 موسی در آمدن تأخیر کرد، برای همین زیورها که همراه دارید، اینها را بریزید در حفره‌ای، ایشان در حفره ریختند و خود سامری نیز هر چه داشت آنجا ریخت چنانکه گفتند: فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِي ، و باضافه سامری علوم ریخته‌گری و طلاسازی داشت و آنها را در قالب گوساله‌ای ریخت و بصورت گوساله‌ای دارای صدا در آورد. و ضمیر فَنَسِي ظاهر اینست که برگردد به موسی که مرجع نزدیکی است یعنی؛ موسی فراموش کرد که خدا همین گوساله است و رفته در طور تا خدا را ملاقات کند. و ممکن است برگردد به سامری یعنی سامری فراموش کرده خدا را و ندانسته که گوساله‌ جواب کسی را نمی‌دهد و ضرر و نفعی ندارد. آيه 78
متن آيه:
وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْکِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ

ترجمه: و بعضی از ایشان بی‌سوادند و از کتاب آسمانی خود چیزی جز آرزوهای خیالی نمی‌دانند و فقط اهل پندار و گمانند.(78)
نکات: این آیه در مذمت عوام یهود است که از کتاب تورات چیزی فرا نگرفته بودند و مانند عوام زمان ما چیزی نمی‌دانستند مگر خرافات خیالی که آن را به نام دین شنیده و باور کرده بودند، و این دسته مقلد دانشمندان بوده و به جز تقلید چیزی نمی‌دانند. متأسفانه زمان ما نيز به احکام ظنی و خیالی مجتهدین خود چسبیده و از کتاب آسمانی خود بی‌خبرند، از این آیه استفاده می‌شود که تقلید و ظن به احکام مذموم است، و طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. رجوع شود به فصل 23 مقدمة این کتاب. تعجب این است که یک تفسیر مجعولی پیدا شده به نام امام حسن عسگری که آن امام از این تفسیر بیزار است، و روح او از آن خبر ندارد در ذیل این آیه که در ذم تقلید است آمده روایتی جعل کرده‌اند به این عبارت که: " أما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لأمر مولاه فللعوام أن یقلدوه". در صورتیکه زمان نزول آیات قرآن فقهائی نبوده که استثنا به این آیه زده شود، و مضافاً به اینکه چنین فقیهی که این عبارت بیان کرده غیر از خدا هیچکس نمی‌تواند آن را پیدا کند و حواله‌دادن به مبهم است.آیه 90 الی 91
متن آیه:
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي(طه/90) قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يرْجِعَ إِلَينَا مُوسَى(طه/91)
ترجمه: و بتحقیق هارون از پیش به ایشان گفت: ای قوم من همانا بواسطة این گوساله آزمایش شده و به فتنه مبتلا شده‌اید و بدرستی که پروردگار شما رحمن است، پس مرا پیروی کنید و امر مرا اطاعت کنید(90) گفتند: همواره بر آن معتکفیم تا موسی بسوی ما برگردد(91). 
نکات: چون هارون مأمور بود به هدایت ایشان و به امر معروف و نهی از منکر و باضافه دلسوز مردم بود و رسول خدا(ص) فرموده: «من أصبح لا یهتم بالمسلمین فلیس منهم» و یا فرموده: «مثل المؤمنين فی تواددهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد إذا اشتکی عضو منه تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمی»، و لذا هارون ایشان را از این کار زشت نهی نمود، در جواب هارون گفتند: ما حجت ترا نمی‌پذیریم ولیکن قول موسی را قبول داریم و این عادت مقلد است که سخن با دلیل را نمی‌پذیرد ولیکن سخن مراد را بی‌دلیل می‌پذیرد، چنانکه کتاب خدا را که بیان هر چیزی در آن شده نمی‌پذیرند ولی کتاب فلان را می‌پذیرند و حتی آن را کافی می‌دانند. آیه 92 الی 94
متن آیه:
قَالَ يا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيتَهُمْ ضَلُّوا(طه/92) أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيتَ أَمْرِي(طه/93) قَالَ يا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَينَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي(طه/94)
ترجمه: (موسی) گفت: ای هرون چه مانع تو گردید زمانی که ایشان را گمراه دیدی(92) چرا به دبنال من نیامدی، پس آیا امر مرا عصیان کردی(93) هارون گفت: ای پسر مادرم ریش مرا مگير و نه سرم را زیرا ترسیدم که بگوئی تفرقه‌افکندی میان بنی‌اسرائیل و رعایت قول مرا نکردی(94). 
نکات: از خطاب حضرت موسی به هارون و حال غضب او و جواب هارون به او ایهام می‌شود عدم عصمت انبیاء و ممکن است حمل کنیم به ترک اولی از ایشان. و ضمنا معلوم می‌شود که حضرت موسی در مقام توحید و دفاع از آن خشن بوده است. و اما هارون به دنبال موسی برای مطلع کردن او از حال قوم نرفت، برای اینکه در میان قوم باشد و ایشان را از شرک جلوگیری نماید، و دیگر آنکه حضرت موسی به او نگوید چرا قوم را رها کردی که عده‌ای از ایشان مشرک شوند. آری انبیاء توحید را از همه چیز بالاتر می‌شمردند.آیه 95 الی 98
متن آیه:
قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يا سَامِرِي(طه/95) قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي(طه/96) قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيمِّ نَسْفًا(طه/97) إِنَّمَا إِلَهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ عِلْمًا(طه/98)
ترجمه: موسی گفت: ای سامری چه بود هدف تو(95) سامری گفت: بینا شدم به آنچه ایشان به آن بینا نشده‌اند، پس گرفتم مشتی از اثر رسول را، پس آن را انداختم و بدینگونه هوای نفسم برایم وانمود کرد(96) موسی گفت: پس برو که برای تو در زندگی لازم است بگوئی تماسی نیست و محققا برای تو وعده‌گاهی است که هرگز با تو خلاف نشود و به معبودت که در تمام روز بر آن معتکف شده‌ای بنگر که البته آن را می‌سوزانیم سپس خاکسترش را به دریا می‌ریزیم و کاملا پراکنده می‌نمائیم(97) همانا إله شما خدائی است که نیست معبودی جز او ز دانش هر چیزی را فرا گرفته و احاطه نموده(98). 
نکات: در جملة: بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً... چیزهائی در تفسیرها آمده که نباید حقیقت داشته باشد و از منطق عقل نیست و برخلاف ظاهر آیه نیز می‌باشد از قبیل اینکه سامری گفت: من جبرئیل را دیدم و از خاک زیر سم اسب او مشتی خاک برداشتم، در حالی که خاک زیر سم اسب در آیه ذکر نشده. بعضی گفته‌اند: سامری می‌خواهد بگوید من مقداری از دستورات رسالت را گرفتم سپس آن را از کف دادم و به حقه بازی هوای نفس پرداختم و نفس أماره مرا وادار به این کار کرد و این مطلب به نظر صحیح‌تر می‌آید. بهرحال حضرت موسی او را از خود راند و دستور داد کسی با او تماس نگیرد و گوساله را هم سوزانید و خاکسترش را به دریا ریخت. آیه 99 الی 104
متن آیه:
كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيكَ مِنْ أَنْبَاءِ مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَينَاكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْرًا(طه/99) مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يحْمِلُ يوْمَ الْقِيامَةِ وِزْرًا(طه/100) خَالِدِ