م  است‌ كه گرانبهاترین  موهبت  الهی  یعنی  عقل  را  می‌پوشاند  و  تخدیر  می‌كند.  علاوه  بر  ضررهای  آن‌كه  در  جلد  دوم  بدان  اشاره  شده  است  و  اما  خوك  علاوه  بر  آنكه  نجس  و  آلوده  است‌ د‌ارای  میكربهائی  است‌كه  با  جوشیدن  از  میان  نمی‌روند  و گوشت  خوك  موجب  پدید  آمدن ‌كرم‌كدو  است‌،‌كه  غذای  سودمند  بدن  انسان  را  می‌مكد.  و  اما  مردار  بدان  جهت‌است‌كه  بیع  آن  حرام  است‌،  چون  غالباً  در  ا‌ثر بیماری  می‌میرد  و  مصرف  آن  موجب  اختلال  صحت  و  تندرستی  است‌،  علاوه  برآنكه  نفس  وطبع  از  آن‌ گریزان  است  و  تنفر  دارد.  حیوانی‌كه  بناگاه  می‌میرد  چون  خون  در  آن  حبس  می‌شود،  بسرعت  فساد  در  وی  پدید  می‌آید  و  خون  برای  نمو  و  رشد  میكربها  بهترین  محیط  مناسب  است‌.  میكربهائی‌ كه‌ گاهی  با  جوشاندن  هم  از  میان  نمی‌روند.  و  لذا  خوردن  و  فروختن  خون  جاری  و  روان  حرام  است‌.  مولف
[8]- در  جواب  حدیث  جابر گفته‌اند:  در  اول  اسلام  از  نزدیك  شدن  به  مردار  نهی  شده  است‌،  چون  مردم  نسبت  به  اسلام  قریب  العهد  بودند  و  خوردن  مردار  را  مباح  می‌دانستند  چون  اسلام  در  دل  مردم  جای  گرفت،  بمردم  اجازه  داده  شدكه  از  مردار  بغیر  از  خوردن  هر  نوع  استفاده‌ای  بكنند.  مولففروختن  ابزار آ‌لات  غناء  و موسيقي

و  فروختن  ابزارآلات  غناء  و  موسيقي  نيز،  همين  حکم  را  دارد،  چون  غنا  و  موسيقي  در  جاي  خود  جايز  است  و  آنچه  براي  فائده  مباحي  بکار  مي‌رود  و  فايده  مباحي  ازآن  اراده  مي‌شود،  حلال  است  و  شنيدنش  نيزمباح  است‌،  پس  بنابر اين  غنا  و موسيقي  يک  منفعت  شرعي  است  و خريد  و فروش  ابزار آن  نيز جايز است  و آنها  داراي  قيمت  مي‌باشند  و  قيمتي  هستند.  نمونه‌هاي  غناي  حلال  و آواز  خواندن  مباح‌:  1-  آواز  خواني  مادران  براي  آرامش  اطفالشان  2-‌آواز  خواني  صاحبان  اعمال  و  حرفه‌ها  در  حين  عمل  براي  تخفيف  خستگي  و  تعاون  و  همکاري  ٣-‌آواز  خواني  در هنگام  شادي  براي  اعلام  آن  شادي  و  آشکار  ساختن  آن  ٤-‌آواز  خواني  در  اعياد  و  جشنها  براي  اظهار  شادي  ٥-  آواز  خواني  براي  نشاط  و  شادي  در  جهاد  و  جنگ مشروع‌.  

و  همچنين  در  هر  عمل  طاعتي  و  مباحي‌ که  آواز خواني  موجب  سرور  نفس  و  سرعت  و  شتاب  و  سرحالي  درکار  باشد،  غناء  و  آواز  خواندن  چيزي  نيست  جز  سخن‌گفتن‌،‌که  زيباي  آن  زيبا  است  و  زشت  آن  زشت  است‌،  اگر  بر  آواز  خواندن‌،  چيزي  عارض‌ گرددکه  آن  را  از  دايره  حلال  خارج  سازد،  حرام  مي‌گردد  و  غيرحلال  بحساب  مي‌آيد.  مانند  اينکه  آواز  خواندن  براي  تحريک  شهوت  يا  دعوت  بفساد  و فسق  و  فجور  يا  مشوق  شر  و  تباهي‌ گردد  و  يا  انسان  را  از  عبادات  و  اطاعات  خدا  باز دارد،  در  آنصورت  بخاطر  اين  عوارض  حرام  مي‌گردد  نه  در  حد  ذات  خودش‌.  چون  آواز  خواني  در  حد  ذات  خودش‌،  حلال  است  و  اين  عوارض  آن  است‌که  آن  را  از  دايره  حلال  خارج  مي‌سازد.
بنابراين  احاديث  مربوط  به  نهي  از  غنا  و  آواز  خواندن‌که  وارد  شده‌اند،  حمل  بر اين  عوارض  مي‌شوند  و  مقصود  غنائي  است‌که  اين  عوارض  را  داشته  باشند.  

