<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">فريب جديد در ائتلاف تثليث و توحيد</a></body></html>بعضي‌ها تصور مي‌کنند اگر مردم عالم شوند و علوم تجربي ترقي کند خرافات از بين مي‌رود و مردم متمدن شده و خرافات را دور مي‌ريزند. اما اين کلام صحيح نيست زيرا علوم امروزه علوم مادي است مانند فيزيک و شيمي و طب و مکانيک ... و کساني که هم خود را مصروف اين علوم نموده‌اند از علوم ديني بي‌خبرند و از روحانيت بهره‌اي ندارند و به واسطة اين علوم نيز حق از باطل تميز داده نمي‌شود، چه بسيارند دانشمندان و متخصصان علوم جديده که از علوم ديني اطلاعي ندارند و به ضلالت اديان باطل مبتلا مي‌شوند. در اروپا که مهد تمدن و ترقي علوم امروزي است بيش از هر جا خرافات و اديان باطله انتشار دارد و مشتري باطل در آنجا بسيار است و معاصي و فسق و فجور از همه جا بيشتر رواج دارد و منشا بروز معاصي بلکه صدور آن به ممالک ديگر است. از جمله عقايد باطله يکي همين نصرانيت و کتابهاي عهدين است که بسيار ترويج مي‌شود.چنانکه تجربه شده سابقا که مبلغين نصاري در ميان مسلمين مراوده نداشتند مردم مسلمان پاي‌بند دين بوده و خود را به وظائف اسلام مقيد مي‌دانستند. ولي چون مبلغين مسيحي به سرزمينهاي اسلام راه يافتند و مردم را به مسيحيت دعوت کردند و در اسلاميت شان تشکيک نمودند نتيجه اين شد مسلمين در عقائد ديني خود سست و لاابالي شدند و نصرانيت خرافي را هم نپذيرفتند. زيرا مردمي که از خداي پاک منزه لم يلد و لم يولد بي‌مثل و مانند دست بردارند و اهميت ندهند البته به خداي زائيده شده‌اي که محتاج به محل است هزاران عيب دارد معتقد نخواهند شد. مردمي که از پيغمبر حکيم معصوم دست بردارند به پيغمبري که داراي هزاران گناه و خطاست معتقد نخواهند شد. مردمي که از کتاب عقلي و فطري که مملو از حق و حقيقت است منحرف شدند البته به کتابي که مملو از خرافات است اعتناء نخواهند کرد. نتيجه اين مي‌شود که فعلا مي‌بينيم:
أصبح الناس سکاري
		لامسلمين ولانصاري

پس، تبليغات مسيحي ضرر و صدمة بزرگي به عالم انسانيت و ديانت زده و به طور کلي عدالت و امانت و راستي و درستي و عقائد ديني را خراب کرده و حقه‌بازي و فساد و عصيان و رشوه‌خواري و زورگويي را به وجود آورده. القصه رذائل را به جاي فضائل به وجود آورده و بديها را به جاي خوبيها و زشتي و بدکرداري را جايگزين محاسن نموده است.کشيشان به قول خودشان مردمي از دنيا گذشته، گوشه‌گير، ديرنشين و خيرخواه بشريت‌اند، حال بايد ديد اين ادعا راست است يا دروغ و اعمال و افعال ايشان را بايد سنجيد، آنچه در طول تاريخ از اعمال و افعال ايشان به ظهور رسيده ثابت مي‌کند که ايشان مردماني شرور، مفسده‌جو و مخالف حق و دشمن حقائق علمي و گمراه‌کنندة بشر بوده‌اند و همواره بشر را به گمراهي و خرافات سوق داده‌اند و در ظلم و ستم از سلاطين مغول فراتر رفته‌اند. و عجب اينکه اينان دشمنان سياسي خود را دنياپرست و خود را مقدس مي‌دانند. با اينکه مسلم است که اختلافشان با دشمنان خود اختلاف اقتصادي است، و به منظور سوء استفادة اقتصادي، دين را ملعبه قرار مي‌دهند. به هر حال گمراهي و ظلم و تعدي ايشان بسيار است. ما چند واقعة تاريخي را به عنوان نمونه و مشتي از خروار ذکر مي‌کنيم: 
نمونة اول: قضية مباهلة نصاري است با پيغمبر اسلام -صلى الله عليه وسلم- با اينکه حقانيت اسلام و ادعاي محمد -صلى الله عليه وسلم- بر کشيشان و بزرگان نصاري ثابت شد مع ذلک تجاهل کردند و نگذاشتند نصاراي نجراي مسلمان شوند و اگر آن روز حق را انکار نمي‌کردند و مانع از اسلام پيروان خويش نمي‌شدند آن همه اختلاف و خونريزيهاي بين مسلمين و نصاري تا به امروز به وجود نمي‌آمد. ما ان شاء الله تعالي قضية مباهله را بعدا بيان خواهيم کرد.
نمونة دوم: جنگهاي صليبي است. از تاريخ جنگهاي صليبي که يکي از مسببين آن يک کشيش است، مي‌توان به قساوت قلب و مفسده‌جويي مبلغين نصاري، پي برد. جنگهاي صليبي عبارت است از هفت بار هجوم ملل مسيحي اروپا به ممالک اسلامي و قتل و غارتهاي بي‌شمار که ما مختصرا آنها را ذکر مي‌کنيم. در تواريخ اين جنگها ذکر شده که ملل مسحي حتي از قتل و غارت ممالک خودشان نيز خودداري نکردند و سبب تمام آن هيجانها و قتل و غارتها، تحريکات کشيشان نصاري بوده است.يکي از علل جنگهاي صليبي و تمام قتل و غارتها پطرس راهب است که در سرزمين فرانسه در ولايت بيکاروي در شمار راهبان يعني تارکان دنيا بود و در غاري به عبادت پروردگار مشغول شده بود. پس از مدتي غارنشيني بر اثر شنيدن آواز چاووشان کاروان زوار بيت المقدس دلش از شوق آکنده شد از غار بيرون آمد و همراه زوار قبر مسيح روانة بيت‌المقدس شد. هنگاميکه پطرس به اراضي سوريه و فلسطين رسيد برخلاف ميل خود آن سرزمين را در تصرف مسلمين يافت و چون به شهر بيت‌المقدس که اورشليم نام داشت وارد شد ديد پيروان چليپا و سه‌گانه پرستها بايد از مقررات دولت اسلامي پيروي نمايند. اين وضع راهب را غمگين نمود و در صدد شد که رئيس بيت‌المقدس را سرزنش کند. رئيس عيسويان در آن عهد شخصي بود موسوم به سمعان، او در برابر سرزنش‌هاي پطرس اشک حسرت باريد و هرگونه ظلم و جور را که دلش مي‌خواست، به مسلمين نسبت داد و از هيچ تهمتي فروگذار نکرد. و بالأخره اين دو نفر روزي جميع ترسايان را گرد آوردند و اين دو پيرمرد سپيدموي دست در آغوش هم کرده نوحه و گريه آغازيدند و تمام ترسايان را به گريه و سوگواري آورده و در همان مجلس پطرس و سمعان گريان و نالان سوگند خوردند که در راه تسخير بيت‌المقدس فداکاري کنند و کفار يعني مسلمين را از بيت‌المقدس اخراج نمايندمسلماني که تمام پيغمبران را قبول دارد و عيسي -عليه السلام- را پيغمبر خدا و بنده‌اي برگزيده و پاک مي‌داند و او را روح‌الله مي‌خواند بنابراين مسيحيان بايد مسلمين را از خود بدانند و با مسلمين مدارا کرده ولاأقل آزار نکنند ولي بالعکس با يهوديان که منکر عيسي بوده و او را فرزند زنا مي‌خوانند دوستي کرده و عليه مسلمين متحد شده‌اند. علي اي حال، پطرس وعده داد که مردم اروپا را به جنگ برانگيزد و سمعان نيز تعهد کرد از داخل مسلمين در خدمت مهاجمين بکوشد و کارهايي که براي فتح و ظفر نصاري لازم است انجام دهد.کاروان زوار از بيت‌المقدس مراجعت کرد و پطرس با عزمي راسخ به خاک ايتاليا پاگذاشت و در شهر روم به خدمت پاپ اوربانس دوم رسيد و به عنوان پيغام از قول سمعان هر تهمتي که توانست به مسلمين نسبت داد و گفت: قبر عيسي همواره در معرض اهانت اسلاميان قرار دارد. پاپ از گزارش پطرس به سختي متأثر گرديد و وعده کرد با تمام نيروي خود در پيشرفت مقاصد آنها بکشود و ضمنا به پطرس مأموريت داد که شهر به شهر و ده به ده در ممالک اروپا ماجراي سفر خود را گزارش کند و مردم را تشويق و تحريک نموده تا خود را براي جهاد در راه خدا مهيا سازند.
پطرس بر قاطري سوار گرديده و چليپاي (صليب) بلندي بردا