ب  آن  را  انجام  داد  به  وظیفه  شرعی  خویش  عمل ‌کرده  است  ولی  اگر آن  را  با  حمد  و  صلاه  و  سلام  شروع‌ کند  و  در  اثنای  خطبه  از آیات  کوبنده  قرآنی‌،  استفاده  کند  خطبه‌اش‌ کاملتر  و  آراسته‌تر  خواهد  بود. 

ایستا‌دن  برای  ایراد  خطبه‌ها  و اندکی ‌نشستن  در بین ‌آنها‌،  یک  عمل  شرعی‌ است‌:
از  ابن  عمر  روایت  است  که  پیامبر صلی الله علیه و سلم  روز  جمعه  ایستاده  خطبه  ایراد  می‌فرمود  سپس  اندکی  می‌نشست‌،  آنگاه  برمی‌خاست  و  خطبه  دوم  را  ایراد  می‌فرمود،  همانگونه ‌که  امروز  چنین  عمل  می کنند.  به  روایت  همه  محدثین‌.  از  جابر  پسر سمره  روایت  است‌ که‌:‌“‌پیامبر  صلی الله علیه و سلم  ایستاده  خطبه  ایراد  می‌نمود،  سپس  می‌نشست  بعد  از  آن  دوباره  برمی‌خاست  و  خطبه  دوم  ایراد  می‌نمود.  هر کس  بگوید  نشسته  خطبه  ایراد  می‌فرمود،  بی‌گمان  او  دروغ ‌گفته  است‌.  به  خداوند  سوگند  رویهمرفته  من  بیش  از  دو  هزار  نماز  با  وی  خوانده‌ام‌“‌.  به  روایت  احمد  و  مسلم  و  ابوداود.

پسر  ابوشیبه  از  طاوس  روایت ‌کرده ‌که‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  و  ابوبکر  و  عمر  و  عثمان  ایستاده خطبه  ایراد  می‌کردند.  نخستین‌ کسی ‌که  بر  روی  منبر  نشسته  خطبه  خواند،  معاویه بود.  و  از  شعبی  نیز روایت  شده  است ‌که‌:  از  بس‌ که  معاویه  چاق  بود،  نشسته  خطبه  ایراد  می‌کرد.  بعضی  از  پیشوایان  مذهب  ایستادن  بهنگام  ایراد  خطبه  و  نشستن  بین  دو  خطبه  را  واجب  می‌دانند  و  به  عمل  پیامبر صلی الله علیه و سلم  و  یاران  وی  استناد  می‌کنند.  ولی  تنها  مجرد  فعل  و عمل  مفید  وجوب  نیست‌. 

مستحب  است‌ که  خطبه  مورد  اهمیت  واقع ‌شده  وکوتا‌ه  با‌شد  و با  صدای  بلند ایراد  شود: 
 از  عمار  پسر  یاسر  روایت  است  که‌: از  پیامبر صلی الله علیه و سلم  شنیدم  که  می‌فرمود:  "إن طول صلاة الرجل وقصر خطبته مئنة من فقه  فأطيلوا الصلاة وأقصروا الخطبة  [بلندی  نماز  مرد  و کوتاهی  خطبه‌اش  نشانه  فقاهت  او  است‌،  بنابر این  نماز  را  طولانی  و  خطبه  را  کوتاه‌ کنید]"‌.  به  روایت  احمد  و  مسلم‌.

از  این  جهت‌ کوتاهی  خطبه  و  طول  نماز  دلیل  فقاهت  مرد  است‌، ‌که  مرد  فقیه  کلمات  جامع  و  پرمعنی  را  می‌شناسد،  بنابر این  کلماتی  را  انتخاب  می‌کند،‌ که  لفظ  اندک  و  معنی  بسیار  داشته  باشند.  جابر  پسر  سمره  می‌گوید: “ ‌نماز  و  خطبه  پیامبر صلی الله علیهو سلم هر  دو  متوسط  و  معتدل  بودند“‌.  به  روایت  همه  محدثین  جز  بخاری  و  ابوداود.  و  از  عبدالله  پسر ابی اوفی  روایت  است ‌که‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  نماز را  طول  می‌داد  و  خطبه  را کوتاه  می‌کرد.  نسائی  با اسناد  صحیح  آن  را  روایت‌ کرده  است‌.

جابر  پسر  سمره‌ گفته  است‌: “ ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم  هنگامی  که  خطبه  ایراد  می‌کرد، چشمانش  سرخ  شده  و  صدایش  بالا  و خشم  و  غضب  وی  نیز  شدت  می‌گرفت ‌که  گویی  مردم  را  از آمدن  سپاه  دشمن  در  بامدادان  و  شامگاهان  می‌ترساند“‌.  مسلم  و  ابن  ماجه  آن  را  روایت  کرده‌اند.

