عنی چنین می‌شود: قتال کنید همگی متفقا بحال اتفاق با مشرکین یعنی شما با هم متفق باشید چنانکه مشرکین در قتال با شما متفقند. و عجب این است که بعضی از امامیه در کتب خود 29 روایت نقل کرده‌اند که مقصود از دوازده ماه همین ماههای قمری است طبق صریح آیة قرآن ولی یک روایت که راوی آن از غلاة است گفته این دوازده ماه دوازده امام است، آن وقت گویندگان از همه جا بی‌خبر تمام آن 29 روایت ائمة خود را سکوت گذاشته و صرفنظر کرده‌اند و همان یک روایت را در منابر به رخ مردم می‌کشند، یعنی با قرآن کلام خدا بازی کرده‌اند. باید از ایشان ضمنا سؤال نمود: مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ، یعنی چه؟!
آیه 37
متن آیه:
إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يحِلُّونَهُ عَامًا وَيحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُينَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ
ترجمه: همانا تأخیرانداختن و تغییر در ماه حرام زیادنمودن در کفر است گمراه می‌شوند به آن کسانیکه کافر شدند سالی آنرا حلال و سالی آنرا حرام می‌شمارند تا با شمارة ماههائی که خدا حرام کرده موافق نمایند پس حلال کنند آنچه را خدا حرام کرده، اعمال بدشان بر آنان زینت داده شده، وخدا قوم کافرین را هدایت نمی‌کند.(37)
نکات: النَّسِيءُ به معنی تأخیرانداختن است و چنانکه در ذیل آیة قبل بیان شد اعراب زمان جاهلیت ماههای حرام را گاهی عقب می‌انداختند مثلا؛ اعلان می‌کردند که سال دیگر ماه حج در ماه محرم باشد و محرم به جای ذیحجه و ماه صفر را به جای محرم از ماههای حرام می‌شمردند، پس یک ماه را گاهی ماه حرام و گاهی ماه حلال می‌کردند و تغییر می‌دادند.
آیه 38 الی 39
متن آیه:
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ(التوبة/38) إِلَّا تَنْفِرُوا يعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ(التوبة/39)
ترجمه: ای مؤمنین چه شده شما را که چون به شما گفته شد کوچ کنید در راه خدا سنگین می‌شوید و میل به زمین دارید، آیا به زندگی دنیا بدل از آخرت راضی شده‌اید، پس نیست متاع زندگی دنیا در برابر آخرت مگر اندکی(38) اگر کوچ نکنید خدا شما را عذاب می‌کند بعذاب دردناکی و شما را با قوم دیگری تبدیل می‌نماید و شما به هیچ وجه به او ضرر نمی‌‌زنید و خدا بر هر چیز تواناست.(39)
نکات: این آیات راجع به عده‌ای از مسلمانان است که چون برای جنگ تبوک دعوت شدند کُندی کرده و دچار تردید شدند، چون رسول خدا(ص) پس از جنگ حنین و طائف به مدینه مراجعت کردند و مأمور به جهاد با روم شد و این در وقتی بود که هوا در شدت گرم بود ومیوه‌های مدینه رسیده بود. و از جهاتی مردم بی‌رغبت به جنگ بودند؛ یکی از جهت گرما وقحطی، دوم از جهت دوری راه و احتیاج به زاد و توشه و استعداد قوای زیادتر از سایر جنگها، سوم از جهت رسیدن و بدست‌آمدن میوه ها، چهارم از جهت عظمت امپراطوری روم وکثرت قشون او. ولی با تمام اینها در مقابل أمر إلهی و منافع بزرگی که در جهاد بود نباید کندی کنند، و ملتی که در جهاد کندی کند سرنوشت او نیستی و یا ذلت است و لذا به همین نیستی در جملة: يسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيرَكُمْ  اشاره شده است. و عَذَابًا أَلِيمًا اشاره به ذلت دنیا و گرفتاریها و عذاب آخرت است.آیه 40
متن آیه:
إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِي اثْنَينِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِ وَأَيدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِي الْعُلْيا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
ترجمه: اگر او را (یعنی پیغمبر را) یاری نکنید به تحقیق خدا او را یاری کرد وقتی که کفار او را از مکه خارج کردند در حالیکه دومی دو تا بود و وقتی که آن دو در غار بودند وقتی که به یار خود می‌گفت: محزون مباش زیرا خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را بر او نازل نمود و او را به لشکریانی که ندیده‌اید یاری کرد و قرار داد گفتار کفار را فروتر، و گفتار خدا همانا برتر است و خدا عزیز حکیم است.(40)
نکات: این آیه راجع به هجرت رسول از مکه است که چون دعوت رسول خدا(ص) منتشر ومردم مدینه آمدند در مکه و در عقبة منی با رسول خدا(ص) بیعت کردند، کفار مکه بر عداوت افزودند بطوریکه در دارالندوه که محل شورای ایشان بود چهل نفر از دانایان مجرب ایشان جمع شدند و پس از تبادل افکار، رأی ایشان بر آن قرار گرفت که از هر قبیله مرد دلاوری انتخاب گردد و چهل مرد با شمشیر برنده بر آن جناب بتازند و خونش بریزند تا خون او در میان قبائل پهن شود، و عشیرة او نیروی مقاومت با جمیع قبائل را ندارند ولابد دیه مطالبه کنند. پس همه مهیای این کار شدند و آن اشخاصی که ساختة این کار شدند در شب اول ماه ربیع‌الأول در اطراف خانة آن جناب کمین نهادند که چون به رختخواب رود بر سرش ریزند و خونش بریزند. حق‌تعالی او را از این قضیه آگاه کرد چنانکه آیة: 
وَإِذْ يمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا... (أنفال: 30)
که آیة 30 سورة انفال است نیز راجع به همین مطلب نازل شده. و حضرت رسول(ص) مأمور شد که علی(ع) را به جای خود بخواباند و از مکه بیرون شود. پس فرمود: یا علی امشب قریش قصد من دارند و خدا مرا أمر کرده به غار ثور روم و تو را در جای خود بگذارم تا آنکه ایشان از خروج من مطلع نشوند تو چه می‌گوئی؟ عرض کرد: یا رسول الله آیا تو بسلامت خواهی ماند؟ فرمود: بلی. پس علی(ع) خوشحال شد و سجدة شکر گزارد. پس حضرت رسول(ص) او را به خدا سپرد وخود از خانه بیرون رفت و آیة: 
( وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ )(يس: 9)
را قرائت کرد و کف خاکی بر روی ایشان پاشید و فرمود: شاهت الوجوه و به غار ثور که در بالای کوه ثور در یک فرسخی مکه می‌باشد رفت. البته از خانة ابوبکر برفاقت او حرکت کردند. وچون به غار رفتند شب را در آنجا ماندند. شب در آنجا درخت مغیلان بر در غار رویانیده شد وجفتی کبوتر بر در غار آشیانه گرفتند و عنکبوتی بر در غار تنید. و چون روز شد کفار به طلب رسول خدا(ص) از مکه بیرون شده و سراقه بن مالک را که در علم پیگیری قدم مهارتی داشت با خود بردندز و سراقه پی آن حضرت را گرفت تا در غار رسیدند و ابوکرز که عالم به این علم بود گفت: والله این اثر قدم محمد و این دیگر اثر قدم ابوبکر و یا پسر اوست تا اینجا آمده‌اند و از اینجا 