این دنیا محدود ساخته و او را موظف نموده که به غیب آنچنان که قرآن و پیامبر فرموده اند ایمان آورد، چرا که غیب از دایره تنگ عقل فراتر است، و ایمان بدان؛ فرق بین انسان و سایر بهائم، و شرف تقواست: «الم(البقرة/1) ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ(البقرة/2)الَّذِينَ يؤْمِنُونَ بِالْغَيبِ ...»! ـ الف، لام، میم* این کتابی است که هیچ گمانی در آن نیست و راهنمای پرهیزگاران است* آن کسانی که به دنیای نادیده باور میدارند، ... ـ.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و صحابه او و همه امت اسلامی در صدر اسلام آیات اسماء و صفات خداوند را آنچنان که خداوند فرموده بود می خوانند و باور داشتند، تا اینکه جهمیه و برخی دیگر از عقل گرایان با عقل کوتاه خود محک به عالم غیب زدند و گفتند که چگونه بگوئیم: خداوند دست دارد؟! ویا « صورت» دارد؟! آنها در حقیقت با مفهوم عقلی دست و صورتی که در تصورشان می رفت می خواستند خداوند را بسنجند که در میدانهای تشبیه و تمثیل و تعطیل افتادند. و اینجا بود که گفتند « دست خدا» یعنی؛ قدرت او، و شروع کردند به تفسیر مجازی کلماتی که کاملا واضح و روشن بود و نیازی به ترجمه مجازی نداشت.
این مذهب زائیده عقلگرایی در زمان فلسفه بافیهای بدعتگزاران رواج یافت و متأسفانه با شعاهایی دروغینش توانست بسیاری از متکلمان را نیز به اشتباه اندازد. ولی در هر حال در دایره محدود خودش تا امروز باقی ماند. و متأسفانه مؤلف محترم با تأثر از مذهب بدعتی پیشین خویش آیات وارده در این صفات را بر همان اساس ترجمه نموده. وآنچه ما آنرا درست می دانیم همان عقیده یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم و علما و دانشمندان اسلام از روز اول تا کنون است که گفته اند: صفات خداوند را آنچنان که خودش برای خود ثابت نموده باور داریم، و در ماهیت و چگونگی آن هیچ بحث نمی کنیم، چرا که آن خارج از محدوده عقلی بشر است. وقتی که ما خداوند را ندیده ایم و عقلمان توان تصور ذات پاک او را ندارد چگونه دست و صورتی را برایش در ذهنمان تداعی کنیم؟!
پس می گوئیم خداوند آنچنان که خود فرموده « دست و صورت و نفس» دارد. و آن چنان است که شایان جمال و جلال خود اوست. و آن خارج از تصور ماست.
پروردگارمان می فرمایند: «قَالَ يا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيدَي» ص/75 ـ فرمود: ای ابلیس! چه چیز تو را بازداشت از اینکه سجده ببری برای چیزی که من آنرا با دو دستم آفریده ام؟!.. ـ ، ومی فرمایند «وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يوْمَ الْقِيامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِياتٌ بِيمِينِهِ» الزمر/67 ـ در روز قیامت سراسر کره زمین یکباره در مشت او قرار دارد و آسمانها با دست راست او در هم پیچیده میشود ـ، و می فرمایند: « كُلُّ شَيءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» القصص/88 ـ همه چیز جز وجه او فانی و نابود میشودـ، و می فرمایند: «وَيبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» الرحمن/27 ـ و تنها رخساره پروردگار با عظمت و ارجمند تو میماند وبس...ـ ( وجه و یا رخساره تسمیه کل به اسم جزء است، ومراد ذات است)، ومی فرمایند: «تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ» المائده/116ـ تو از راز درون من ( از آنچه در نفس من است) هم با خبری، ولی من از آنچه در نفس تو است بی خبرم ـ، ومی فرمایند: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» الانعام/54 ـ بر خویشتن رحمت واجب نموده است ـ، و می فرمایند: « وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي» طه/41ـ تو را برای خودم برگزیده ام ـ، ومی فرمایند: « وَيحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ» آل عمران/28 ـ خداوند شما را از نافرمانی خود بر حذر می داردـ.
