يها بوده است.
(25) امين به معناي درستكار و مورد اعتماد، از نامهاي خداوند شمرده مي‌شود (در دعاي جوشن كبير، فقرة77 نيز در رديف نامهاي خدا آمده‌است).در ميان مسلمانان اختلاف نيست كه قرآن كريم آيات محكم و متشابهي را در بر دارد چنانكه خداي عزّ و جل فرموده است: ﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ﴾ (آل عمران: 7).
يعني: «اوست كسي كه اين كتاب (قرآن مجيد) را بر تو فرو فرستاد، بخشي از آن، آياتي محكم اند كه اساس كتاب شمرده مي‌شوند و بخشي ديگر متشابهاتند. امّا كساني كه در دلهايشان انحراف (از حق) وجود دارد براي فتنه جويي و (نيز) در جستجوي تأويل متشابهات، آنها را دنبال مي‌كنند با آنكه جز خدا كسي تأويل آيه هاي متشابه را نمي‌داند و ژرفنگران در دانش گويند كه بدان ايمان آورديم همه (محكم و متشابه) از سوي خداوند ماست و جز خردمندان كسي پند نمي‌پذيرد».
مفسّران مسلمان در معناي محكم و متشابه اختلاف كرده اند. قول مشهور در ميان ايشان آنستكه محكم در قرآن به آياتي اطلاق مي‌شود كه بلحاظ معنا، تنها يك احتمال را مي‌پذيرند. متشابه آياتي را گويند كه از حيث معنا، دو احتمال يا بيشتر را قبول مي‌كنند بدون آنكه احتمالي بر احتمالات ديگر، ترجيح داده شده باشد!
اين دسته از مفسّران از ذكر «قرينه هاى پيوسته و ناپيوسته(26)» در قرآن غفلت كرده اند كه توجه بدانها موجب مي‌شود تا معناي مناسب در هر جا فهميده شود و فراموش كرده اند كتابي كه احتمالات گوناگون (از معاني ناسازگار با يكديگر) را بپذيرد نمي‌تواند راهنماي مردم باشد و آنها را به راه راست رهبري كند بلكه ايشان را در سرگرداني و ترديد مي‌افكند و اين معنا با قول خداوند منافات دارد كه فرموده است: ﴿هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ﴾ (آل عمران: 138). يعني: «اين (قرآن) براي مردم، روشنگر است و رهنمود و اندرزي براي متّقيان است». و نيز مي‌فرمايد: ﴿كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾ (آل عمران: 103). يعني: «اينچنين خداوند آياتش را براي شما روشن (واضح) مي‌كند شايد كه هدايت شويد» و امثال اين آيات.
امّا امير مؤمنان على (ع) بر اين قول رفته است كه متشابهات قرآن حكيم، آياتي شمرده مي‌شوند كه از «غيب مستور» سخن مي‌گويند همانند صفات خداوند و اسرار فرمانروايي او بر جهان هستي و آنچه خدا علمش را از بندگان خود پنهان داشته است و همچنين امام (ع) بر اين رأي بوده كه راسخان و فرو رفتگان در دانش، متشابهات قرآن را باور دارند هر چند تأويل آنها را نمي‌دانند و از اسرارشان با خبر نيستند زيرا كه اين آگاهي، ويژة خداوند است(27) چنانكه محمّد بن عليّ بن حسين بن بابويه در كتاب «توحيد» و شريف رضى در «نهج البلاغه» آورده اند و ابن أبى الحديد در شرح بر نهج البلاغه مي‌نويسد: مَسْعَدَةَ بن صَدَقَة روايت كرده كه امام صادق (ع) فرمود: روزي امير مؤمنان خطبه اي را (كه أشباح نام دارد) بر منبر كوفه خواند چرا كه مردي بسوي وي آمد و گفت: اي امير مؤمنان خداي خود را چنان براي ما وصف كن كه گويي او را آشكارا مي‌بينيم! تا محبّت و معرفت ما بدو افزون گردد. امام (ع) از اين سخنِ (جسورانه) در خشم شد و ندا در