که زرهی از عموی خود دزدید و آن را بگردن یک مرد یهودی گذاشت، آن مرد یهودی نزد رسول خدا(ص) آمد، و بی‌گناهی خود را اظهار داشت، ولی قبیلة طعمه نزد رسول خدا(ص) آمده و از طعمه دفاع کرده و رسول خدا(ص) را به اشتباه انداختند تا اینکه آیة 105 نازل شد، و طعمه چون فهمید وحی طبق واقع آمده و حق بر او روشن شد با این حال از مدینه گریخت و به مکه رفت و پنهان شد، روزی به خانة حجاج رفت و او وی را گرامی داشت زیرا طعمه مهمان او شد، ودر آنجا چند روزی ماند، سپس خیال کرد در درون خانه زرهی نهفته، چون شب شد آنجا را نقب زد و به درون آن رفت، در آنجا پوستهایی خام و خشک بود، پایش بدانها گرفت و به زمین خورد، صاحبخانه بیدار شد، و او را گرفت و بیرون آورد، اهل مکه گفتند او را سنگسار کنیم، حجاج گفت اگرچه بد کرده أما مهمان است، و مهمان را نباید کشت، پس او را به خواری از مکه بیرون کردند، او به قبیلة بنی‌سلیم که بت‌پرست بودند پناه برد، و مرتد گشت، و در آنجا زیر دیواری رفت و مرد، پس چون با اینکه فهمید وحی رسول خدا(ص) حق بوده باز به راه خلاف رفت، عاقبت او دوزخ شد. و در جملة: مِنْ بَعْدِ مَا تَبَينَ لَهُ الْهُدَى ، دلالت دارد که دین باید با دلیل و برهان روشن باشد تا خدا مخالف او را عذاب کند. ومقصود از کلمة الْهُدَى، دلیل است و تبین علم به آن دلیل است. جملة:  وَمَنْ يشَاقِقِ الرَّسُولَ دلالت دارد بر حرمت مخالفت رسول خدا(ص)، ودیگر اینکه چون مخالفت با او حرام است پس او صادق است، و دیگر اینکه دلالت بر وجوب متابعت رسول دارد. وجملة: وَيتَّبِعْ غَيرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ دلالت دارد که مسلمان نباید از راه مؤمنین جدا شود، و به راهی غیر راه آنان برود، و دیگر اینکه دلالت دارد برحجیت اجماع مسلمین اگر تمام مسلمین حکمی و چیزی را مسلم دانستند مخالفت با آنان جایز نیست و دلالت دارد بر حرمت تفرقه و جداساختن خود از مؤمنین.آيه 116 الي 121
متن آيه:
إِنَّ اللَّهَ لَا يغْفِرُ أَنْ يشْرَكَ بِهِ وَيغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يشَاءُ وَمَنْ يشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا(النساء/116) إِنْ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِنْ يدْعُونَ إِلَّا شَيطَانًا مَرِيدًا(النساء/117) لَعَنَهُ اللَّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا(النساء/118) وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّينَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيغَيرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ يتَّخِذِ الشَّيطَانَ وَلِيا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا(النساء/119) يعِدُهُمْ وَيمَنِّيهِمْ وَمَا يعِدُهُمُ الشَّيطَانُ إِلَّا غُرُورًا(النساء/120) أُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا يجِدُونَ عَنْهَا مَحِيصًا(النساء/121)
ترجمه: محققا خدا نمی‌آمرزد شرک‌آوردن به او را، و می‌آمرزد پست‌تر از آن را برای هر کس بخواهد، و آنکه شریک برای خدا قائل شود، پس به تحقیق گمراه شده گمراهی دوری(116) نمی‌خوانند غیر از خدا مگر زنان و مادگانی را، نمی‌خوانند مگر شیطان سرکشی را (117) خدا او را دور از رحمت کرد. واو گفت البته خواهم گرفت از بندگانت بهرة معینی را (118) و البته و محققا گمراه خواهم کرد ایشان را و آنان را به آرزو می‌کشانم و البته آنان را أمر کنم که گوشهای چهارپایانشان را بشکافند و به آنان البته فرمان دهم که خلق خدا را تغییر دهند، و هر کس شیطان را دوست بگیرد نه خدا را پس به تحقیق زیان کرده زیان آشکاری(119) وعده می‌دهد ایشان را و به آرزو می‌کشاند ایشان را و شیطان وعده نمی‌دهد به ایشان مگر غرور و فریب(120) ایشان مأوایشان دوزخ است و از دوزخ گریزی نیابند.(121)