ودر حدیث شفاعت آمده: « وقتی مردم پیش حضرت آدم می آیند به او می گویند: خداوند تو را با دست خود آفرید...». ـ بخاری 4/454ـ 464،  واحمد 3/116ـ.
و کاملا اشتباه اشت که در اینجا « دست» را به معنی قدرت بگیریم، چرا که در آیه «لِمَا خَلَقْتُ بِيدَي» ص/75 دست تثنیه آمده ـ یعنی دو دستم!، پس چطور می توان گفت: دو قدرت؟!!
و اگر این تأویل درست می بود شیطان می گفت: مرا نیز با قدرت خویش آفریده ای! پس آدم بر من هیچ برتری ندارد! گویا که شیطان با همه کفر وگمراهیش پروردگار را از جهمیها بهتر می شناخت! خلاصه اینکه در اینگونه موارد نباید صفات الهی را مجازی گرفت وتأویل نمود، بلکه باید آنچه خداوند در مورد خود گفته و یا پیامبرش برایمان روشن نموده را آنچنان که هست پذیرفت ـ بدون تصور کیفیت و چگونگی و تحدید حدود و جهات ومسافا و وصف ـ. و این است عقیده صحابه و شاگردان رسول خدا وآنانکه پیرو ایشان بودند تا به روز قیامت.از تواریخ و روایات مسلم می‌شود که در زمان رسول خدا(ص) قرآن جمع و مدون شده بشکل کتابی، اضافه بر دلائلی که ذکر شد دلائل دیگری نیز در اینجا می‌باشد: 
دلیل اول: خبر متواتریکه فرق مسلمین از رسول خدا(ص) روایت کرده‌اند که فرمود: «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» و یا «کتاب الله و سنتی». یعنی من دو چیز گران را در میان شما می‌گذارم یکی کتاب خدا و هو "الثقل الاکبر" که آن بزرگتر است، بنابراین رسول خدا(ص) کتابی داشته و موجود بوده که در دسترس و میان أمّت گذاشته، و چنین استفاده می‌شود که قرآن به شکل کتابی بوده مدوّن، نه اینکه آیات متفرقه‌ای در احجار و برگ‌ها و سنگها و پوستها باشد. و دیگر اینکه متعدّد بوده، که در دسترس همه باشد و إلا اگر یک قرآن باشد، آنهم تحت نظر وصی خود در میان صندوقی مقفل بگذارد صدق تارک فیکم نمی‌کند.
دلیل دوم: آیات خود قرآن که مکرر اطلاق کتاب بر قرآن شده و اگر بشکل کتاب مدوّن نبود اطلاق کتاب بر او صحیح نبود، مثلاً در آیة 119 سورة آل عمران فرموده: 
وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ (آل عمران: 119)
که این صریح است تمام قرآن مجموع و مدون بوده بشکل کتابی که خدا ایمان به تمام آنرا خواسته. و در سورة بقره آیة 2 فرموده: 
ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيبَ فِيهِ	(بقره: 2)
و در آیة 7 آل عمران فرموده: 
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ (آل عمران: 7)
«آن خدا خدائی است که نازل کرده بر تو این کتاب را که قسمتی از آن آیات محکماتست و آن امّ‌الکتاب واصل کتابست، و قسمت دیگر از آن متشابهاتست».
و چنین سخنی در جائی گفت می‌شود که کتاب مدوّن مجموعی باشد دارای دو قسمت، سپس بگوید قسمتی از آن چنین و قسمت دیگر چنانست. و مانند آنکه در سورة نحل آیة 89 فرموده: 
وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيانًا لِكُلِّ شَيءٍ ( نحل: 89)
که به کتاب مدوّن معیّنی گفته می‌شود که در آن بیان هر چیزی می‌باشد، و مانند آنکه در سورة آل عمران آیة 3 فرموده: 
وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ(آل عمران/3) مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ (آل عمران/4)
چنانچه نمی‌توان گفت مقصود از تورات و انجیل کتاب مدوّنی نبوده بلکه پس از موسی و عیسی(ع) م