نووی ‌گفته  است‌:  مستحب  است‌ که  خطبه  فصیح  و بلیغ  و شیوا  و رسا  و مرتب  و  روشن  باشد،  بدون  اینکه  کلمات  را کش  داده  و  از  ته ‌گلو  ادا  نماید.  نباید  خطبه  مشتمل  بر الفاظ  مبتذل  و  شاخ  و  برگ دار  باشد  چه  اینگونه  سخنان  به  دل  نمی‌نشینند.  و  نباید  کلمات  خطبه  دشوار  و  دور  از  ذهن  و  قلمبه  و  سلمبه  باشد،  چون  آنوقت  مقصود  را  نمی‌رساند.  بلکه  خطیب  باید  الفاظ  آسان  و  قابل  فهم  انتخاب‌ کند.  ابن  القیم‌ گفته  است‌: “‌خطبه‌های  پیامبر صلی الله علیه و سلم‌،  چنین  بوده  که  با  الفاظ  و کلمات  آسان  و  مانوس  و  شیوا  و  رسا،  اصول  ایمان  به  خدا  و  فرشتگان  وی  و کتابهای  آسمانی  و  پیامبران  خدا  و  ملاقات  با  خداوند  در  قیامت  و  یادی  از  بهشت  و  دوزخ  و  آنچه ‌که  خداوند  برای  دوستداران  و  پیروان  فرمان  خود،  مهیا کرده  و آنچه‌ که  برای  دشمنان  و سرکشان  از فرمان  خود،  تهیه  دیده  است‌،  بیان  می‌فرمود.  خطبه‌های  او  دلها  را  سرشار  از  ایمان  و  یکتاپرستی  و  شناخت  الله  و  ایام  الله  می‌کرد.  خطبه‌های  او  همچون  خطبه‌های  دیگران  نبود  که  تنها  ازگریه  بر  زندگی  و  ترساندن  مردم  از  مرگ،  سخن می‌گویند‌. اینگونه  سخنان  در دل  انسان  ایمان  به  خدا  و  یکتاپرستی  و  شناخت  الله  و شناخت  ویژه  و  یادآوری  روزهای  خدا  “‌ایام  الله“  را  بوجود  نمی‌آورد  و  مردم  را  به  خدا دوستی  و  شوق  دیدار  وی‌،  بر نمی‌انگیزاند.  شنوندگان  از  مسجد  بیرون  می‌روند  در  حالیکه  تنها  استفاده‌ای ‌که ‌کرده‌اند  اینست ‌که  آنان  می‌میرند  و  اموال  و  دارائیشان  تقسیم  می‌شود  و  اندامهایشان  را  خاک  می‌خورد.  ایکاش  می‌دانستم‌ که  چه  ایمانی  و  توحیدی  و  دانش  سودمندی‌  از  این  حاصل  می‌شود؟‌!! کسی‌ که  خطبه‌های  پیامبر صلی الله علیه و سلم  و  یاران  وی  را  مورد  دقت  قرار دهد،  در می‌یابد که  آنها  بخوبی  از عهده  بیان  هدایت  و توحید  و  صفات  خدا  و  اصول‌ کلی  ایمان  و  دعوت  به  سوی  خدا  و  بیان  نعمتهای  او  که  دل  مردم  را  به  سوی  او  می‌کشاند  و یاد  روزهای  خدا که  مردم  را  از  عذاب  و  خشم  وی  می‌ترساند  و  برای  مردم  پند  و عبرت  است  و  ذکر و  شکر  او که  موجب  دل  دادن  به  وی  می‌شوند،  بخوبی  بر آمده‌اند  و  این  رسالت  را  بجای  آورده‌اند  و  بگونه‌ای  از عظمت  اسماء  و  صفات  الله  و  طاعت  و  شکر و ذکر  او  سخن  می‌رانند که  قلبها  را  به کمند  عشق  او  می‌کشانند.  مردم  وقتی‌ که  از مسجد  بر می‌گردند،  این  احساس  برایشان  بوجود  می‌آید که  آنان  خدا  را  دوست  دارند  و  خداوند  نیز آنان  را  دوست  دارد.  سپس  زمانها گذشت  و  نور  هدایت  نبوت  پنهان ‌گردید  و  اوامر  شریعت  بصورت  رسوم  و  آدابی  در آمد که  در آن  حقیقت  و  مقاصد  آن‌ کمتر مورد  توجه  واقع  می‌شد  و  بیشتر  به  ظواهر  می‌پرداختند  و  آنها  را  آرایش  می‌دادند  و  این  آداب  و  رسوم  و  اوضاع  را،  بصورت  سنتهایی  در آوردند که  نبایستی‌ کاهش  پذیرند  و  در  عوض  مقاصد  و  مطالبی  را که  بایستی  مورد  توجه  قرار گیرد،  رها  ساختند  و خطبه‌ها  را  آنچنان  با  سجع  و قافیه  و  صنایع  بدیعی  آراستند،  که  مقصود  اصلی  و  بهره‌مندی  شنوندگان  از  آن  فراموش  گردید‌“‌.

اگر  رویدادی  پیش‌ آید، اما‌م  می‌تواند  خطبه  را  قطع کند؟
از  ابویزید  روایت  شده  است ‌که‌:  روزی  پیامبر صلی الله علیه و سلم  برایمان  خطبه  ایراد  می‌کرد که  در  هنگام  خطبه  حسن  و  حسین‌(‌ع‌)  آمدند که  پیراهن  قرمز  پوشیده  و  می‌رفتند  و  سکندری  می‌خوردند، ‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم  از  منبر  پایین آمد  و آنها  را  برداشت  و  پیش  خود  گذاشت‌.  سپس  فرمود:" صدق الله ورسوله، إنما أموالكم وأولادكم فتنة، نظرت هذين الصبيين يمشيان ويعثران، فلم