داد تا مردم به نماز در مسجد گرد آيند. چون آنان حاضر شدند و مسجد از اهل نماز پُر شد ـ امام در حاليكه خشمگين بود و رنگش دگرگون مي‌نمود ـ بر فراز منبر بر آمد. آنگاه ستايش و ثناي خدا را بجاي آورد و بر پيامبر خدا درود فرستاد سپس گفت: «ستايش خداي راست كه نبخشيدنِ (نعمتهايش) چيزى بر او نميافزايد و بخشيدن (مواهبش) او را به بى چيزى نمى كشاند (تا آنجا كه فرمود:) پس اى پرسش كننده! نيك بنگر و آنچه را كه قرآن در بارة اوصاف خداوند به تو نشان داده پيشواى خود قرار ده و از نور هدايت قرآن روشنايى بجوى و چيزى را كه شيطان به دانستن آن وادارت كرده ولى در كتاب خدا بر تو واجب نشده و در سنّت پيامبر و پيشوايان هدايت(28) اثرى از آن ديده نمى شود، رها كن و علمش را به خداى سبحان واگذار كه اين نهايتِ حقّ خدا بر تو است (خداوند بيش از آن، چيزى از تو نمى خواهد) و بدان كه راسخان در دانش كسانى هستند كه اعترافشان به نادانى در بارة تفسير »غيب مستور» ايشان را از ورود به درهاى بستة آن، بى نياز ساخته است و خداوند اعتراف آنانرا به عجز و نادانى از احاطه بر آن امور، ستايش نمود و فرو نرفتن ايشان را در چيزهايى كه ادراك كُنْهشان را از آنان نخواسته «ژرفنگرى» ناميد. پس تو هم به همين اندازه بسنده كن و عظمت خداوند پاك را با عقل خود نسنج كه از اهل هلاكت خواهى شد».
نويسنده گويد: آنچه اين سخن استوار و نصّ آشكار را تأييد مي‌كند، گفتار خداوند تعالي است كه فرمود: ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ. يعني: «امّا كساني كه در دلهايشان انحراف (از حق) وجود دارد براي فتنه جويي و (نيز) در جستجوي تأويل متشابهات، آنها را دنبال مي‌كنند». پس اگر علم و آگاهي از تأويل متشابهات، و يژة خداوند نبود در آنصورت كساني را كه به دنبال علم مزبور مي‌روند سرزنش نمي‌فرمود و تنها از فتنه جوييِ ايشان مذمّت مي‌نمود(29). اين نكته اي است دقيق كه از كتاب خدا فهميده مي‌شود(30)، پس در بارة آن بيانديش و آن را غنيمت شمار.

الهوامش
(26) قرينة پيوسته، از متن آيه يا سياق آن بدست مي آيد و قرينة ناپيوسته، از آية ديگري كه «وحدت موضوعي» با آية اوّل دارد استفاده مي شود. قرائن عقلي و عرفي نيز گاهي در رفع ابهام از آيات مؤثّرند.
(27) جا دارد كسي بپرسد: چگونه ممكن است خداوند سبحان آياتي را فرو فرستد كه جز خودش، كسي از معاني آنها با خبر نباشد؟! پاسخ اينست كه: اشكالي در فهم معاني آيات نيست چه محكم باشند و يا متشابه زيرا كه از اسلوب زبان عرب بلحاظ لغت و اعراب بيرون نرفته اند بلكه اشكال در فهم «تأويل آيات متشابه» است يعني در فهم حقايق و مصاديق آنها مانند حقيقت عرش و لوح محفوظ و نامة اعمال و امثال اين امور كه مربوط به عوالم غيب اند.  
(28) اين عبارت [ولي در كتاب ................ ديده نمي شود] در برخي از اسناد نيامده مانند آنچه از طريق زيد بن اسلم گزارش شده است.
(29) بنابر اين، حرف واو بر سَرِ (و الرّاسخون في العلم يقولون آمنّا به) براي استيناف يعني شروع جملة جديد است و حرف عطف نيست. 
(30) از اينجا مي فهميم كه چرا امام (ع) از پُرسش آن مرد در بارة بحثي كه قرآن از آن نهي كرده خشمگين شد.  خداوند بزرگ