ا». و در دعای دهم فرموده: «اللهم إن الشیطان قد شمت بنا إذ شایعناه علی معصیتك»، و در دعای 52 فرموده: شهواتي حرمتني یعنی؛ شهواتم مرا بی‌بهره ساخته، و در دعای 41 فرموده: «لا تعلن علی عیون الملأ خبري»، «أخف عنهم ما یکون نشره علي عارا»، و در دعای 25 و 16 فرموده: «أعذني و ذریتي من الشیطان الرجیم، سلطته منا علی ما لم تسلطنا علیه منه»، «و من أبعد غورا في الباطل و أشد إقداما علی السوء مني حین أقف بین دعوتك و دعوة الشیطان فأتبع دعوته»، یعنی؛ ...... هنگامی که بین دعوت تو و دعوت شیطان بایستم دعوت شیطان را می‌پذیرم. و حضرت امیر(ع) در صحیفة علویه در بعضی از دعاهای خود می‌فرماید: «أستغفرك للنعم التي مننت بها علي فتقویت بها علی معاصیك، لکل ذنب أذنبته و لکل معصیة ارتکبتها إلهي أفحمتني ذنوبي و قطعت مقالتي فلاحجة لي و لا عذر کبر ذنبي، فأنا الهالك إن لم تعن علیها بتخفیف الأثقال خلصني من النار و إن استوجبتها». و بسیاری از کلمات ائمه(ع) که بر آنچه گفتیم دلالت دارد، و چون ذکر آن موجب تطویل است، از نوشتن آن معذوریم. و عجیب است در زمان ما که شب و روز در شناخت و عصمت ائمه بحث می‌کنند و بکلی مردم را از دین و حقائق آن دور کرده‌اند.آیه 39 الی 40
متن آیه:
الَّذِينَ يبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيخْشَوْنَهُ وَلَا يخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا(الأحزاب/39) مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمًا(الأحزاب/40)
ترجمه: آن کسان که پیغام‌های خدا را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از کسی جز خدا نمی‌ترسند و خدا برای حساب‌گری کافی است(39) محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولیکن رسول خداست و ختم نموده پیامبران را و خدا به هر چیزی دانا بوده است(40). 
نکات: وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا دلالت دارد که فقط خدا برای رسیدگی به حساب کافی است، و علی بن الحسین(ع) در دعای پنجاهم صحیفة سجادیه فرموده: «و کفی بك جازیا و کفی بك حسیبا»، یعنی؛ فقط کافی است تو جزادهنده و حسابگر باشی. پس آنچه در زیارت‌نامه‌ها جعل کرده‌اند که حساب خلق با امامان است نباید پذیرفت زیرا بر خلاف کتاب خدا می‌باشد! 
کلمة وَخَاتَمَ النَّبِيينَ بفتح‌تاء و میم قرائت می‌شود، در اینصورت ممکن است فعل ماضی از باب مفاعله باشد یعنی محمد ختم نموده انبیاء را یعنی؛ آخرین پیامبر است، و اما اگر خاتم اسم باشد بمعنی مهر نبیین می‌شود، همانطوری که مهر را به آخر نامه می‌زنند برای اعتبار آنچه جلو آن نوشته شده، و آنچه بعد از مهر نوشته می‌شود بی‌اعتبار است، همانطور مهر نبوت نیز چنین است که پس از محمد(ص) اگر کسی مدعی نبوت شود، بی‌اعتبار است، باضافه بر این اخبار متواتره وارد شده که رسول خدا(ص) فرموده: «لا نبي بعدي و أنا آخر النبیین».آیه 41 الی 44
متن آیه:
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا(الأحزاب/41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا(الأحزاب/42) هُوَ الَّذِي يصَلِّي عَلَيكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا(الأحزاب/43) تَحِيتُهُمْ يوْمَ يلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا(الأحزاب/44)
ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید خدا را یاد کنید یاد کردن بسیاری(41) و بامداد و پسین (صبح و شام) او را تسبیح کنید(42) اوست که با فرشتگان خود بر شما صلوات می‌فرستد تا شما را از تاریکی‌ها بسوی نور بیرون برد و خدا نسبت به مؤمنین رحیم است(43) روزی که او را مقالات کنند زنده باد و درودشان سلام است و خدا برای ایشان پاداش ارجمند آماده کرده است(44). 
نکات: در اینکه ذِكْرًا كَثِيرًا چه باشد باختلاف بیان شده. محتمل است مقصود دوام ذکر وی در زبان و یا در دل باشد که انسان خالق خود را هیچ گاه فراموش نکند و در حدیثی آمده که گفتن تسبیحات أربعة می‌باشد در هر حال. و در حدیثی گفتن آن سی مرتبه می‌باشد، و در حدیث دیگر تسبیحات حضرت زهرا(ع) ذکر کثیر است، ابن عباس روایت کرده که جبرئیل به رسول خدا(ص) گفت: بگو «سبحان الله، و الحمدلله، و لا إله إلا الله و الله أکبر و لا حول و لاقوة إلا بالله عدد ما علم و زنة ما علم و ملء ما علم»، و هر کس بگوید از ذاکرین الله کثیرا نوشته می‌شود. و مقصود از بُكْرَةً وَأَصِيلًا نماز صبح و نماز عصر و یا نماز عشاء است که اطلاق تسبیح بر آنها اطلاق الجزء علی الکل است. مقصود از صلوات خدا مغفرت و رحمت است و مقصود از صلوات فرشتگان دعای ایشان است. از این آیه معلوم می‌شود صلوات فرستادن بر مؤمنین جایز است چنانکه صلوات بر آل محمد نیز مقصود پاکان امت می‌باشد. و جملة تَحِيتُهُمْ... جایز است اضافة مصدر به فاعل باشد و جایز است اضافة مصدر به مفعول باشد «و لکل وجه». آيه 133 الي 137
متن آيه:
أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(البقرة/133) تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يعْمَلُونَ(البقرة/134) وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ(البقرة/135) قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَينَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِي مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِي النَّبِيونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(البقرة/136) فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ(البقرة/137)
ترجمه: آیا شما حاضر بودید هنگامی که یعقوب را مرگ دررسید؟ وقتی که به فرزندان خود گفت: پس از من چه می‌پرستید؟ گفتند: معبود تو پدران توابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که معبود واحد است می‌پرستیم، و ما مطیع فرمان اوئیم(133) آنان أمتی بودند که درگذشتند هر چه کردندمتعلق به خودشان است، وآنچه شما می‌کنید متعلق به شماست، و شما مسؤول اعمال ایشان نباشید(134) و گفتند یهودی و یا نصاری باشیدتا هدایت یابید، بگو بلکه ملت و آئینمعتدل ابراهیم را پیرویم و او از مشرکین نبود و آئین او آلوده به شرک نیست(135) بگوئید به خدا و آنچه به ما و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسی و عیسی داده شده و به آنچه به پیمبران از طرف پروردگارشان داده شده ایمان داریم و بین احدی از ایشا