  دهد که  شهاب  آشکاري  و آتش  پديدار او  را  دنبال  مي‌کند]"‌.  که  قرآن ‌گوش  دادن  پنهاني  را  استراق  و  دزدي  نام  نهاده  است  در  قاموس  آمده  است‌که  سرقت  بمعني  آمدن  پنهاني  و  مخفيانه  براي  نبودن  مال‌غير،  از  حرز  و  جاي  امن  مناسب  آن‌.  ابن  عرفه‌گفته  است  عربها  سارق  را  بکسي  مي‌گويندکه  مخفيانه  به  جاي  امن  و  حرز بيايد  و  چيزي  را که  از آن  او نيست  با  خود  ببرد.  از  اين  دو  تعريف  برمي آيد،‌که  سرقت  سه  چيز را  در بر  مي‌گيرد:  
1-‌مال  دزديده  شده  از آن  خود  دزد  نباشد  بلکه  ملک  غير  باشد.  
٢-‌آن  را  مخفيانه  و  پنهاني  ربوده  باشد.  
٣-‌ مال  دزديده  شده  در  ،“‌حرز“  و  جاي  امني  باشد.
بنابراين‌،  اگر مال  دزدي  ملک  غير نباشد  يا  آن  را  بصورت  آشکارا  برده  باشد  يا  مال  درحرز نبوده  باشد،  اين  نوع  سرقت  سرقتي  نيست‌که  موجب  بريدن  دست  مي‌باشد.  

اختلاس  و  انتهاب  و  خيانت  غير  از  سرقت  است‌[4]
مختلس  ومنتهب  و  خائن  سارق  نيستند  پس  دست  آنان  بريده  نمي‌شود  اگر چه تعزير  دارند.  از  جابر  روايت  شده‌ که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    فرمود:
" ليس على خائن  ، ولا منتهب  ، ولا مختلس   قطع     [‌کسي‌ که  مرتکب  خيانت  شود  در  ظاهر  خيرخواه  مالک  باشد  ولي  مال  او  را  ببرد،  و کسي‌که  مال  را  غصب  مي‌کند  و  آشکارا  آن  را  مي‌برد  و  بر  زور و  قدرت  خويش  متکي  است  و کسي‌که  آشکارا  مالي  را  مي‌ر‌بايد  و  فرار  مي‌کند،  اينها  سارق  نيستند  و  مجازاتشان  بريدن  دست  نيست‌]"‌.  صاحبان  سنن  و  حاکم  و  بيهقي  آن  را  روايت‌ کرده‌اند  و  ترمذي  و  ابن  حبان  آن  را صحيح  دانسته‌اند.  

از محمد  بن  شهاب  زهري  روايت  شده  است‌که  “‌مردي  را  پيش  مروان  بن  الحکم  آوردندکه ‌کالائي  را  ربوده  و  فرار کرده  بود  -  اختلاس  کرده  -  نخست  خواست  که دست  او  را  ببرد،  سپس  بدنبال  زيد  بن  ثابت  فرستاد  و  از  او  در  اين  باره  سوال‌کرد  و  زيد  جواب  داد که  در اختلاس  دست  بريدن  نيست  = " ليس في الخلسة قطع  ".  مالک  در  موطاء  آن  را  نقل‌کرده  است‌.

ابن  القيم ‌گفته‌:  بريدن  دست  دزد  و  سارق  براي  دزديدن  سه  در هم  و  نبريدن  دست مختلس  و  منتهب  و  غاصب  نيز از  حکمت ‌کامل  خداوند  و  شارع  مقدس  است  زيرا  پرهيز  و  احتراز  از  دزد  ممکن  نيست‌ . زيرا  او  ديوار  خانه‌ها  را  سوراخ  مي‌کند  و  جاي  امن  و  حرز  را  بهم  مي‌زند  و  قفل  را  مي‌شکند  و  صاحب‌کالا  تنها  مي‌تواند  بدور  مال  خويش  ديوار بکشد  و  بر در آن  قفل  بزند  و  بيش  از آن  نمي‌تواند  پرهيزکند  و احتياط  نمايد.  اگر  شارع  مجازات  بريدن  دست  را  براي  دزد  تعيين  نمي‌کرد همواره  مردم  بدزدي  از  يک  ديگر مي‌پرداختند  و آنوقت  زيان  و  ضرر  مردم  فراوان  مي‌گشت  و  مردم  سخت  گرفتار  دزدان  مي‌شدند  بخلاف  مختلس  و  منتهب‌،  زيرا  کسي  که  به  انتهاب  دست  مي‌زند  آشکارا  و  درجلو  چشم  مردم  مال  را  مي‌ربايد،  مردم  مي‌توانند  بردست  او  بزنند  و از حق  مظلوم  دفاع ‌کنند  و  پيش  حاکم‌گواهي  بدهند.  و کسي‌که  به  اختلاس  اقدام  مي‌کند  از  غفلت  مالک  و  ديگران  بهره  مي‌گيرد  و  فرصت  مي‌يابد  تا  حدکوتاهي  از  مالک  و  مردم  است‌،  که  او  اين  فرصت  را  يافته  است‌،  اگر  مالک  و  ديگران  بيدار  باشند  و  آگاه‌،  او  نمي‌تواند  اختلاس  کند  او  مانند  سارق  نيست  و  باندازه  سارق  خطرناک  نمي‌باشد،  بلکه  بيشتر  به  خيانت‌کار  خيانت  پيشه  شباهت  دارد.

