ظهره زیرا آدم مفرد است و یک پشت دارد، بلکه مقصود از اصلاب بنی‌آدم است نه صلب آدم(ع)، و ضمیر ظهورهم برمی‌گردد به بنی‌آدم، و این آیة وَأَشْهَدَهُمْ تمثیل معقول است به محسوس، یعنی خدایتعالی با نصب دلیل ودادن عقل ووجدان از بنی‌آدم درحالیکه صدق بنی‌آدم بر ایشان بکند و مصداق بنی‌آدم بشوند و عاقل گردند پیمان فطری و عقلی بسته است وعقل و وجدان ایشان را بر خودشان گواه گرفته که هر مخلوقی خالق دارد و هر اختراعی مخترعی دارد وهر نقشة علمی نقاشی دارد و تمام عقول بر این گواهی می‌دهد. و مقصود از ظُهُورِهِمْ از اصلابهم می‌باشد و خدا از این عهد و پیمان در چند جای دیگر قرآن یادآوری کرده و یکجا فرموده: *أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌU وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌU  وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلّاً كَثِيراً أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ& (يس 60-62) که این از خطابهای خدا به عقلاست و لذا فرموده: أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ، پس در حال عقل پیمان بسته شده نه در حال جمادیت ذرات.آيه 174 الي 177
متن آيه:
وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَلَعَلَّهُمْ يرْجِعُونَ(الأعراف/174) وَاتْلُ عَلَيهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَينَاهُ آياتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ(الأعراف/175) وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيهِ يلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ(الأعراف/176) سَاءَ مَثَلًا الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنَا وَأَنْفُسَهُمْ كَانُوا يظْلِمُونَ(الأعراف/177)
ترجمه: و این چنین آیات را روشن و بطور تفصیل بیان می‌کنیم که شاید ایشان بازگردند(174) و بخوان بر ایشان خبر آن کسی را که آیات خود را به او دادیم پس، از آن آیات جدا شد وسرپیچی کرد پس شیطان او را بدنبال خود برد و از گمراهان بود(175) و اگر می‌خواستیم به آن آیات او را به مقام بالا می‌بردیم ولیکن او بسوی زمین دل‌ بست و هوای نفس خود را پیروی کرد که مثل او مانند مثل سگ شد اگر بر او حمله کنی زبان از دهان بیرون آورد و یا او را رها کنی زبان از دهان درآرد، این است مثل آنانکه به آیات ما تکذیب کردند، پس این قصه‌ها را بر ایشان بخوان شاید که ایشان فکر کنند(176) بد است مثل آن قومی که به آیات ما تکذیب کردند و به جان خود ستم می‌کردند.(177)
نکات: سه آیة أخیر راجع به بلعم باعور و کسانی است که مانند او عالم باشند به امور دین ولی به توسط میل به دنیا و هوی و هوس از آیات خدا صرفنظر کنند و ملازم دنیا گردند. حق‌تعالی مثل ایشان را به سگ لاهث زده که متملق‌ترین سگهاست و عادت کرده که زبان خود را از دهان خارج کند چه در حال عطش و چه در حال سیرابی، أما حیوانات دیگر اگر تشنه شوند زبان را خارج و به دور دهان می‌‌گردانند. و وجه شبه عالم بی‌عمل به سگ لاهث از چند جهت است: اول: از جهت تملق که عالم بی‌عمل از هر کس و ناکسی تملق می‌گوید برای ربودن از دنیای او. دوم: از جهت حرکت زبان، عالم بی‌عمل متصل بیانات علمی دارد برای جلب توجه دیگران وعادت دارد که هر کجا دم از دانش خود بزند چه سیر باشد و چه گرسنه مانند سگ لاهث که در حال عطش و غیرعطش عادت کرده به زبان حرکت‌دادن. سوم: از جهت لفت ولیس که همواره به فکر لیسیدن شیرینی دنیا است از مردم پست. به هر حال هواپرستان که به دین و هدایت پشت کرده آیات الهی را عملا تکذیب وجیفة دنیا را هدف قرار داده‌اند خوی حیوانیت دارند و لو به مقاماتی در علم هم برسند خوی حیوانیت را ترک نمی‌کنند و در هر دو حال به خاطر دنیا وهواهای خود عوعو می‌کنند. حکایت شده که طفلی به معلمش گفت: خوابی دیده‌ام بیان کنم؟ گفت: بگو، گفت: دیشب خواب دیدم که بدن من غرق نجاست است و بدن شما غرق عسل است، معلم گفت: خوب خوابی است، گفت: صبر کنید بقیة خواب را عرض کنم، گفت: بگو، گفت: شما بدن مرا می‌لیسیدید و من از عسل شما می لیسیدم. معلم عصبانی شد. و در واقع این خواب او واقعیت دارد زیرا متعلم از عسلی که شفاء است یعنی علم معلم استفاده می‌کند ولی معلم از مال دنیای او که بمنزلة نجاست است بهره می‌برد. 
گویند: بلعم، عالمی بود عابد، ساکن شهر شام، چون سلطان شهر شام مطلع شد که موسی(ع) به جانب شام برای فتح شام می‌آید، و فهمید در مقابل موسی که پیغمبر خداست نمی‌توان قد علم کرد، آمد متوسل به بلعم شد که دعا کند علیه موسی(ع) و عدم توفیق او، او نپذیرفت. سلطان شام رشوه‌ای برای او و رشوه‌ای برای عیال او فرستاد تا که او را وادار کند به نفرین بر موسی. به هر حال بلعم گول مال و عیال را خورد و به دنیا مایل شد و علیه موسی دعا کرد و زبان خود را مانند سگ از دهان خارج ساخت، و اگر خدا می‌خواست او را بواسطة علمش بالا می‌برد ولیکن چون به دنیا میل کرد خدا او را واگذاشت.آيه 178 الي 179
متن آيه:
مَنْ يهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَنْ يضْلِلْ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(الأعراف/178) وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْينٌ لَا يبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ(الأعراف/179)
ترجمه: هر کس را خدا هدایت کند او راه یافته و طالب هدایت است و هر کس را گمراه کند پس ایشان همان زیانکارانند(178) و به تحقیق بسیاری از جن وانس را برای دوزخ آفریدیم برای آنان دلهائی است که به آن نمی‌فهمند و برای ایشان دیده‌هائی است که به آن نمی‌بینند و برای ایشان گوشهائی است که به آن نمی‌شنوند، ایشان مانند چهارپایانند بلکه ایشان گمراه‌ترند، ایشان همان غافلانند.(179)
نکات: خدا هیچکس را بی‌جهت گمراه نمی‌کند بلکه هرکس خود گمراهی را انتخاب کند خدا او را به گمراهی خودش واگذارد، چنانکه کلمة الْمُهْتَدِي در آیه دلالت دارد، زیرا الْمُهْتَدِي به معنی طالب هدایت است و هر کس طالب هدایت باشد خدا از هدایت او دریغ ندارد. و اینکه فرموده: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ ... «برای دوزخ آفریدیم» چون خدا دانسته که اکثر جن و انسان از حق اعراض و به هوی و هوس می‌روند و لذا اهل دوزخ می‌شوند وبا این حال خلقشان کرده پس برای همان هدف خودشان خلقشان کرده وگرنه حق‌تعالی تمام را برای عبادت و سعادت آفریده چنانکه فرموده: ( وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ) (الذاريات 56)آيه 180 الي 184
متن آيه:
وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيجْزَوْ