دادیم  و  به  چیزی  حساب  نمی‌کردیم  ]‌‌.  ابوداود  و  بخار  این  حدیث را  روایت  کرده‌اند،  ا‌ما  بخاری  قید  "بعدازظهر”‌  را  ذکر  نکرده  است‌.  

4-مدت  حیض  و قاعدگی:  
حداقل  و  حداکثر مدت  حیض  بیان  نشده  است  و  در  بیان  آن  چیزی ‌که  بتوان  بدان  استدلال  نمود،  روایت  نشده  است‌[2].  بنابر این  اگر  زن  عادت  معین  و  مشخص  ماهیانه  داشته  باشد،  بدان  عمل  می‌کند.  چون  ام  سلمه  رضی  الله  عنها گفته  است‌ که‌: او  درباره‌ي زنیکه  خونریزی  دارد  (‌باصطلاح  مستحاضه  است‌)  از  پیامبر صلس الله علیه و سلم  ،  استفتاء  نموده  است‌،  او  فرموده‌اند:" (لتنظر قدر الليالي والايام التي كانت تحيضهن وقدرهن من الشهر، فتدع الصلاة ثم لتغتسل ولتستثفر ثم تصلي [و  باندازه‌ي روزها  و  شبهائی‌ که  در  یک  ماه  قاعده  می‌شد،  صبر  می‌کند  و  نماز نمی‌خواند،  سپس  بعد  از آن  مدت‌،  باید  غسل  کند  و  با  یارچه‌ای  شرمگاه  خویش  را،  محکم  ببندد  و نمازهای  خود  را،  بگزارد]"‌‌.  بجز  ترمذی  پنج  نفر  از  محدثین  آن  را  روایت ‌کرده‌اند.

اگر  زنی  عادت  ماهیانه‌ي مرتب  و  منظم  و  مقرری  نداشته  باشد،  باید  با  استفاده  از قرائن  موجود،  تشخیص  دهد که  این  خون  مربوط  به  عادت  ماهیانه  است  یا  خیر؟  و این  مطلب  با  استدلال  به  حدیث  فاطمه  بند  حبیش  است‌ که  در  صفحات  قبل  بدان  اشاره  شد  و  در آن  آمده  بود که‌:" (إذا كان دم الحيض فإنه أسود يعرف )[‌هرگاه  آن  خون  از  آن  حیض  باشد،  سیاه  و  دارای  بوی  مخصوص  است‌]"‌‌.  بموجب  این  حدیث  خون  حیض  از  دیگر  خونها،  متمایز است  و  با  آنها  فرق  دارد  و  زنان  بدان  آشنائی  دارند.

5-‌مدت  طهر و  پاکی  بین  دو  حیض:
علماء  بر  آن  اتفاق  دارند که  برای  مدت  طهر  و  پاکی  بین  دو  حیض‌،  حداکثری  نیست‌.  و  درباره  حداقل  مدت  طهر،  اختلاف ‌کرده‌اند.  بعضی  آن  را  پانزده  روز  و  گروهی  دیگر  سیزده  روز  دانسته‌اند،  و  حقیقت  آنست  که  در  بیان  حداقل  آن‌،  دلیلی  که  شایستگی  احتجاج  و  استدلال  داشته  باشد،  نیامده  است‌. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] قاعدگی  ماهیانه‌ي زنان، رگل.
[2] -علمای فقه در بیان مدت حیض اختلاف دارند:بعضی گفته اند: برای حداقل مدت آن حدی نیست. برخی دیگر گفته اند:حداقل مدت آن یک شبانه روز است. برخی دیگر گفته اندحد اقل آن سه روز است. و اما در باره حد اکثر مدت حیض،بعضی گفته اند:ده روز، و بعضی دیگر گفته اند: 15روز است.(مولف)ازدواجهایی‌که  اسلام ‌آنها  را  مردود  می‌داند  و با‌طل ‌کرده  است

1-‌نکاح  خَدَن‌:  ازدواج  نهانی ‌که  می‌گفتند  اگر  پیوند  زن  و  مرد  پنهانی  باشد،  اشکالی  ندارد  و  اگر  این  پیوند  آشکارگردد،  پستی  و  دنائت  است  که  در  قرآن‌کریم  تحت  عنوان  "و  لامتخذات  ا‌خدان"‌،  مورد  نکوهش‌  قرارگرفته  و  مردود  شناخته  شده  است‌.

٢-‌نکاح ‌البدل‌: که  یکی  به  دیگری  می‌گفت‌:  توزنت  را  به  من  بده  ومن  هم  زنم  را  به  شما  می‌دهم  و  چیزی  اضافه  برآن  نیز  بتو  خواهم  داد.     

دارقطنی  آن  را  با  سندی  بسیار ضعیف  روایت‌کرده  است‌.  حضرت  عایشه  غیراز  این‌،  دو  نوع  را  ذکر کرده  و گفته  است‌،  نکاح  در  دوره  جاهلی  چهارگونه  بود:

1-‌نکاح  و  ازدواج  کنونی  مردم ‌که ‌کسی  از کسی  دیگر،  دخترش  یا  یکی  از  وابستگانش  را،  خواستگاری  می‌کند  و  مهریه  وکابین  به  وی  می‌دهد  و  با  او  ازدواج  می‌نماید  .

