 و عصمت یوسف(ع) شهادت دادند، دیگر هیچ مفسّری حق ندارد جملة: «وَهَمَّ بِهَا » را به معنی قصدِ شهوت بگیرد: 
أمّا شهادت یوسف(ع)، چنانکه فرموده: «هِي رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي » و «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَي مِمَّا يدْعُونَنِي».
امّا زنان مصر که گفتند: حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا.
امّا عزیز مصر آنجا که به زلیخا گفت: وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ.
امّا زلیخا که می‌گوید: «وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ » و «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ ».
امّا خدا که فرموده: كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ. ونیز خدا فرموده: فَصَرَفَ عَنْهُ كَيدَهُنَّ. و نیز، خدا او را از محسنین شمرده در جملة:وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ. و او را از متّقین شمرده در جملة: وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يتَّقُونَ.
و امّا شیطان می‌گوید: «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ». 
معلوم می‌شود که این دانشمندان روی دست شیطان زده‌اند، زیرا به شهادتِ شیطان، یوسف(ع) بی‌گناه است. و لذا خوارزمی گفته: 
و کنت امراءا من جند إبلیس فارتقی
		بی الدهر حتی صار إبلیس من جندی

فلو مات قبلی کنت أحسن بعده
		طرائق فسق لیس یحسنها بعدی

مخفی نماند که جملة: لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ، دلالت دارد که حضرت یوسف(ع) دارای غضب و سایر صفات بشری بوده و قدرت بر ضرب و شتم داشته ولیکن وحی الهی او را باز داشته است. و باضافه جملة: وَهَمَّ بِهَا ، معنی ندارد مگر اینکه مضافی مقدر باشد. عدّه‌ای گفته‌اند هم بزناها! ولی دلیلی ندارند. ولی ما دلیلی داریم که مقدر هم بزجرها و یا ضربها و منعها لولا أن رأی برهان ربه باشد. که یوسف ارادة دفع و ضرب کرد و برهان پروردگار او را منع کرد و به او گفت صلاح نیست، زیرا منجر به قتلِ یوسف(ع) و یا پاره‌شدنِ پیراهنش از جلو می‌شد و این صلاح نبود و خدا او را اعلام کرد که فرار کند تا پیراهن تنش پاره و ممزق از خلف باشد، ویصیر دلیلا علی أنها هي الخائنة و اگر هم به فرض ما قبول کنیم که وَهَمَّ بِهَا؛ هم بجماعها باشد، باز هم دلیل بر پاکی یوسف(ع) است. زیرا معلوم میل بشری داشته، منتهی برهان ربّ و نهی الهی او را بازداشته، و بصرف میل بشری گناه واقع نمی‌شود. بلکه به مقتضای دین، خود جلو میل نفس را گرفته است.آیه 25 الی 29
متن آیه:
وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَيا سَيدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا إِلَّا أَنْ يسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(يوسف/25) قَالَ هِي رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ(يوسف/26) وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ(يوسف/27) فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَيدِكُنَّ إِنَّ كَيدَكُنَّ عَظِيمٌ(يوسف/28) يوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ(يوسف/29)
ترجمه: و یوسف و زلیخا (برای رسیدن) به در (از هم) پیشی گرفتند و زلیخا پیراهن یوسف را از پشت درید و هر دو نزدِ در، آقای زلیخا را (شوهر او را) یافتند. زلیخا گفت: پاداش کسی که سوءقصد به خانوادة تو کرده چیست؟ جز زندانی شود و یا شکنجة سختی‌کشیدن؟(25) یوسف گفت: این خانم مرا به خویش خوانده. و شاهدی از بستگان زلیخا حاضر بود گفت: اگر پیراهن یوسف از پیش‌رو دریده زلیخا راست می‌گوید و یوسف از دروغگویان است(26) و اگر پیراهن او از پشت سر سرتاسر دریده شده، زلیخا دروغ می‌گوید و یوسف از راستگویا است(27) پس چون آقای او دید پیراهن یوسف از پشت دریده گفت: براستی این کار از مکرِ شما زنان است زیرا مکرِ شما بزرگ است(28) ای یوسف از این اعراض کن و بگذر، و ای زلیخا از گناه خود استغفار کن براستی که تو از خطاکاران بوده‌ای.(29)
نکات: زلیخا در این بزمِ محرمانه هر چه سعی کرد یوسف را شکار کند، نتوانست. افکار پریشانی به او هجوم می‌آورد که نمی‌فهمید چه می‌کند. یوسف(ع) تمام پیشنهادات او را رد کرده، و چون تقاضای او را اجابت نکرد یک آتش کینه و اندیشة انتقامی در دلِ او بوجود آمد، وخواست موجودی که او را بیچاره کرده یکباره خورد و نابود کند.
