ضی الله عنه روايت نموده گفت:
هنگاميکه ما با پيامبر صلی الله عليه وسلم در سفر بوديم، ناگهان مردی با مرکوبش آمده و بطرف راست و چپ می ديد. رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: آنکه مرکوبی زائد از حاجتش داشته باشد، بايد که آن را به کسيکه مرکوبی ندارد، صدقه دهد، و آنکه آذوقهء زائدی داشته باشد، بايد آنرا به کسيکه آذوقه و زادی ندارد، صدقه دهد، و از اقسام مال ها ياد آوری فرمود، چنانچه تصور نموديم که هيچکدام ما در چيزيکه زائد از حاجتش باشد، حقی ندارد.
567- وعن سَهلِ بنِ سعدٍ رضي اللَّه عنه أَنَّ امرَأَةً جَاءَت إِلى رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بِبُردةٍ مَنسُوجَةٍ ، فقالت: نَسَجتُها بِيَديَّ لأكْسُوَكَهَا، فَأَخَذَهَا النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم مُحتَاجاً إِلَيهَا، فَخَرَجَ إِلَينا وَإِنَّهَا لإزَارُه، فقال فُلانٌ اكسُنِيهَا مَا أَحسَنَها، فَقَالَ: « نَعَمْ » فَجلَس النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم في المجلِسِ، ثُمَّ رَجَعَ فَطَواهَا، ثُمَّ أَرسَلَ بِهَا إِلَيْه: فَقَالَ لَهُ القَوْم: ما أَحسَنْتَ، لَبِسَهَا النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم مُحْتَاجاً إِلَيها، ثُمَّ سَأَلتَه، وَعَلِمت أَنَّهُ لا يَرُدُّ سَائِلا، فَقال: إني وَاللَّهِ ما سَأَلْتُهُ لألْبَسَها، إِنَّمَا سَأَلْتُهُ لِتكُونَ كَفَنِي. قال سَهْل: فَكانت كَفَنَه. رواه البخاري.

567- از سهل بن سعد رضی الله عنه روايت شده که:
زنی جامه ای بافته را خدمت آنحضرت صلی الله عليه وسلم آورده و گفت: آن را بدست خود بافتم تا شما را به آن بپوشانم. پيامبر صلی الله عليه وسلم آن را گرفت در حاليکه به آن نيازمند بود و نزد ما تشريف آورد، در حاليکه آن پارچه را برای خود شلوار ساخته بود. فلانی گفت: او را بمن بپوشان که چقدر زيباست!
فرمود: خوب، و پيامبر صلی الله عليه وسلم در مجلس نشست و سپس بازگشته و آن را پيچيده و به آن مرد فرستاد. مردم به اوگفتند: کار خوبی نکردی، پيامبر صلی الله عليه وسلم در حاليکه نيازمند آن بود، پوشيدش، باز تو آن را از وی طلب نمودی  و دانستی که وی هيچ سؤال کننده را رد نمی کند. آنشخص گفت: بخدا سوگند من آنرا نطلبيدم تا آن را بپوشم، ولی آن را طلب کردم تا کفن من باشد. 
سهل گفت: و آن پارچه کفن وی گرديد.

568- وعن أبي موسى رضي اللَّه عنه قال: قال رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « إِنَّ الأشعَرِيين إِذَا أَرملُوا في الْغَزْو، أَو قَلَّ طَعَامُ عِيَالِهِم بالمَدِينَةِ ، جَمَعُوا ما كَانَ عِندَهُم في ثَوبٍ وَاحد، ثُمَّ اقتَسَمُوهُ بَيْنَهُم في إِنَاءٍ وَاحِدٍ بالسَّويَّةِ فَهُم مِنِّي وَأَنَا مِنهُم » متفقٌ عليه.

568- ابو موسی رضی الله عنه روايت می کند که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: چون اشعری ها توشهء شان در جنگ نزديک بود تمام شود، يا طعام خانوادهء شان در مدينه کم گردد، همهء آنچه را که دارند در يک لباس جمع نموده، سپس آن را مساويانه در يک ظرف ميان خود تقسيم می نمايند. پس آنان از من اند و من از آنها هستم.

قال الله تعالی:{ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ} المطففين: ٢٦

خداوند می فرمايد: و بايد که راغب شوند به همين شراب پاک رغبت کنندگان. مطففين: 26

569- وعن سهلِ بنِ سعدٍ رضي اللَّه عنه أَن رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم أُتِيَ بِشَرَاب، فَشَرِبَ مِنهُ وَعَن يَمِينِهِ غُلام، وَعَن يسارِهِ الأَشْيَاخ، فقال لِلْغُلام: « أَ تَأْذَنُ لي أَن أُعْطِيَ هُؤلاءِ؟ فَقَالَ الغُلام: لا وَاللَّهِ يا رسُولَ اللَّه لا أُوثِرُ بِنَصيبي مِنكَ أَحَدا، فَتَلَّهُ رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم في يَدِه. متفقٌ عليه.

569- از سهل بن سعد رضی الله عنه روايت است، که:
شربتی برای رسول الله صلی الله عليه وسلم  آورده شد و از آن آشاميدند و بطرف راست شان پسری و در طرف چپ شان پيرمردها بودند. آنحضرت صلی الله عليه وسلم برای پسر فرمودند: آيا بمن اجازه می دهي که به ايشان بدهم؟
پسر گفت: نه بخدا يا رسول الله صلی الله عليه وسلم  هيچکس را بر نصيبم که از طرف شما بمن رسيده ترجيح نميدهم، و رسول الله صلی الله عليه وسلم  آنرا در دستش گذاشت.
ش: سنت در آشاميدن عموماً تقدم داشتن طرف راست است، نه بعنوان ترجيح دادن فردی که در طرف راست است، بلکه بعنوان ترجيح دادن جهت و طرف راست.

       570- وعن أبي هريرة رضي اللَّه عنه عَنِ النَّبِيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « بيْنَا أَيُّوبُ عليه السلام يَغتَسِلُ عُريَانا، فَخَرَّ عَلَيْهِ جَرَادٌ مِن ذَهَب، فَجَعَلَ أَيُّوبُ يَحِثي في ثَوبِهِ، فَنَادَاهُ رَبُّهُ عَزَّ وَجل: يَا أَيُّوب، أَلَم أَكُنْ أَغْنَيْتُكَ عمَّا تَرَى ؟، قال: بَلَى وَعِزَّتِكَ، وَلكِن لا غِنَى بي عَن بَرَكَتِكَ » رواه البخاري.

570- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که:
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: هنگاميکه حضرت ايوب عليه السلام برهنه غسل می نمود، ملخی از طلا بالايش افتاد (اين معجزه بوده است) و ايوب آنرا در جامه اش پيچاند.
پروردگار عزوجل بوی ندا نموده فرمود: آيا ترا از آنچه که مشاهده می کنی بی نياز نساختم؟
گفت: آری! و به عزت تو سوگند، ولی از برکت تو بی نيازی وجود ندارد.

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:270.txt">1</a><a class="text" href="w:text:271.txt">2</a></body></html>42- وعن ابن مَسعُودٍ رضي اللَّه عنه قال: لمَّا كَانَ يَوْمُ حُنَيْنٍ آثر رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم نَاساً في الْقِسْمَةِ : فأَعْطَى الأَقْرعَ بْنَ حابِسٍ مائةً مِنَ الإِبِلِ وأَعْطَى عُييْنَةَ بْنَ حِصْنٍ مِثْلَ ذلِك، وأَعطى نَاساً منْ أشرافِ الْعربِ وآثَرهُمْ يوْمئِذٍ في الْقِسْمَةِ . فَقَالَ رجُل: واللَّهِ إنَّ هَذِهِ قِسْمةٌ ما عُدِلَ فِيها، وما أُريد فِيهَا وَجهُ اللَّه، فَقُلْتُ: واللَّه لأُخْبِرَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، فأتيتُهُ فَأخبرته بِما قال، فتغَيَّر وَجْهُهُ حتَّى كَانَ كَالصِّرْف. ثُمَّ قال: « فَمنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ يعدِلِ اللَّهُ ورسُولُه؟ ثم قال: يرحَمُ اللَّهُ موسى قَدْ أُوْذِيَ بِأَكْثَرَ مِنْ هَذَا فَصبرَ » فَقُلْتُ: لا جرمَ لا أَرْفعُ إلَيه بعْدها حدِيثاً. متفقٌ عليه.

42- از ابن مسعود رضی الله عنه روايت شده که گفت:
در روز حنين پيامبر صلی الله عليه وسلم عده ای را در تقسيم برگزيدند به اقرع بن حابس و عيينه بن حصن هر کدام صد شتر دادند و هم برای عدهء از اشراف قريش، در آن روز آنان را در تقسيم اختيار نمودند، مردی گفت: بخدا اين قسمتی است که در آن عدالت رعايت نشده و هدف از آن رضای خدا نبوده است. من گفتم: بخدا من رسول الله صلی الله عليه وسلم  را خبر می کنم. همان بود که خدمت شان آمده ايشان را با خبر کردم. چهرهء مبارک تغيير يافته و صورت مبارک برافروخت و گلگون شد، فرمود: هرگاه خدا و رسولش عدالت نکنند، 