بعلاوه  اختلاس  بيشتر در غير محل  حرز صورت  مي‌گيرد  زيرا  او  ترا  غافل  مي‌کند  و  از غفلت  و  عدم  احتياط  شما  استفاده  مي‌کند  و مال  را  مي‌ربايد  و معمولا  مي‌توان  از  آن  پرهيزکرد  و  او  نيز مانندکسي  است‌که  به  نهب  و  نبودن  آشکارمال  دست  مي‌زند.  و ‌حال  غاصب  آشکار است  و بطريق  اولي  نبايد  دستش  بريده  شود.  ليکن  با  ضرب  و  شکنجه  و  زندان  طولاني  وکيفر  با  اخذ  اموال  و  غرامت  ازآنان  مي‌توان  از  تجاوز آنان  جلوگيري  نمود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -مائده/38.
[2] -‌مالی  را  از  محل  غیر حرز و غیر امن  بطور مخفی  ربودن.‌
[3] -‌مالی  را  بقهر  و  غلبه‌گرفتن  و  غارت‌کردن‌. 
[4] - اختلاس‌:  ربودن  مال  مخفیانه  از  محل  غیر  حرز  و  ربودن  مال  بصورت  آشکار  و  فرار کردن‌. 
انتهاب‌:  مالی  را  بقهر  و  غلبه گرفتن  و  غصب  مال  بصورت  آشکارا  و  با  اعتماد  بر  قهر  و  زور.
خیانت‌:  خائن‌کسی‌که  مال  را  می‏‎گیرد  و  بر  حسب  ظاهر  مالک  را  نصیحت  می‌کند.انكار  نمودن  مال  عاريتي  

فقهاء  اختلاف  دارند كه  آيا  انكار نمودن  مال  عاريتي  سرقت  است  يا  خير؟  جمهور  فقهاء  مي‌گويند  دست  چنين  شخصي  بريده  نمي‌شود  چون  قرآن  و  سنت  دست بريدن  را  در كيفر  و  مجازات  سرقت  واجب  نموده‌اند  و كسي  كه  عاريه  را  انكاركند  سارق  نيست‌.  

 امام  احمد  و  اسحاق  و  زفر و  خوارج  و  اهل  ظاهر  مي‌گويند  دست  چنين  شخصي  نيز  بعنوان  دزدي  قطع  مي‌گردد.  زيرا  احمد  و  مسلم  و نسائي  از  عايشه  روايت‌كرده‌اند  كه‌گفت‌:  يك  زني  از قبيله  مخزومي  بود، ‌كه ‌كالاي  مردم  را  به  عاريت  مي‌گرفت  سپس  آن  را  انكار  مي‌كرد،  پيامبر صلي الله عليه و سلم   دستور  داد كه  دست  او  را  ببرند.  خانواده  اين  زن  پيش  اسامه  بن  زيد  رفتند  و  از وي خواستند كه  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم    براي  آن  زن  شفاعت‌ كند.  اسامه  بحضور  پيامبر صلي الله عليه و سلم   رفت  و  براي  آن  زن  شفاعت‌كرد.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:"  يا أسامة، لاأراك تشفع في حد من حدود الله عزوجل     [‌اي  اسامه  ترا  نبينم ‌كه  درباره  حدي  از  حدود  خداوند  شفاعت  كني  و  مانع  اجراي  مجازات  خداوند  گردي‌]"‌.  سپس  پيامبر صلي الله عليه و سلم   برخاست  و  خطبه‌اي  ايراد  فرمود  وگفت‌:" إنما هلك من كان قبلكم بأنه إذا سرق فيهم الشريف تركوه، وإذا سرق فيهم الضعيف قطعوه، والذي نفسي بيده لو كانت فاطمة بنت محمد لقطعت يدها    [‌براستي  مردمان  پيش  از  شما  بدينجهت  هلاك  شدند  چون  هرگاه  انسان  شريف  و  بانسبي  بدزدي  اقدام  مي‌كرد  او  را  بحال  خود  مي‌گذاشتند  و  او  را  مجازات  نمي‌كردند  و  هرگاه  انسان  ضعيفي  و  ناتواني  دزدي  مي‌كرد  او  را  مجازات  مي‌كردند  و  دستش  را  مي‌بريدند.  قسم  بدان ‌كسي‌كه  جانم  در  دست  او  است  اگر  اين  زن‌ كه  دزدي‌ كرده  است‌،  فاطمه  دختر  محمد  مي‌بود،  باز  هم  دستش  را  مي‌بريدم  يعني  در  اجراي  مجازات  شرعي  تبعيض  نيست‌]"‌.  سپس  دستور  داد  دست  آن  زن  مخزومي  را  بريدند.

ابن  القيم  از  اين  راي  دفاع‌ كرده  و  منكر  عاريه  را  بمقتضاي  شرع  دزد  و  سارق  دانسته  است‌.  در  “‌زادالمعاد”  گفته  است‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم   منكر  عاريه  را  داخل  در  اسم  سارق  و  مندرج  در  آن  دانسته  است‌،  همانگونه  كه  همه  مسكرات  را  داخل  در  اسم  “‌خمر”  دانسته  است‌،  تا  مراد  خداوند  را  ب