سانیدن خدا و راه او اختلاف ندارد و رفیق خود را دور نگرداند.
در خطبة 138 فرموده: «یعطف الهوی علی الهدی إذا عطفوا الهدی علی الهوى، و یعطف الرأي علی القرآن إذا عطفوا القرآن علی الرأي». یعنی مرد عاقل دین‌دار، میل خود را بر هدایت می‌گرداند وقتیکه می‌روند مردم به هوی، و رأی خود را بر قرآن برمی‌گرداند، یعنی رأی خود را تابع قرآن می‌کند وقتیکه دیگران قرآن را بر رأی خود برمی‌گردانند.
در خطبة 156 فرموده: «و علیکم بکتاب الله فإنه الحبل المتین و النور المبین و الشفاء النافع و الرّي النافع والعصمة للمتمسک و النجاة للمتعلق لا یعوج فیقام و لا یزیع فیستعتب و لاتخلقه کثرة الرد و لوج السمع من قال به صدق و من عمل به سبق». یعنی: بر شما باد بکتاب خدا؛ زیرا که آن ریسمانی است محکم، و نوری است روشن، و شفائی است نافع، از عطش سیراب می‌کند، برای چنگ‌زننده دستگیری است، و نجاتی است برای دست‌آویز، کج نشود تا آن را راست کنند، و منحرف نکند تا مورد عتاب گردد، به شنیدن کهنه نشود، کسیکه بر طبق قرآن سخن گوید گفتارش راست باشد، و کسیکه به آن عمل کند پیشی گرفته است.
در خطبة 158 فرمود: «فجاءهم بتصدیق الذی بین یدیه و النور المقتدی به؛ ذلک القرآن لاستنطقوه و لن ینطق ولکن أخبرکم عنه: ألا إن فیه علم ما یأتی و الحدیث عن الماضی و دوآء دآئکم و نظم ما بینکم». یعنی پس از زمان فترت، خدا او را فرستاد کتابی آورد که تصدیق کتب گذشته و نور مورد اقتدا باشد، آن قران است، از او سخن بخواهید و او هرگز بزبان سخن نگوید، آگاه باشید در اوست علم آنچه بیاید و خبر از آنچه گذشته است، در اوست دواء درد شما و نظم بی‌سروسامانی شما. مؤلف گوید خدایتعالی نامة اعمال و کتب آسمانی را ناطق خوانده، در سورة جاثیه آیة 29 فرموده: 
هَذَا كِتَابُنَا ينْطِقُ عَلَيكُمْ بِالْحَقِّ
پس ممکن است به کتابیکه مطالب آن روشن باشد ناطق گفته شود مانند قرآن، و حضرت امیر(ع) قرآن را ناطق خوانده در خطبة 145 و 181 و خطبة 131، و چون مانند انسان زبان گوشتی ندارد باعتباری آنرا صامت خوانده در خطبة 145 و 181.
در خطبة 176 فرموده: «واعلموا أن هذا القرآن هو الناصح الذی لا یغش و الهادي الذی لا یضل و المحدث الذی لا یکذب، وما جالس هذا القرآن أحد إلا قام عنه بزیادة أو نقصان: زیادة فی هدی و نقصان من عمی، و اعلموا أنه لیس علی أحد بعد القرآن من فاقة و لا لأحد قبل القرآن من غنی، فاستشفوه من أدوائکم و استعینوا به علی لأوائکم فإن فیه شفاءا من أکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال، فاسئلوا الله به و توجهوا إلیه بحبه و لا تسئلوا به خلقه إنه ما توجه العباد إلی الله بمثله، و اعلموا أنه شافع و مشفع وقائل و مصدق و أنه من شفع له القرآن یوم القیامة شفع فیه و من محل به القرآن یوم القیامة صدق علیه فإنه ینادی مناد یوم القیامة ألا إن کل حارث مبتلی فی حرثه و عاقبة عمله، غیر حرثة القرآن، فکونوا من حرثته و أتباعه و استدلوه علی ربکم، و استنصحوه علی أنفسکم و اتهموا علیه آرائکم و استغشوا فیه أهوائکم». یعنی: بدانید که این قرآن همان نصیحت‌گوئی است که گول نمی‌زند و رهنمائی است که گمراه نمی‌کند، و گوینده‌ای است که دروغ نمی‌گوید، و کسی با آن ننشست مگر اینکه پس از کنار آن، بزیاده و یا نقصان برخاست، زیادتی در هدایت، و نقصان از کوری، و بدانید که برای احدی پس از قرآن و آشنائی با آن، احتیاجی و کمبودی نمی‌ماند (یعنی به هیچ کتابی محتاج نخواهد بود) و برای احدی پیش از قرآن بی‌نیازی نیست (یعنی اگر هزاران کتاب بخوانی بدون قرآن فقیر خواهی بود)، از قرآن شفا بجوئید برای دردهای خود، و بر سختیها، به آن یاری جوئید، زیرا در آن شفاء است از بزرگترین درد و آن کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت است. و به برکت قرآن از خدا درخواست کنید (یا بدستور او و با دوستی قرآن ویاری او بسوی خدا توجه کنید)، و با بودن قرآن از مخلوق چیزی نخواهید، زیرا بندگان توجه نکرده‌اند بسوی خدا بدستور چیزی مانند قرآن، بدانید که این قرآن شافعی است مورد قبول و گوینده‌ایست مورد تصدیق، و محققا هر که را قرآن شفاعت کند پذیرفته شود، و کسیکه قرآن علیه او بگوید تصدیق گردد، محققا روز قیامت منادی ندا کند که آگاه باشید هر زارعی مبتلا بزراعت و عاقبت عمل خود می‌باشد جز آنانکه در دل خود بذر قرآن کاشته باشند، از حافظان و پیروان قرآن باشید و او را دلیل و راهنمای خود قرار دهید و از آن پند بخواهید، و عقائدخود را متّهم بدانید و بر قرآن عرضه بدارید و آراء و خود را در قرآن تصفیه کنید.
در خطبة 176 نیز فرموده: «و إن الله سبحانه لم یعظ أحدا بمثل هذا القرآن فإنه حبل الله المتین و سببه الأمین و فیه ربیع القلب، و ینابیع العلم، وما للقلب جلاء غیره». یعنی: خدای سبحانه به احدی پند نداده بمانند این قرآن، زیرا قرآن ریسمان محکم خدا، و سبب و وسیلة امن‌آور اوست، و در آن زندگی دلها و چشمه‌های دانش است، و برای دل جز قرآن جلائی نیست. 
و در صدر همین خطبه فرموده: «إنتفعوا ببیان الله و اتعظوا بمواعظ الله و اقبلوا نصیحة الله فإن الله قد أعذر إلیکم بالجلیة و أخذ علیکم الحجة». یعنی: ببیان خدا بهره برید و نصایح خدا را بگیرید و پندهای خدا را بپذیرید، زیرا خدا راه عذر را بر شما بسته و بر شما حجّت گرفته. (و اگر این قرآن میان مردم صحیح نبود چگونه آنرا حجّت خوانده و فرموده از آن بهره برید).
و در خطبة 183 فرمود: «فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق، حجة الله علی خلقه أخذ علیه میثاقهم و ارتهن علیه أنفسهم، أتم نوره، و أکمل به دینه و قبض نبیه وقد فرغ إلی الخلق من أحکام الهدی به، فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فإنه لم یخف عنکم شیئا من دینه و لم یترک شیئا رضیة أو کرهه إلا وجعل له علما بادیا و آیة محکمة تزجر عنه أو تدعو إلیه. و أعلموا أنه لن یرضی عنکم بشیء سخطه علی من کان قبلکم و لن یسخط علیکم بشیء رضیه ممن کان قبلکم». یعنی: «پس قرآن امری است نهی‌کننده و ساکتی است گویا، حجّت خدا است بر خلق او، بر قرآن از ایشان پیمان گرفته و خودشان را بر آن گرو گرفته است، نور خود را به آن تمام، و دین خود را به آن کامل نموده و پیغمبر خود را از دنیا برد، درحالیکه از احکام هدایت بواسطة قرآن فارغ شده بود، پس آنچه او بزرگ شمرده شما بزرگش شمارید، بدرستیکه از شما پنهان نکرده چیزی از دین خود را و فروگذار نکرده چیزی را که مورد رضایت و کراهت او باشد، مگر آنکه برای آن در قرآن نشانة ظاهری و آیة محکمی قرار داده، تا از آن مکروه را نهی کند و به آن مورد رضایت را بخواند، و بدانیدکه خدا هرگز خوشنود نشود از شما بواسطة چیزیکه بر گذشتگان غضب نمود، و غضبناک نمی‌شود بر شما بواسطة چیزیکه از گذشتگان خوشنود بوده است».
در خطبة 198 فرموده: «ثم أنزل علیه الکتاب نورا لاتطفأ مصابیحه، و سراجا لایخبو توقده، و بحرا لا یدرک قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضوؤه، فرقانا لا یخمد برهانه، و تبیانا لا تهدم أرکانه و شفاءا لا تخشی أسقامه، و عزا