دليل  حلال  بودن  آواز  خواندن  
١  -‌بخاري  ومسلم  و  ديگران  روايت‌ کرده‌اند  از حضرت  عايشه ‌که  حضرت  ابوبکر  پيش  وي  آمدند،  در  حاليکه  دو کنيز  برايش  آواز  مي‌خواندند  و  دف  مي‌زدند  و  رسول  خدا  آنجا  جامه‌اي  بر  خويش  پوشيده  بود.  ابوبکر  آن  دو کنيز  را  از  خواندن  منع ‌کرد.  پيامبر صلي الله عليه و سلم   جامه  را  از  روي  خويش‌ کنار  زد  و گفت‌:" دعهما يا أبا بكر فإنها أيام عيد    [‌اي  ابوبکر آنان  را  بحال  خويش  بگذار  اينروزها  ايام  عيد  است‌]‌".

٢-‌امام  احمد  و  ترمذي  با  اسناد  صحيح  روايت ‌کرده‌اند که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    براي  يکي  از  جنگها  از  مدينه  بيرون  رفته  بود  چون  بمدينه  برگشت‌.  يک‌کنيز سياهي  پيش  ايشان  آمد  وگفت  اي  رسول  خدا  من  نذر کرده  بودم ‌که  اگر خداوند  ترا  به  سلامتي  برگرداند  در  پيشگاه  تو  دف  بزنم  و  آواز  بخوانم‌،  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌: " إن كنت نذرت فاضربي فجعلت تضرب    [اگر  نذر کرده‌اي  پس  بزن  و  شروع ‌کرد  بزدن‌]"‌.

٣-‌بطور  صحيح  بما  رسيده  است‌که  جماعت‌کثيري  از  اصحاب  و  تابعين  به  آواز  خواندن  و  زدن  آلات  طرب‌ گوش  داده‌اند،  براي  مثال  از  ميان  اصحاب‌،  از  عبدالله  بن  الزبير  و  عبدالله  بن  جعفر  و  ديگران  و  از  ميان  تابعين  از  عمربن  عبدالعزيز  و  شريح  فاضي  و  عبدالعزيز  بن  مسلمه  مفتي  مدينه  و  ديگران‌.

سو‌م  چيزي‌که  برآن  عقد  جاري  مي‌شود  و  بفروش  مي‌رسد  بايد  ملک  اجرا کننده  عقد  باشد  يعني  ملک  فروشنده  باشد  يا  ازطرف  مالک  به  وي  اجازه  داده  شده  باشد،  اگر  خريد  و  فروش  پيش  از  اذن  و  اجازه  مالک  واقع  شود،  از  تصرفات  فضولي  به  حساب  مي‌آيد.  
بيع  فضولي  بيعي  است‌که  بدون  اجازه  مالک‌کالا  صورت  مي‌گيرد  مانند  اينکه  شوهربراي  همسرش  چيزي  بخرد،  بدون  اينکه  او اجازه  خريد  آن  چيز را  به  وي  داده  باشد  يا  چيزي  ازمال  وي  بفروشد  بدون  اينکه  او  اجازه  فروش  آن  را  به  وي  داده  باشد  ياکسي مال ‌کسي  ديگر  را  بفروشدکه  او  خود  غايب  باشد  يا  چيزي  را  براي  او  بخرد  بدون  اجازه  او،  آنگونه ‌که  معمولا  پيش  مي‌آيد.  عقد  بيع  فضولي  عقد  صحيحي  است  ولي  لزوم  و  اجراي  آن  متوقف  بر  اجازه  مالک  يا  ولي‌[1]  مالک  است‌،‌که‌.  اگر  اجازه  داده  تنفيذ  و  اجرا  مي‌گردد  و  اگر  اجازه  نداد  باطل  است‌.  دليل  اين  مطلب  روايتي  است‌که  بخاري  از  عروه  بارقي  آورده  است‌، ‌که ‌گفت‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم   ديناري  به  من  داد  و  گفت  برو گوسفندي  براي  من  بخر  من  با  آن  دينار دو گوسفند  برايش  خريدم‌ که  يکي  از آن  دو را  بدو  دينار  فروختم‌،  پس  يک‌گوسفند  و  يک  دينار  برايش  آوردم  به  من  گفت‌:" بارك الله في صفقة يمينك     [‌خداوند  اين  معامله  ترا  پر برکت‌ کناد]"‌.  و  ابوداود  و  ترمذي  از  حکيم  بن  حزام  روايت‌کرده‌اند  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   او  را  فرستاد  تا  يک  حيوان  قرباني  برايش  بخرد  با  يک  دينار  او يک  حيواني  قرباني  خريد  با  يک  دينار و آن  را  بدو  دينار  فروخت‌،  سپس ‌گوسفندي  ديگر  بجاي  آن  خريد  با  يک  دينار که  آن  را  همراه  يک  دينار  بخدمت  پيامبر  صلي الله عليه و سلم    آورد  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌: " بارك الله لك في صفقتك   .  پس  در  حديث  اول‌:  عروه ‌گوسفند  دوم  را که  ملک  پيامبر صلي الله عليه و سلم  شده  بود،  بدون  اجازه  مالکش‌ که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   باشد،  فروخت  و  چون  برگشت  و به  وي  خبرداد  او  را  بر  آن  کار  اقرار  نمود،  و  برايش  دعاي  خيرکرد.

پس  اين  دليل  است‌،  برصحت  خريدن‌ گوسفند  دوم  و  فروختن  آن  بعداً  پس  دليل  است  بر  صحت  د