٢-‌ازدواج  دیگری‌ که ‌گاهی  یکی  به  زنش  می‌گفت‌:  هرگاه  از  قاعدگی  پاک  شدی‌،  کسی  را  نزد  فلان ‌کس بفرست ‌که  تو می‌خواهی  از او بهره  جنسی  بگیری  و شوهرش  از او کناره  می‌گرفت  تا  اینکه  حاملگی  همسرش  با  آن  مرد  معلوم  می‌گردید،  آنگاه  اگر  دلش  می‌خواست  مجدداً  پیوند  زناشویی  را  با  او  برقرار  می‌کرد.  و  اینکار  را  برای  بدست  آوردن  فرزندان  نجیب  و  اصیل  مرتکب  می‌شدند که  ازدواج  لذت جوئی  یا  نکاح  الاستبضاع  لقب ‌گرفته  بود.

٣-‌گروهی  مرد، ‌کمتر از ده  نفر،  بر  یک  زن  جمع  می‌شدند و بنوبت  با  او  همخوابه  می‌شدند  و  از  او  برخوردار  می‌گردیدند،  چون  آن  زن  آبستن  می‌شد  و  وضع  حمل  می‌نمود،  پس  ازگذشت  چند  روز  از  زایمان  بدنبال  آن  مردان  می‌فرستاد  و  هیچ  یک  از آنان  از  حضور  نزد  وی  امتناع  نمی‌کردند. آنوقت  زن‌‌ خطاب  بدانان  می‌گفت‌:  همه  شما  از کاری  که  با  من  کرده‌اید،  خبر  دارید،  اینک  من  بچه‌ای  بدنیا  آورده‌ام‌،  سپس  بدلخواه  یکی  را  نام  می‌برد  و  بچه  بدو ملحق  می‌شد  و کسی  حق  نداشت  از قبول  آن امتناع  ورزد.  

٤-‌گروهی  از  زنان  بدکاره  و زنا پیشه‌،  در  محل  مخصوصی  جمع  می‌شدند  و  علامت  ویژه‌ای‌،  بر  در  خود  نصب  می‌کردند،  تا  مردم  آنان  را  بشناسند  و گروهی  از  مردان  با  هم  اتفاق  می‌کردند  و  بر  یکی  از  آن  زنان‌،  داخل  می‌شدند  و  از  او  بهره  می‌گرفتند.  هرگاه  زنی  ازآن  زنان  بدکاره‌،  آبستن  می‌شد  و  وضع  حمل  می‌نمود،  آن  مردان  در  نزد  او  فراهم  می‌آمدند  و  قیافه  شناسان  را  می‌خواندند  و  بچه  را  در میان  آنان  به کسی  ملحق  می‌کردند که  با  وی‌،  شباهت  داشت  و  فرزند  او  خوانده  می‌شد  و او  از  آن  کار  امتناع  نمی‌کرد.

 پس  چون  محمد  بحق  برگزیده  شد  و  مبعوث ‌گردید،  همه  ازدواجها  و  نکاح‌های  دوره  جاهلیت  را  نابود  ساخت  و  مردود  دانست‌.  مگر  این  نکاح  و  ازدواج  متعارف  امروز، ‌که  اسلام  آن  را  پذیرفت  وآن  هم  تحقق  نمی‌پذیرد  مگر اینکه  ارکان  اصلی  آن‌،  “‌ایجاب‌“  و  “‌قبول‌“  و  شرط  حضور گواهان‌،  تحقق  یابد.  آنگاه  عقد  ازدواجی  که  موجب  حلال  بودن  بهره‌گیری  جنسی  طرفین  از  همدیگر  است‌،  بکمال  می‌رسد  و  صورت  شرعی  بخود  می‌گیرد،  وحقوق  و  تکالیف  دینی  هر دو مشخص  می‌گردد.تشویق  و ترغیب  برای ‌ازدواج

اسلام  بصورتهای  متعدد  وگوناگون‌،  مردم  را  بازدواج  و  همسرگزینی  تشویق‌کرده  است‌.گاهی  می‌گویدکه  ازدواج  ازجمله  سنن  و  راه  و  روش  انبیاء  ورهنمود  پیامبران  است‌.  بدیهی  است‌که  پیامبران  خدا،  پیشوایانی  هستندکه  اقتدا  بدانان  و  بهره‌گیری  از  رهنمودهایشان‌،  بر  ما  واجب  می‌باشد.  خداوند  گوید:" ولقد أرسلنا مرسلا رسلا من قبلك، وجعلنا لهم أزواجا وذرية ...  [‌ای  محمد  ما  پیش  از  تو  پیامبرانی  فرستاده‌ایم  و  برایشان  زنان  و  فرزندان  قرار  داده‌ایم  و  بدانان  زن  و  فرزند  بخشیده‌ایم‌]"‌.

در  حدیث  ترمذی  بروایت  از  ابوایوب  آمده  است‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌:"  أربع من سنن المرسلين: الحناء  ، والتعطر، والسواك، والنكاح     [چهار  چیز  است‌که  ازجمله  سنن  و  آداب  پیامبران  خدا  است‌:  حنا  بستن‌،  خود  را  خوشبوکردن‌،  مسواک  وسواک  زدن‌،  و ازدواج  و  همسرگزینی‌]"‌.  وگاهی  اسلام  ازدواج‌کردن  را  بعنوان  منت  نهادن  بر  مردم  ذکرمی‌کند:  " والله جعل لكم من أنفسكم أزواجا، 