 نشسته در هوا چون هیئت او را دیدم بترسیدم و به منزل آمدم و گفتم «دثرونی» چیزی روی من بیندازید.
و بعضی گفته‌اند مقصود از يا أَيهَا الْمُدَّثِّرُ لباس نبوتست یعنی؛ ای خلعت نبوت بر خود افکنده به ادای وظیفه قیام نما.
و تقدیم رَبَّكَ بر فَكَبِّرْ تخصیص تعظیم وتکبیر را به خدا می‌فهماند و این آیه دلیل بر وجوب تکبیر است و معنی تکبیر بزرگتر دانستن اوست از صفات خلق و تشبیه او به مخلوق. و ممکن است معنی «وَثِيابَكَ فَطَهِّرْ»؛ ثیابک فشمر باشد، یعنی دامن همت بر کمر زن، چون جامة بلند ملوث می‌شود باید جامه را کوتاه کرد و به کمر زد، و در حدیث آمده که غسل الثیاب یذهب الهم و الحزن، پس به معنی قصر نیز ممکن است اگرچه خلاف ظاهر است، و بعضی گفته معنی آیه این است که پاکدامن باشد یعنی از اخلاق ذمیمیه و طمع و حرص خود را حفظ کن، یقال: فلان طاهر الثیاب و الذیل. یعنی؛ عن المعایب والمفاسد، و وَالرُّجْزَ بمعنی پلیدی ظاهر ومعنوی آمده یعنی از گناه و شرک دوری کن. و جملة وَلَا تَمْنُنْ مطلق است ممکن است بگوئیم مراد منت بر خدا مگذار در عبادت و یا منت بر خلق مگذار در ابلاغ رسالت و یا منت بر مؤمنین مگذار در هدایت و یا منت بر مردم مگذار در عطا و بخشش که زیادتر طلب کنی، و نیز تَسْتَكْثِرُ مطلق است یعنی از خلق اجر زیاد مخواه، ویا در قرض زیادتر مطلب و یا مراد آن است که منت مگذار تا پیرو زیاد پیدا کنی. و ممکن است تمام این معانی مقصود باشد.آيه 229 الي 231
متن آيه:
الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا يحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيتُمُوهُنَّ شَيئًا إِلَّا أَنْ يخَافَا أَلَّا يقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(البقرة/229) فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيهِمَا أَنْ يتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ يقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يبَينُهَا لِقَوْمٍ يعْلَمُونَ(البقرة/230) وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَمَنْ يفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آياتِ اللَّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يعِظُكُمْ بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ(البقرة/231)
ترجمه: طلاق دو بار است، پس از آن یا به خوبی و خوشی نگاه‌داشتن و یا به خوبی رهاکردن، و برای شما حلال نیست که از آنچه به ایشان داده اید بگیرید، مگر آنکه بترسند که حدود خدا را بر پای ندارند پس اگر بترسید که حدود خدا را برپای ندارند، باکی نیست بر ایشان در آنچه زن فدا دهد، این است حدود خدا، از آن تجاوز مکنید و هر کس از حدود خدا تجاوز کند پس خود ایشان ستمگرند(229) پس اگر آن زن را طلاق دهد، پس از طلاق دیگر آن زن برای او حلال نیست، تا اینکه آن زن با مرد دیگری ازدواج کند، پس اگر زوج ثانی آن زن را طلاق دهد، بر آن دو (زوج اول و زن) باکی نیست که به یکدیگر مراجعه کنند اگر گمان داشته باشند که حدود خدا را برپا می‌دارند، واین است حدود خدا که بیان می‌کند برای قومی که بدانند(230) و چون زنان را طلاق دادید پس به آخر مدتشان رسیدند یا ایشان را به خوبی و خوشی نگه دارید و یا سر دهیدشان به خوبی و خوشی، و برای ضرر زدن ایشان را نگه ندارید تا اینکه تعدی کنید، و هر کس این کار کند محققا به خود ستم کرده. و آیات خدا را به استهزاء مگیرید، و از نعمت خدا بر شما و آنچه بر شما نازل نموده از کتاب و حکمت یاد کنید، خدا شما را به آن پند می دهد و بترسید از خدا وبدانید که خدا به هر چیزی داناست.(231)
نکات: کلمة مرّتان دلالت دارد که اگر در یک مرتبه دو طلاق ویا سه طلاق را بخواند صحیح نیست مانند اینکه بگوید" هی طالق ثلاثا" بلکه باید مرة بعد مرة أخرى اجرای طلاق بکند، و دیگر اینکه دلالت دارد بر امکان رجوع، زیرا اگر رجوع نباشد که طلاق ثانی و ثالث ممکن نیست و طلاق مطلقه تحصیل حاصل است و معنی ندارد. و جملة:(فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ) این است که یا مرد رجوع کند و طبق عرف به خوبی او را نگه دارد و یا او را رها کند تا عده تمام شود و آن زن مختارة خود گردد.
و جملة:فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ... اشاره به طلاق سوم است، که اگر پس از طلاق دوم رجوع کرد و طلاق داد، دیگر حق رجوع ندارد تا اینکه زن بتواند با مرد دیگری که مورد علاقة او و دلخواهش باشد، ازدواج کند. پس شوهر دوم اگر به اختیار خود آن زن را طلاق داد و عده گذشت، شوهر اول در صورت تمایلِ زن، می‌تواند به عقد جدید به او مراجعت کند، أما این رجوع هم به شرط اقامة حدود إلهی است چنانکه فرموده:إِنْ ظَنَّا أَنْ يقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ ، که از جمله شوهر باید بداخلاقی و شقاق را ترک کند. پس یکی از علل حرمت رجوع در طلاق سوم تأدیب زوج است. و جملة: فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ... دلالت دارد که زوج دوم پس از آنکه زن را به عقد دائم درآورد، اگر آن زن را نخواست می‌تواند او را طلاق دهد، و إلّا می‌تواند او را طلاق ندهد. ومقصود از جملة تَنْكِحَ زَوْجًا غَيرَهُ، وطی شوهر دوم است، زیرا کلمة زوج دلالت دارد بر اینکه چون مصداق زوج شد نکاح کند، ونکاح زوج همان وطی است، و باید عقد زوج دوم منجز باشد نه مشروط به طلاق، زیرا نکاح مشروط و یا معلق صحیح نیست.آیه 8 الی 26
متن آیه:
فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ(المدثر/8) فَذَلِكَ يوْمَئِذٍ يوْمٌ عَسِيرٌ(المدثر/9) عَلَى الْكَافِرِينَ غَيرُ يسِيرٍ(المدثر/10) ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا(المدثر/11) وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا(المدثر/12) وَبَنِينَ شُهُودًا(المدثر/13) وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا(المدثر/14) ثُمَّ يطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ(المدثر/15) كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآياتِنَا عَنِيدًا(المدثر/16) سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا(المدثر/17) إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ(المدثر/18) فَقُتِلَ كَيفَ قَدَّرَ(المدثر/19) ثُمَّ قُتِلَ كَيفَ قَدَّرَ(المدثر/20) ثُمَّ نَظَرَ(المدثر/21) ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ(المدثر/22) ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ(المدثر/23) فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يؤْثَرُ(المدثر/24) إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ(المدثر/25) سَأُصْلِيهِ سَقَرَ(المدثر/26)
ترجمه: پس چون در شیپور دمیده شود(8) پس آنوقت همان روز سختی است(9) بر کافران آسان نیست(10) مرا واگذار با آنکه او را آفریدم به تنهائی(11) و برا