 اساسی می دانند. نیت قبلا در مبحث وضو معنی شده است.
[2] -بینه/5.
[3] -بقره/238.
[4] - ‌در  نماز  صبح  و  دو  رکعت  مغرب  و  عشاء‌،  امام  فاتحه  را  با  صدای  رساتر  می‌خواند که  آنها  را  نمازهای  جهری‌ گویند.  و  در  بقیه  نمازها  فاتحه  را  آهسته‌تر  می‌خوانند که  آنها  را  نمازهای  سری  می‏‎گویند.  امام جماعت  در  دو  رکعت  اول  نمازهای  جهری  با  صدای  بلند  فاتحه  را  می‌خواند  و  همچنین  سوره  را.  
 [5] حج /‌77 .  شرايط  در بيع  و معامله  

شرايط  در  بيع  دو  قسم  است‌،  قسمت  اول  شرايط  صحيح و  لازم  و  قسمت  دوم  شرايط  باطل‌كننده  عقد  بيع‌.شرايط  او‌ل  شرايطي  هستندكه  موافق  مقتضاي  عقد  بيع  مي‌باشند  كه  سه ‌نوع‌اند: 

1-‌شرطي‌ كه  بيع  مقتضي  آنست  مانند  شرط‌كردن  قبض‌كردن  ازطرفين  و  حاضر  بودن  بها  چون  تقابض  مقتضاي  عقد  است‌.
٢-‌شرط‌كردن  چيزي‌كه  از  مصلحت  عقد  باشد  نه  مقتضاي  آن‌،  مانند  اينكه  بهاي  كالا  نقد  نباشد  يا  بعضي  ازآن  نقد  نباشد  بلكه  قرض  باشد  وداراي  مهلت  يا  شرط  كردن  يك  صفت  خاص  دركالا  مانند  اينكه  شرط‌كنندكه  حيوان  بايد  شيرده  باشد  يا  آبستن  باشد  يا  مانند  اينكه  باز به  شرط  شكاري  بودن‌،  خريداري  شود،  دراين  احوال  اگرشرط  موجود  باشد،  عقد  بيع  لازم  الاجرا  است  و اگر شرط  موجود  نباشد،  مشتري  مي‌تواند  بعلت  فقدان  شرط  عقد  را  فسخ‌كند  و  بهم  بزند.  پيامبر صلي الله عليه و سلم   مي‌فرمايد:  " المسلمون على شروطهم     [‌مسلمانان  برشروط  خود  هستند  و  موظف  باجرا  و  مراعات  آن  مي‌باشند]"‌.  و  همچنين  اگركالا  برابر  شرط  بيان  شده  نباشد،  مشتري  مي‌تواند  از  قيمت‌كالا  بشكند  بتناسب  فقدان  شرط  و  از  ارزش  آن  بكاهد  و  ميزان‌كاهش  قيمت  متناسب  با  شرط  مفقود  باشد.                            
٣-‌شرط ‌كردن  چيزي ‌كه  داراي  نفع  مشخصي  براي  فروشنده  يا  خريدار باشد  مثل  اينكه  خانه‌اي  را  بفروش  برساند  و  شرط ‌كند كه  منفعت  آن  درمدت  زمان  معلومي  از  آن  او  باشد  مثل  اينكه  شرط‌ كندكه  يك  ماه  و  يا  دو  ماه  درآن  سكونت‌كند  يا  اينكه  حيواني  را  بفروشد  و  شرط‌ كندكه  او  را  تا  جاي  معيني  برساند  و  سوار  برآن  شود.  

چون  مسلم  و بخاري  روايت‌ كرده‌اندكه  جابر شتري  را  به  پيامبر صلي الله عليه و سلم فروخت  و  شرط  كرد كه  تا  مدينه  خود  بر آن  سوار شود.  اين  راويت  متفق  عليه  است‌.  

و  همچنين  خريدار نيز  مي‌تواند  نفع  معيني  را  بر  بايع  و  فروشنده  شرط ‌كند  مثل  اينكه  شرط‌ كندكه  اين‌كالائي  راكه  خريده  است‌،  فروشنده  آن  را  به  محل  معيني  ببرد[1]‌.  يا  اينكه‌كالا  را  از  هم  جدا كند  يا  بدوزد  يا  قواره  قواره‌ كند.

گويند  محمد  بن  مسلمه  يك  بسته  هيزم  از يكنفر خريده  بود  و بر وي  شرط‌ كرده  بودكه  آن  را  برايش  بخانه  حمل‌كند،  و  اين  عمل  مشهور  شد  وكسي  بر  وي  انكاري نكرد.  و  مذهب  احمد  و  اوزاعي  و  ابوثور  و  اسحاق  و  ابن  المنذر  چنين  است‌.  امام  شافعي  و  علماي  حنفي  چنين  بيعي  را  صحيح  نمي‌دانند،  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم   از  بيع  با  شرط  نهي‌كرده  است‌.  ليكن  اين  نهي  بصحت  نپيوسته  است  يعني  اثبات  نشده‌ كه نهي‌كرده  باشد.  بلكه  از  دو  شرط  در  بيع  نهي‌كرده  است‌.  يعني  دو  شرط  در  ضمن عقد  بيع  باشد  درست  نيست‌.

قسم  دوم  از  شرايط  بيع  شرايطي  است  كه  فاسد  هستند  و  شرايط  فاسد  داراي انواع  مختلف  مي‌باشند.

