مانين جلدة.ولا تقبلوا لهم شهادة أبدا، وأولئك هم الفاسقون.إلا الذين تابوا من بعد ذلك وأصلحوا فإن الله غفور رحيم "(نور 5-4)   

 " إن الذين يرمون[1] المحصنات[2] الغافلات المؤمنات، لعنوا في الدنيا والاخرة، ولهم عذاب عظيم.
يوم تشهد عليهم ألسنتهم وأيديهم وأرجلهم بما كانوا يعملون.
يومئذ يوفيهم الله دينهم الحق، ويعلمون أن الله هو الحق المبين(نور 25-23)  إن الذين يحبون أن تشيع الفاحشة في الذين آمنوا لهم عذاب أليم في الدنيا والاخرة.

[‌وکساني‌که  زنان  پاکدامن  را متهم  مي‌کنند  سپس  چهارگواه  بر  ادعاي  خود  نمي‌آورند،  آنها  را  هشتاد  ضربه  تازيانه  بزنيد  وگواهيشان  را  هرگز  نپذيريد  و  بيگمان  آنان  فاسقانند،  مگرکساني‌که  بعد  ازآن توبه ‌کنند  و  با  اعمال  صالح‌  اين  نقيصه  را  جبران‌کنندکه  خداوند  غفور  و  رحيم  است‌،  باشدکه  آنان  را  ببخشايد]"‌. و  [‌کساني‌که  زنان  پاکدامن  و  بيخبراز  هرگونه  آلودگي  و  مومن را  متهم  بزنا  و  فحشاء  مي‌سازند،  در  دنيا  و  آخرت  از  رحمت  الهي  بدورند  و  عذاب  بزرگي  در  انتظارشان  است‌. درآن  روز که  زبانها  و  دستها  و  پاهايشان  بر  ضد  و  بر  عليه  آنها  به  اعمالي  که  مرتکب  مي‌شده‌اند  گواهي  مي‌دهد. در  آن  روز  خداوند  جزاي  واقعي  آنها  را  بي‌کم  وکاست  مي‌دهد  و  مي‌دانندکه  خداوند  حق  آشکار  است  و  شکي  بر  حقانيت  او  نيست  و  آشکار  و  ترديد  ناپذير  است‌]"و  "[‌‌براستي‌کساني‌که دو‌ست  دارند  که  فحشاء  و  اعمال  زشت  در  ميان  مومنان  اشاعه  پيدا  کند،  عذاب دردناکي  در  دنيا  و  آخرت  در  انتظارشان  مي‌باشد]‌".

بخار‌ي  و  مسلم  روايت‌کرده‌اندکه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:"  اجتنبوا السبع الموبقات  قالوا وما هن يارسول الله؟. قال: الشرك بالله، والسحر، وقتل النفس التي حرم الله، وأكل الربا، وأكل مال اليتيم، والتولي يوم الزحف   وقذف المحصنات المؤمنات الغافلات [اي  مومنان  از  هفت  چيز  هلاک‌کننده  اجتناب‌کنيد.گفتند: چيستند  آنها  اي  رسول  خدا؟‌گفت‌:شريک  و  انباز  براي  خدا  قرار  دادن‌. و  سحر،  وکشتن  نفس‌که  خداوند  آن  را  حرام  کرده  است  (‌قتل  بناحق‌)‌. و  رباخوري‌،  و  خوردن  مال  يتيم  بناحق‌. و  فرار  از  جنگ  مذهبي  و  جهاد،  و  اتهام  زنا  نسبت  به  زنان  پاکدامن  مومن‌که  بيخبر  از  آلودگي  و گناهند]‌“  .

و  سبب  نزول  اين  حکم  تحريم  قذف  داستان  افک  و  اتهامي  بودکه  براي  ام  امومنين  حضرت  عايشه‌(‌رض‌)  پيش  آمد  اوگفت‌: چون  خداوند  مرا  از  آن  اتهام  و  افک  تبرئه  ساخت  ومرا  معذو‌ر داشت‌،  پيامبر صلي الله عليه و سلم    بر منبر رفت  و  داستان  تحريم  اتهام  زنا  بزنان  مومن  و  مردان  مومن  و  حرمت  قذف  را  بيان  داشت  و ‌آيات  قرآن  را که  دراين  باره  فرود  آمده  بودند  تلاوت  فرمود  و  چون  از  منبر  پايين  آمد،  دستور  دادکه  آن  دو  مرد  و  يک  زن  را  حد  قذف  بزنندکه  مردان  عبارت  بودند  از  حسان  بن  ثابت  شاعرپيامبر صلي الله عليه و سلم    و  مسطح  (‌که  فاميل  حضرت  ابوبکر نيز  بود)  و  زن  “‌حمنه‌”  بود. ابوداود  اين روايت  را  ذکرکرده  است‌. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -یعنی اتهام به زنا می زنند و دشنام می دهند.
[2] -محصنات: یعنی نفسهای پاکدامن خواه مرد یا زن.‌‌شرايط  قذف  

قذف  تحت  تحقق  شرايطي  موجب  حد  مي‌شود  و  جريمه  مستحق  عقوبت  بحساب  مي‌آيد که  تا  اين  شرايط  تحقق  نپذيرد،  جرم  بحساب  نمي‌آيد. که  بعضي  از  اين  شرايط  مربوط  است  به  اتهام  زننده  و  قاذف  و  بعضي  ازآنها  مربوط  است  به  متهم  و  مقذوف  (‌کسي‌که  مورد  اتهام  واقع  شده‌)‌. و  برخي  ازآنها  مربوط  هستند  به  خود اتهام  نسبت  داده  شده‌. 

