گرفت و براعتبار ديگرارث نمي‌گرفت‌، چيزي بوي داده نمي‌شود. و اگر بنابر هر دو فرض ارث مي‌گرفت و سهمش فرق مي‌كرد،‌كمترين سهم و نصيب بوي داده مي‌شود. 
ومالك و ابويوسف و شيعه اماميه‌گفته‌اند، حد متوسط بين سهم مذ‌كر و مونث را مي‌گيرد. و امام شافعي‌گفته است‌: به هريك از ورثه و خنثي حداقل از دو بهره‌اي كه دارند داده مي‌شود چون براي هريك ازآنها، آن مي‌ماند.
و امام احمدگفته است‌: اگر اميد آشكار شدن حال او وجود داشت‌، بهريك از مخنث و ورثه حداقل سهم داده مي‌شود و باقيمانده توقيف مي‌گردد و اگر چنين اميدي نبود مخنث حد متوسط بين مذكر و مونث را مي‌گيرد و اين راي اخير ارجح است ولي قانون مواريث (‌مصري‌) راي ابوحنيفه را قبول‌كرده است‌. در ماده ٤٦ قانون آمده است‌:
“‌خنثي مشكل‌” ‌كه مذكر و مونث بودنش معلوم نيست، حداقل بهره از دو بهره مذكر و مونث را مي‌برد. و باقيمانده تركه بباقي ورثه داده مي‌شود.ميراث مرتد

مرتد نه از غير خود ارث مي‌برد و نه غير او از او ارث مي‌برد، بلكه ميراث او براي بيت‌المال مسلمين است و اين راي شافعي و مالك و مشهور از احمد است‌. 
 علماي حنفي گفته‌اند: آنچه را كه قبل از ارتداد كسب‌كرده است‌، به ارث بخويشاوندان مسلمانش مي‌رسد. و آنچه را كه بعد از ارتداد كسب‌كرده است‌، ازآن بيت‌المال مسلمين است‌. و در باب حدود به تفصيل ازآن سخن‌گفته شده است‌:فرزند زنا و فرزند ملاعنه

ابن الزنا كسي است‌ كه در نتيجه ازدواج غيرشرعي متولد شده باشد.
ابن الملاعنه‌ كسي است‌كه شوهر شرعي نسبت وي را به خود ازخود نفي‌كند و منكر نسب او است‌. در بين ابن الزنا و ابن الملاعنه و پدرشان توارثي نيست هيچكدام از همديگر ارث نمي‌برند و اتفاق و اجماع مسلمين براينست‌. چون نسب شرعي ميان آنان وجود ندارد. بلكه بين آنان و مادرشان توارث وجود دارد. هم آنان از مادرشان ارث مي‌برند و هم مادر ازآنان ارث مي‌برد. بروايت از ابن عمر مردي با زنش ملاعنه‌كرده بود در زمان پيامبر صلي الله عليه و سلم  وآن مرد نسب ولد آن زن را از خود نفي كرد. پيامبر صلي الله عليه و سلم  آن مرد و زن را ازهم جداكرد و فرزند را بمادرش ملحق‌كرد. بروايت بخاري و ابوداود. پيامبر صلي الله عليه و سلم  ميراث ابن الملاعنه را براي مادرش قرار داد و بعد از مادرش براي ورثه مادرش‌. و نص ماده ٤٧ از قانون ميراث (‌مصر) چنين است‌: "‌ولد الزنا و ولد اللعان از مادرش و خويشاوندان مادرش ارث مي‌برند و مادر و خويشاوندان وي از آنان ارث مي‌برند.تخارج و تعريف ‌آن

 تخارج آنست‌كه وارثان دربين خود مصالحه و سازش‌كنند بر اينكه بعضي از ورثه را در برابر چيزي معين از تركه يا از غير تركه ازنصيب و سهم‌الارث خود خارج سازند و خود سهم الارث او را بگيرند،‌گاهي پيش مي‌آيدكه دو نفراز ورثه با هم سازش مي‌كنندكه درمقابل مبلغ معيني‌، يكي ازآنها سهم خود را بديگري واگذار كند . 

حكم تخارج و مصالحه برسم استحقاقي 
تخارج هرگاه با تراضي طرفين باشد روا است‌. عبدالرحمن بن عوف همسر خود تماضر دختر اصبغ ‌كلبي را در بيماري مرگش طلاق داد و هنوز عده او تمام نشده بودكه عبدالرحمن وفات يافت‌. عثمان بن عفان او را با سه زن ديگر وي در ارث سهيم ساخت‌كه آنان با يك چهارم ازسهم يك هشتم تركه بمبلغ ٨٣هزاردرهم يا دينار با وي مصالحه‌كردند و او سهم‌الارث خود را بدانان واگذار كرد.
درماده ٤٨ قانون آمده است‌: تخارج آنست‌كه ورثه دربين خود، مصالحه‌كنند بر اينكه بعضي از ورثه خود را در برابر چيزي معلوم از سهم الارثش‌، اخراج نمايند يعني بعضي از ورثه در برابر چيزي‌كه مي‌گيرند از سهم‌ الارث خود بگذرند. پس هرگاه يكي از ورثه با ديگري مصالحه‌كرد، استحقاق سهم و نصيب او را مي‌يابد و بجاي او مي‌نشيند.