1-‌شرطي‌كه  اساس  عقد  بيع  را  باطل‌كند  مانند  اينكه  يكي  از  طرفين  در  ضمن  عقد  عقد  ديگري  را  بر  طرف  ديگر  شرط‌ كند،  مثل  اينكه  فروشنده  بخريدار  بگويد:  

من  اين  چيز را  به  شما  مي‌فروشم  بشرط  اينكه  تو نيز فلان  چيز را  به  من  بفروشي‌،  يا  فلان  مقدار يا  فلان  چيز را  بمن  قرض  بدهي‌.  دليل  بطلان  اين  شرط‌،  سخن  پيامبر صلي الله عليه و سلم  است‌كه‌:" لا يحل سلف وبيع، ولا شرطان في بيع    [سلم  و  بيع  با  هم  و  دو  شرط  درضمن  بيع  حلال  نيست‌]"‌.  ترمذي  آن  را  روايت ‌كرده  و  صحيح  دانسته  است‌.  امام  احمد  گفته  است  هرچيزي‌كه  دراين  معني  باشد  همين  حكم  را  دارد  مثل  اينكه  بگويد:  اين  چيز را  بشما  فروختم  بشرط  اينكه  دخترت  را  بعقد  نكاح  من  درآوري  يا  بشرط  اينكه  دخترم  را  بعقد  نكاح  تو در آورم  و اين ‌گونه  عقدها  هيچكدام  صحيح  نيستند  ومذهب  امام  شافعي  و  ابوحنيفه  و  جمهور  فقهاء  چنين  است‌.          ا

امام  مالك  عقد  بيع  را  صحيح  دانسته  و  عوض  مذكور در  شرط  را  فاسد  دانسته  است  وگفته  است‌: ‌“‌من  به  لفظ  فاسد  اگر معلوم  و حلال  باشد  توجهي  نمي‌كنم  بلكه  فقط  بيع  مورد  نظر است‌“‌.     

2-‌شرطي‌كه  با  آن  بيع  درست  است  وليكن  شرط  باطل  است  مثل  شرطي‌ كه  منافي  با  مقتضاي  عقد  بيع  باشد  مانند  اينكه  فروشنده  برخريدار شرط‌ كندكه  تو  نبايد  اين‌كالايي‌كه  ازمن  مي‌خري  بفروشي  يا  بشرط  اينكه  آن  را  نبخشي  و هبه  نكني  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم مي‌فرمايد:" كل شرط ليس في كتاب الله فهو باطل، وإن كان مائة شرط   [هرشرطي‌كه  دركتاب  خدا  نباشد  باطل  است  اگر چه  يكصد  شرط  هم  باشد]"‌.  اين  حديث  متفق  عليه  است‌.    

و  مذهب  احمد  و حسن  بصري  و  شعبي  و نخعي  و ابن  ابي  ليلي  و  ابوثور چنين است‌.  ليكن  امام  ابوحنيفه  و  امام  شافعي  بيع  را  در  چنين  حالي  فاسد  مي‌دانند.

٣-‌شرطي‌كه  با  وجود  آن  بيع  منعقد  نمي‌شود  مثل  اينكه‌ كسي‌ ‌بگويد:  اين  چيز را  بتو فروختم  اگر فلاني  راضي  باشد  يا  اگرفلان  چيز را  برايم  آوردي  و  همچنين  است  هر نوعي  بيعي‌كه  معلق  بريك  شرط  باشد  درمستقبل  وآينده  چون  معلوم  نيست‌.  
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌اگر  شرط  معلوم  نباشد  و  محل  مشخص  نباشد  شرط  صحیح  نیست  اگرگفت  باید  فروشنده ‌كالایم  را  بخانه‌ام  بیاورد  و  فروشنده  خانه  او  را  بلد  نبود  این  شرط  صحیح  نیست‌.  مولفبيع  العربون 

بيع  العربون  آنست‌كه  خريدار چيزي  را  بخرد  و قسمتي  از بهاي  آن  را  به  فروشنده  بدهدكه  اگرآن  معامله  تمام  شد  و  تنفيذ گرديد،  آن  مبلغ  از بهاي‌كل  آن  چيزمحسوب  گردد  واگرمعامله  صورت  نگرفت  و  تنفيذ  نشد،  فروشنده  آن  مبلغ  راكه‌گرفته  است  براي  خويشتن  نگه  دارد،  بعنوان  اينكه  هبه  و  بخشش  مشتري  است  نسبت  به  وي‌.  

جمهور  فقها  چنين  بيعي  را  صحيح  نمي‌دانند  چون  ابن  ماجه  ‌روايت‌ كرده  است  كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم از  بيع  العربون  نهي‌كرده  است‌.  امام  احمد  اين  حديث  ابن  ماجه  را  ضعيف  شمرده  و  بيع  عربون  را  جايز  دانسته  است‌،  چون  او  از  نافع  بن  عبدالحارث روايت‌كرده  است‌كه  او  از  صفوان  بن  اميه  خانه‌اي  براي  حضرت  عمر  خريد  بمبلغ  چهار  هزار  درهم‌كه  آن  را  زندان  سازد كه  اگرحضرت  عمر  راضي  شد  عقد  بيع  قابل  اجرا  باشد  و  اگر  حضرت  عمر  راضي  نشد  چهارصد  درهم  از آن  صفوان  باشد.
ابن  س