نکات: جملة لَا يغْفِرُ أَنْ يشْرَكَ بِهِ، دلالت دارد که شرک قابل عفو نیست. و شرک بر چهار نوع است چنانچه توحید نیز بر چهار نوع است: توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی. و در مقابل هر یک از اینها یک نوع شرک است: أما توحید ذاتی این است که در مقابل ذات حق موجود دیگری را جزء او و یا مقابل او قدیم قرار ندهیم یعنی ذات او بسیط واحد قدیم است که اگر چیز دیگری را قدیم و یا جزء ذات او بدانیم شرک است. و أما توحید صفاتی این است که صفات خدا را به مخلوق او ندهیم و دیگر اینکه صفات او را عین ذات او بدانیم مثلا قدرت و علم او را عین ذات او بدانیم و قدرت و علم او را برای مخلوقی قائل نشویم. و أما توحید افعالی این است که کارهای او را نسبت به مخلوقی ندهیم مثلا او خالق و رازق است نه دیگری، و اگر افعال او را به مخلوقی نسبت دهیم شرک است. و أما توحید عبادی این است که غیر او را عبادت و کرنشی چون کرنش برای او ننمائیم و غیر او را در موقع عبادت نخواهیم و بعنوان عبادت غیر او را نخوانیم،و غیر او را خیرخواه‌تر و مهربانتر از او ندانیم، که در این صورت مبتلا به شرک خواهیم شد. وجملة ... إِلَّا إِنَاثًا، دلالت دارد که مشرکین بتهای خود را به شکل زن مجسم کرده بودند و ملائکه را می‌خوانند دختران خدا می‌دانستند، و به اضافه چون بتها بی‌روح و جامد بودند و هر موجودی که بی‌جان باشد عرب او را مؤنث می‌داند یعنی بکلمة تأنیث به آن اشاره می‌کند.و مقصود از جملة: وَإِنْ يدْعُونَ إِلَّا شَيطَانًا ، این است که دعوت شیطان را اجابت کرده و او را اطاعت می‌کردند، و هر کس أمر غیر خدا رامطاع بداند گویا عبادت غیر را کرده است، باضافه هر کس عبادت معبودی را کند او را در حوائج می‌‌خواند و لذا خدا فرموده، إِنْ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا. و مقصود از قول شیطان که گوید وَلَأُمَنِّينَّهُمْ، این است که بواسطة آرزوهای طولانی و حرص دنیاطلبی ایشان را به کفر و عصیان وارد می‌کنم و به وعده های پوچ غرورآمیز ایشان را از دین خدا باز می‌دارم، چنانکه خدا فرموده: وَمَا يعِدُهُمُ الشَّيطَانُ إِلَّا غُرُورًا، و به أمور بدعت بنام دین مغرور می‌کند، وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ.آيه 122 الي 124
متن آيه:
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا(النساء/122) لَيسَ بِأَمَانِيكُمْ وَلَا أَمَانِي أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يعْمَلْ سُوءًا يجْزَ بِهِ وَلَا يجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيا وَلَا نَصِيرًا(النساء/123) وَمَنْ يعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يظْلَمُونَ نَقِيرًا(النساء/124)
ترجمه: و آنانکه ایمان آورده و عملهای شایسته کنند بزودی به باغهاییکه از زیر آنها نهرها جاری است واردشان می‌کنیم که در آنها همواره تا أبد بمانند، وعدة خدایتعالی حق است، و کیست که از خدا در قول راستگوتر باشد(122) (ثواب و عقاب) به خواسته