ت قبول کند که حادثه غديرخم افسانه‌اي است که دشمنان اسلام ساخته‌اند و همانطور که سابقه ابوبکر وعمر و عثمان پاک است و مابقي زندگي آنها نيز پاک‌تر است! بازجوها به انگيزه در حوادث اهميت زيادي مي‌دهند (انگيزه قتل چي بود؟) اين اولين سوالي است که دايما پس از يک حادثه قتل به ذهن کار آگاهان خطور مي‌كند آنها همواره سعي مي‌كنند که از روي انگيزه، قاتل را بيابند.
مثلاً پيره زني ثروتمند کشته مي‌شود و وارث نزديکي ندارد پليس فوراً شک مي‌كند که شايد طمع وارثان عجول، انگيزه قتل باشد زيرا آنها از اين قتل سود مي‌برند پس آنها را تحت نظر مي‌گيرد!
بياييد ببينيم که انگيزه و هدف متهمان در حادثه غدير و يوم بيعت (روزي که به گردن علي ريسمان بستند و پهلوي فاطمه را شکستند) چه بود و چرا چنين کردند. شيعه مي‌گويد: مي‌خواستند علي را وادار به بيعت با ابوبکر نمايند. 
حالا سوال اينجاست که بيعت گرفتن به اين روش سودمند بود يا ضرر داشت؟ اينرا هر کس مي‌داند که حکومت‌هاي نامشروع براي مشروعيت دادن به حکومت خويش انتخابات نمايشي براه مي‌اندازند. در بعضي جاها وقاحت به انداره‌اي است که کانديدها را دولت اول انتخاب مي‌كند بعد مردم راي مي‌دهند. جايي ديگر انتخابات، فقط يک کانديد دارد اما حتي چنين نظام‌هاي خود کامه‌اي نيز هرگز مردم را به زور و مستقيم و کشان کشان و طناب در گردن به صندوق‌هاي راي نمي‌برند. چون اين بر عکس هدف آنهاست. اين کشيدن کشيدن بطور کلي مشروعيت آنها را از بين مي‌برد و همان دو نخ آبروي باقيمانده را هم برباد مي‌دهد. بله، آنها از حربه‌هاي غير مستقيم استفاده مي‌كنند مثلاً با مهر زدن به شناسنامه، راي نداده‌ها را از عواقب بي‌مهر بودن شناسنامه بطور غير مستقيم مي‌ترسانند و مردم با دل ناخواسته در انتخابات شرکت مي‌كنند. اما هيچکس روش طناب در گردن انداختن و کشيدن را بکار نمي‌برد!
اينکار به محبوبيت ابوبکر لطمهاي بي‌پايان مي‌زد! و محال ممکن بود که آنها با آن هوش وافر چنين روشي را بکار گيرند که نه قبل از آنها کسي بکار گرفته، نه بعد از آنها در تاريخ مانندش اتقاق افتاده.
پس چون سوژه داستان دروغ است و انگيزه وجود ندارد (بلکه عکس است) بنابراين خود داستان دروغ و نشانه کودني داستان‌سرايان است! اگر به کسي برنخورد جواب اين است که شنوندگان و باور کنندگان اين داستانها آدمهايي جاهل و نادان هستند و همين به جرات افسانه‌سرايان مي‌افزايد، براي روشن شدن بيشتر موضوع به واقعه زير توجه کنيد.
 در سال 2000 ميلادي، دوستي بنام عبدالحق پيشم آمد و گفت: چه نشسته‌اي که خبر عجيبي دارم. چند ايراني پيرو پاتال از آمريکا آمده‌اند و در منطقه بالا نشين پيشاور خانه‌اي عاليشان گرفته‌اند و آنرا به مرکز دعوت مذهب بهايي تبديل کرده‌اند و در خانه آنها دو پليس به نگهباني ايستاده‌اند. و داخل خانه دختران ميني ژوپ پوش با چاي و شيريني از مهمانها يذيرايي مي‌كنند و دست هم مي‌دهند. عبدالحق گفت: به حکم اينکه اينان سوغات ايران تواند آيا از اين دين!! معلوماتي داري؟ گفتم: بله. گفت: بگو که فردا با آنها قرار ملاقات دارم. چند تضاد از مذ هب بهايي را برايش گفتم فردايش کتابي آورد که حاوي مکتوبات بهاء الله به اقوام و افراد مختلف بود تصادفي کتاب را باز کردم چشمم خورد به اين عنوان.
نامه حضرت بهاء الله به مردم آذربايجان:
 او در آن، در نامه مردم آذربايجان را ساکنان اطراف رودخانه ارس خطاب کرده و آنها را به دين خود فرا خوانده، و نوشته بود: اي ساکنان! رود ارس، شما همان اصحاب الرس هستيد که ذکر شما در قرآن آمده ارس بوده که رس شده به من و دين من ايمان بياوريد. بهاءالله با اين فضل فروشي به آنها معلومات قرآني خود را به نمايش مي‌گذاشت. اما جالب اينجا بود که اصحاب الرس مثل قوم لوط مبغوض رب العالمين شده و از بين رفته‌اند.
و اين مناسب نيست که آدم وقتي قومي ‌را دعوت مي‌كند اينطور بگويد بهاءالله گويا نمي‌دانسته قوم رس رسول خود را تکذيب کرده بودند!
حالا من به يکي بگويم: تو اجدادت قوم لوط بودند اين مقدمه خوبي براي دعوت نيست! و از آنجا که بهاء الله نامه خود را به لطف نوشته پس خواسته آذربايجاني‌ها به اين فخر کنند که نامشان در قرآن ذکر شده است!!
 اشتباه فاحش دوم بهاء الله در همين دو سطر اين بود که تشابه اسمي هر جا است اينکه بگويم رس يعني ارس پس مي‌شود لواساني‌ها را از قوم لوط و صالح آبادي‌ها را از قوم صالح و آباداني‌ها را از قوم عاد دانست!
حالا نکته اينجاست با وجود گذشت 170 سال چرا بهاييان متوجه اشتباه بزرگ دجال خود نشده‌اند؟ جواب اين است بهايي اصلاً قرآن نمي‌داند، سوره حمد را نمي‌خواند چه برسد به قصه اصحاب الرس.
حالا سوال اينجاست که چرا حريف بهايي‌ها يعني اهل تشيع متوجه اين اشتباه و نکته ضعف بزرگ بهاييان نشده‌اند؟! جواب اين است که سطح آگاهي علماي شيعه به قرآن کم است و الا اگر کسي پيدا مي‌شد و مي‌گفت: آقا جان چه مي‌گويي؟! و ايراد به گوش بهايي‌ها مي‌رسيد، از خصوصيات مذهب آنها يکي اين است که فوراً آيه‌اي که خيلي خيط است را از کتاب خود برمي‌دارند البته بشرطيکه اشتباه را دريابند. و چون شيعه به آنها ايراد نگرفته! پس اين اشتباه فاحش هنوز نقل و نبات مجالس آنها و وسيله دعوتشان است.
اما همينکه خواستند خرافات خود را به مناطق سني‌نشين گسترش دهند در همان روز اول رسوا شدند. عين اين رفتار را علماي شيعه مي‌كنند چون مخاطبان آنها بي‌علم هستند. لذا داستان طناب بر گردن علي و کشيدن او به دار الخلافه و بيعت زورکي را ساخته‌اند.
 اگر يکي پيدا شود و بگويد اين بيعت زورکي گرفتن که مشروعيت عمر و ابوبکر را بطور کلي از بين مي‌برد معقول نيست که آنها از اين روش استفاده کرده باشند. آنوقت شايد علماي شيعه در مجالس روضه‌خواني دست به عصاتر راه بروند و دروغ کمتر بگويند. يا حد اقل دروغهاي معقول‌تري بسازند!.حد اقل شيعه شک ندارد که ابوبکر و عمر و چند نفر ديگر به تنهايي زورشان به علي نمي‌رسيد. شيعه اعتقاد دارد که علي به تنهايي حريف 1000 نفر بود. شيعه مي‌گويد: اکثريت قريب به اتفاق عوام با کودتاچيان همراه شدند! براي همين علي نتوانست حق خود را بگيرد يک بازجوي باهوش، سابقه طرفداران را مي‌بيند و آنها را مدتي تحت نظر مي‌گيرد تا دريابد که حقيقت چيست؟ با مطالعه زندگي عوام هم عصر رسول الله بازجو در مي‌آبد که آنها گوسفند وار دنباله روي حاکم نبودند. بلکه به تمام معني فرد فرد آنها اعمال و افکاري انقلابي داشتند! آنها در مکه به حضرت محمد ص ايمان آوردند و ساليان سال شکنجه شديد، کافران مکه خللي بر اراده آنها وارد نساخت. آنها براي ايمان خود ارزشي بيشتر از جان خويش قائل بودند، ايمان آنها چي بود؟ اين بود که فرموده‌هاي رسول الله را به جان و دل مي‌پذيرفتند، به آنها گفت صبر کنيد کردند. فرمود: برويد حبشه رفتند. فرمود: برويد مدينه رفتند. فرمود: روزه بگيريد گرفتند. فرمو