چون عشق با ناامیدی توأم شود یک حسِّ انتقام و کینة شدیدی تولید می‌کند. عشق از شدّتِ هوای نفس ومخالف عقل است و کارهای عاشق عقلانی نیست. بعکسِ آن عفّت از جنود عقل و کارِ او طبقِ دستورِ عقل است. و لذا زلیخا که در عشقِ خود نسبت به یوسف موفق نشد، قصدِ حملة به یوسف کرد. وحضرت یوسف(ع) بالهام الهی و امر عقل دید حمله کار خوبی نیست، و باعث رساوائی است، و لذا به طرف در فرار کرد.
آیه می‌گوید: هر دو بطور مسابقه و پیشدستی به سمتِِ درب دویدند. مسلم است که قصد یوسف گریز بوده که از این بزمِ جنون‌آمیزِ عشق وپرتگاهِ مهیب فرار کند. حال زلیخا برای چه به طرف در می‌دود؟ مسلّم است که چون یوسف فهمید زلیخا قصد اذیّتِ او دارد، از پیش‌روی او دوید و زلیخا بدنبال او که مانع فرارِ او شود، و یا زودتر خود را به خارج درب برساند و فریاد تهمتِ خود را دربارة یوسف، بلند کند، و بدین وسیله از او انتقام کشد و این بود که زلیخا، یقة یوسف را از پشت سر گرفت و کشید که خود را زودتر از یوسف به درب برساند، و یا او را به داخل بکشد و آزار کند و یا زودتر به خارج رود و جنجال برپا کند.
تهمت ناروا
زلیخا که تا دقیقة پیش، خود را داشت نثار قدم یوسف می‌کرد، اکنون با دیدة پر از خشم و کینه به او نگاه می‌کند. و نقشة افتراء و تهمت به او را می‌کشد، تهمتِ بی‌ناموسی: یوسف جوانی است در سنّ هیجان و شهوت، زلیخا هم خانمی است بسیار زیبا، این جوان متمایل شده به خانم خود! و این تهمت چیزی است که مردم به زودی باور می‌کنند. یوسف هم که در اینجا غریب و بعنوان بندة زرخرید است. نه عشیره‌ای دارد که از او دفاع کند و نه استقلالی. و فقط در اثر امانت و درستکاری مورد توجه گردیده. اکنون این تهمت بکلی او را نابود می‌کند. زیرا به ولی نعمتِ خود خیانت ناموسی کرده که هیچگونه قابل عفو و اغماض نیست.
یوسف و زلیخا وقتی دم در هر دو نفر با وضع پریشان و نامناسب و نفس‌زنان رسیدند ناگهان تصادفِ عجیب این بود که عزیز مصر رسید واین دو با او روبرو شدند. زلیخا بی‌معطلی فریاد زد: مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا إِلَّا أَنْ يسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ. عزیز مصر از این منظره و اقرار زلیخا هزار گونه اندیشة باطل در دلِ خود راه می‌دهد. شوهری که حق دارد کاملا بررسی کند و شدیدا یوسف را مجازات کند.
و ممکن است