شرايط  اتهام  زننده  و  قاذف: 
قاذف  وقتي  مورد  حد  قرار  مي‌گيردکه  شرايط  زير  در وي  موجود  باشد: 
١-عقل  
٢-بلوغ  
٣-‌اختيار. 

چون  اينها  شرايط  تکليف  مي‌باشند  و  تا  اين شرايط  نباشد،  تکليف  نيست‌. هرگاه  ديوانه  ياکودک  يا  شخصي  باجبار  و  اکراه ‌کسي را  متهم  به  ارتکاب  زناکند،  هيچکدام  مورد  حد  شرعي  قذف  قرار  نمي‌گيرند. چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم    فرمود:" رفع القلم عن ثلاث: عن النائم حتى يستيقظ، وعن الصبي حتى يحتلم، وعن المجنون حتى يفيق ويقول: " رفع عن أمتي الخطأ والنسيان، وما استكرهوا عليه    [قلم  تکليف  از  سه‌کس  برداشته  شده‌: از  خوابيده  تا  اينکه  بيدار  شود  و  ازکودک  تا  اينکه  بالغ‌گردد  و  از  ديوانه  تا  اينکه  بهبودي  يابد]‌،  و  [رفع  تکليف  شده  ازامت  من  درحال  خطاء  و  اشتباه  و  فراموشي  و  در  حال  اجبار  و  اکراه  ]"‌.
چنانچه‌کودک  در  شرف  بلوغ  باشد  بگونه‌اي‌که  اتهام  او  موجب  رنجش  و  آزار  مومن  باشد،  بايد  بصورت  مناسب  حال  خودش  تعزير  شود.

شرايطي که  بايد  در  متهم  و  مقدوف  باشد
شرايط  مقذوف  بشرح  زير  است‌: 
 1-‌عقل‌: چون  حد  شرعا  براي  جلوگيري  از آزار و  اذيت  و  زيان  متهم  است  وکسي  که  عقل  نداشته  باشد  ضرر  و  زيان  و آزار  را  احساس  نمي‌کند  پس  اتهام‌کننده  به  وي  مورد  حد  قرار  نمي‌گيرد. 
٢-‌بلوغ: متهم  بايد  بالغ  باشد  چون  اگرکسي  اتهام  به  پسر  و  دختر  غير بالغ  بزند،  حد  درباره  او  اجرا  نمي‌گردد. پس  هرگاه‌ کسي  دو‌شيزه  غير بالغي  را  متهم  بزناکرد  و دختر  در  حال  و کيفيتي  بودکه  وط‌ء  و  جماع  با  وي  امکان  داشت‌،  جمهور  علما  گفته‌اند: اين  اتهام  قذف  نيست  چون  جماع  با  چنين  دختري  زنا  محسوب نمي‌شود  چون به  خود  او  حد  زده  نمي‌شود  و  اتهام  زننده  بايد  تعزير  گردد.
امام  مالک ‌گويد: چنين  اتهامي  قذف  است  و  اتهام  زننده  و  قاذف  بايد  مورد  حد  واقع  شود،  ابن  العربي‌گفته  است‌: “‌اين  مساله  جاي  شک  است  و  احتمال  شک  دارد. ليکن  امام  مالک  آبرو  و  حيثيت  متهم  را  درنظرگرفته  و  غير  او  جانب  اتهام  زننده  و  قاذف و  پشت  او  را  مورد  حمايت  قرارداده‌اند. و  حمايت  از آبرو  و  حيثيت  متهم  بهتر است‌،  چون  اتهام  زننده  با  زبان  خود  راز  او  راکشف‌کرده  و  راز  او  را  فاش  ساخته  پس  بايد  به  وي  حد  زده  شود  و  خود  سبب  اين‌کارشده  است‌. 

ابن  المنذرگفته‌: “‌و  امام  احمد  درباره‌کنيز  و  دختر  نه  ساله‌گفته‌:‌کسي‌که  وي  را  به  زنا  متهم‌کند،  حد  زده  مي‌شود  وهمچنين  اگرکودک  پسر،  بالغ  شود  اتهام  زننده  به  او  را  مي‌زنند  “‌. 
اسحاق‌گفته  است‌: هرگاه‌کودکي‌که  قادر  به  وط‌ء  باشد،  اتهام  زنا  به‌کسي  بزند  به  وي  حد  زده  مي‌شود  و  دختري‌که  ازنه  سالگي  بگذرد  و  به‌کسي  نسبت  زنا  دهد  به وي  حد  زده  مي‌شود. 
ابن  المنذرگويد: اگرکسي  اتهام  زنا  به‌کودکي  بزندکه  بالغ  نشده  باشد،  به  اتهام  زننده  حد  زده  نمي‌شود  چون  اين  حرف  او  دروغ  تلقي  مي‌گردد  و  بعلت  اينکه  موجب  اذيت  و  آزار  شده  است‌،  تعزير  مي‌شود.

٣-‌اسلام‌: متهم  بايد  مسلمان  باشد  تا  اتهام  آورنده  به  وي  مورد  حد  قرارگيرد. 