندگي فردي و اجتماعي را اداره کند پشتيباني مي‌کردند و تحصيل هر علمي را واجب کفائي و بعضي از واجب عيني مي‌دانستند. ممکن است چنين تفاوتي را که بين روحانيين اسلامي و پيشوايان مسيحي وجود دارد کسي باور نکند و اين سخن را بر تعصب خشک حمل نمايد. لذا اين قضاوت را به بعد از مطالعة سخنان زير موکول مي‌کنيم.هر کس اندکي از تشکيلات عريض و طويل پاپها را شنيده و شمه‌اي از اوضاع دربار پاپ ديده باشد مي‌داند که تفاوت ميان اين دو تا چه حد است و اگر کسي بخواهد پاپ اعظم را ملاقات کند مدتها بايد معطل شوند و کاخهاي مجلل و خير کنندة پاپها با همة تزئينات و خدم و حشم روي سلاطين دنياپرست ماده‌گرا را سفيد کرده است. اين همه کشتار بيرحمانة دول مسيحي در اطراف دنيا دلها را مضطرب مي‌کند و ستمگريهاي دلخراش آن عالم را فرا گرفته. اما پاپ به روي خود نمي‌آورد. کشتارهاي دسته‌جمعي اعراب فلسطين و مسلمين الجزائر و ديگر ممالک را نديده و نشنيده مي‌گيرد. آيا از جنايات دول مسيحي در خاورميانه و پامال کردن حقوق افراد بشر کشيشان بي‌خبرند، نه والله. ولي به عکس تا دول اروپا به کلي مسلط بر ممالک نشده بودند درب خانة علماء و مراجع اسلامي پناهگاه بيچارگان بود و هر کس هر ساعت مي‌توانست مراجع روحانيت را که پناهگاه ملت بودند ملاقات کند.
فراموش نمي‌کنم چهل سال قبل دم دروازة قم مأموري از کساني که بار نمک حمل مي‌کردند خرواري صد دينار که ده يک ريال فعلي است مطالبه مي‌کرد، مردم در خانة يکي از علماي قم اجتماع کردند که اين ظلم را از ما بگردان. آن عالم روحاني فرماندار را خواست و به يک تهديد اين کار موقوف شد. اما چون اروپائي‌گري مردم را از علماي روحاني جدا کرد ودول اسلامي هم به اشارة اروپائيان در خانة علماء را بستند، ديگر پناهي براي امت باقي نگذاشتند. اکنون اگر هزاران نفر کشته شود وهزاران حقوق پامال شود يک مرجع صلاحيت‌دار که به درد مردم برسد وجود ندارد. در مقايسة وضع پيشوايان اسلام و مسيحيت آنچه ذکر شد يکي از هزار بود. و اما از جهت علم و تمدن: 
ون لون که خود از دانشمندان مسيحي است مي‌نويسد: بيچاره گاليله چون بي‌احتياطي کرده بود و از همه بدتر در باب حرکت زمين و سيارات عقائدي اظهار داشته بود که به کلي با اصول کليساي کاتوليک مغايرت داشت او را به زندان انداختند و پروتستانها نيز در دشمني با دانش و علم طب دست کمي از کاتوليک‌ها نداشتند و هر کسي در طلب کشف حقيقت بر مي‌آمد خطرناکترين دشمن نوع بشر مي‌دانستند.
گوستاولوبون فرانسوي مي‌نويسد: يک قرن و نيم بعد از اکتشاف گردش دوراني خون هنوز اطباء اسپانيا از اين مسئله بي‌خبر بودند. ونيز مي‌نويسد: در قرن دهم ميلادي يکي از پاپها خواست مطالب علمي خود را انتشار دهد به اندازه‌اي مورد تعجب واقع شد که او را متهم کردند که شيطان در جسم او حلول کرده و از طريق خداوند مسيح خارج شده است.
اکنون از زبان همين مورخين مسيحي طرز رفتار علماي اسلام را بشنويد. جرجي زيدان تحت عنوان تأثير تمدن اسلام در علوم بيگانه مي‌نويسد: دانشمندان