هرگاه يكي از ورثه با باقي ورثه مصالحه و تخارج نمود، اگرمقداري‌كه باو داده مي‌شود از تركه ميت باشد نصيب او بين وارثان به نسبت سهم الارثشان تقسيم مي‌شود و اگرآنچه‌كه بوي داده مي‌شود از مال خود وارثان باشد و در عقد تخارج بطريقه تقسيم نصيب آن شخص تصريح نشده باشد، بالسويه بين آنان تقسيم مي‌شود.‌مدت  زمان سجود  و  اذكار آن‌:

مستحب  است ‌كه  سجده ‌كننده  در سجده  بگوید:" سبحان ربي الاعلى"،  از عقبه  بن  عامر  روایت  است ‌كه  چون " سبح اسم ربك الاعلى " نازل  شد،  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" اجعلوها في سجودكم [‌آنرا  در  سجود  قرار  دهید  (‌و  در  سجده  بگوئید)‌]"‌،  بروایت  احمد  و  ابوداود  و  ابن  ماجه  و  حاكم  و  سند  آن  “‌‌جید‌“  است‌.  و از  حذیفه  نقل  است  كه‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  در  سجده‌اش  می‌گفت‌:" سبحان ربي الاعلى "‌،  بروایت  احمد  و  مسلم  و اصحاب  سنن‌،  و  ترمذی ‌گفته  است‌:  حسن  و  صحیح  است‌.  شایسته  است ‌كه  تسبیحات  در سجود  از سه  بار كمتر نباشد.  ترمذی‌ گفته‌:  عمل  اهل  علم  بر این  بوده  و مستحب  می‌دانند كه  در  ركوع  و  سجود  از  سه  بار  تسبیح ‌كمتر  نباشد.  ا ه ‌و  جمهور بر  آن  می‌‌باشند كه ‌كمترین  قدری‌ كه ‌كفایت ‌كند،  اندازه  یك  بار  تسبیح ‌گفتن  است‌.  و  قبلا  نیز گفتیم ‌كه  طمانینه  فرض  است  و  مدت  آن  باندازه  یك  بار تسبیح‌ گفتن  است‌.  و  اما  حد كمال  تسبیحات‌،  بعضی  آن  را  ده  بار گفته‌اند،  چه  سعید  بن  جبیر از  انس  روایت كرده  كه ‌گفته  است‌:“‌ كسی  را  ندیده‌ام ‌كه  باندازه  این  جوان =  عمر  بن  عبدالعزیز  نمازش  به  نماز پیامبر صلی الله علیه و سلم  شبیه  باشد  و  تسبیحات  او  را  در نماز به  ده  بار تخمین  زدیم و  در  سجده  نیز  بهمین  طور“‌.  بروایت  احمد  و  ابوداود  و  نسائی  با  اسناد  “‌جید‌“‌.  

شوكانی‌ گفته  است‌‌: ‌كسانی‌ كه ‌كمال  تسبیحات  را  ده  بار  می‌دانند  این  روایت  را  برای  خود  حجت  می‌دانند.  و صحیحتر آنست‌ كه  منفرد  و كسی‌ كه  تنها  نماز می‌خواند  هر  اندازه  دلش  بخواهد  می‌تواند  تسبیحات  خود  را  افزایش  دهد  و  هر چه  بیشتر بهتر . و  احادیث  صحیح  ناطق  به  طولانی‌ كردن  تسبیحات  بدینمطلب  مربوط  می‌گردند.  و  همچنین  امام  نیز  اگر مامومان  او  از  تطویل  نرنجند  می‌تواند  آنرا  افزایش  دهد.  ا ه‌.  و  ابن  عبدالبر گفته  است‌:  شایسته  است ‌كه  هر  امامی  در  نمازش  تخفیف  بجای  آورد،  اگرچه  بداند كه  مامومان  توانا  هستند  و  تحمل  دارند.  چه  پیامبر صلی الله علیه و سلم بدان  امر  فرموده  است‌.  زیرا  امام  از آنچه ‌كه  برای  مامومان  پیش  می‌آید  مانند  پیش‌ آمدها  و  عوارض  و  نیازها  و  نیاز  به  قضای  حاجت  و  امثال  آن‌،  خبر  ندارند  (‌پس  خوب  است‌ كه  نماز  را طولانی  نكند)‌.  ابن  المبارك ‌گفته  است‌:  مستحب  است ‌كه  امام  پنج  بار  تسبیح  بگوید،  تا  مامومین  بتوانند  سه  بار بگویند.  و مستحب  است‌ كه  نماز گزار به  تسبیح  اكتفاء  نكند  بلكه  هر  دعائی‌ كه  بخواهد  بدان  بیفزاید.  و  در  حدیث  صحیح  آمده  است ‌كه‌:  پیامبر صلی الل