ع چنين خبري را در جمع عمومي اعلان كنند؟ آيا عقل چنين چيزي را مي پذيرد؟ 

اي رافضي خبيث النفس آيا به خدا و آيات الهي تمسخر مي نمايي؟ و آيا ارزش آيات الهي اين قدر پايين و بي ارزش شده اند كه آنها را اين گونه به تمسخر مي گيري بنابراين هرگز از شما نبايد تعجبي داشت كه چنان دو زبان و بهتاني را ببنديد زيرا كه شما قرآن الهي را نمي شناسيد و آن را نديده ايد و منتظر صحيفه آينده هستيد كه آن را مهدي منتظر به همراه مي آورد: 
قوم اذا استنبح الأضياف كلبهم           قالوا لأمهم بولي علي النار. 
فضيقت فرجها بخلا بيولتها                  فلا تبول لهم الا بمقدار. 
اينها كساني هستند وقتي سگشان بر ميهمانان به صدا در بيايد به مادرشان مي گويند كه بر آتش ادرار كن (تا ميهمانان با روشني آتش ما را نبينند) پس نگاه مي دارد مادر عضو مخصوصش (فرجش) را و نمي شاشد براي آنها مگر به اندازه. 
در روايتي ديگر در كتابهاي شيعي سبب تحريم متعه توسط حضرت علي جريان ديگري را نقل كرده اند، آقاي جزايري در كتاب الانوار النعانيه صفحه 2/320 چنين مي نويسد: روايتي نقل شده است در علت تحريم متعه توسط (حضرت) عمر، كه ايشان شبي حضرت علي بن ابي طالب را به منزل خودش فرا خواندند صبح زود (حضرت) عمر سر را از پنجره منزل بيرون برده و به صورت اعتراض به (حضرت) علي گفت: شما معتقد بوديد كه مرد نبايد شب را به تنهايي بدون زن بگذراند و شما ديشب، شب را به تنهايي سپري كرديد حضرت علي بن ابي طالب گفت: شما از كجا خبر داريد كه من ديشب تنها بوده ام؟ من ديشب خواهرت را متعه نمودم و او نزد من بوده است. 
ايشان اين سخن را مخفي داشته و به همان علت نكاح متعه را حرام قرار دادند، اين روايت بنا به چند دليل مردود است: 

اولا: اين روايت توسط موسوي زنجاني در كتاب حدائق الأنس مردود شمرده شده است، 
ثانيا: اين رويات بر عليه تشيع است زيرا كه توسط آن حضرت علي خائن معرفي مي شود چنان خائني كه به مكرم و صاحب منزل احترام نمي گذارد و به او اهانت مي كند؛ 
ثالثا: چگونه امكان دارد كه حضرت عمر با حضرت علي عداوت و دشمني داشته باشد و دشمن خود را به منزل دعوت نمايد و حضرت علي در نزد دشمن برود و ضيافت او را بپذيرد. 
عداوت و دشمني تشيع با حضرت عمر بن الخطاب به حدي رسيده است كه هيچ چيزي را مراعات نمي نمايند و بر خلاف منطق و شعور عقلاني داستانهاي جعلي زيادي را ساخته و پرداخته اند و بوسيله آن به زعم خويش مقام و مكانت حضرت عمر را مي كاهند، غافل از آنكه به مقام و منزلت او افزوده خواهد شد يكي از داستانهاي دروغين آن را كه در اينجا به بخشي از آن اشاره مي شود ذكر مي نماييم از وليد امين ابوالمبارك احمد بن محمد بن اردشير روايتي نقل شده است كه مي گويد: كه هيبه الله از احمد ابن اسحاق و او از فقيه حسن سامري روايت مي كند كه من و يحيي ابن احمد بن قصد منزل احمد بن اسحاق قمي رهسپار شهر قم شديم پس از آنكه به شهر قم رسيدم دروازه ي درب او را كوبيدم ناگهان كنيزكي عراقي در را باز كرد احوال شيخ را از او پرسيديم گفت: او بسيار مشغول است و امروز روز عيد است ما به او گفتيم سبحان الله اعياد چهار اند:  
1- عيد فطر 
2- عيد اضحي 
3- عيد غدير 
4- جمعه آن كنيزك گفت: سرورم احمد بن اسحاق روايتي نقل كرده است كه امروز روز عيد است و اين عيد در نزد اهل بيت بر بقيه اعياد برتري دارد به او گفتيم: برو نزد شيخ و اجازه ي ملاقات ما را با او بگير. 
گفت: او هم اكنون از نزد ما در حالي كه غسل كرده بود خارج گشت و در نزد مولايم ابوالحسن عسكري رفت و راجع به عيد امروز روز نهم ربيع الاول از او پرسيد و او نيز آن عيد را تاييد فرمود. 
و در روايتي ديگر نقل شده است كه حضرت حذيفه در چنين روزي نهم ربيع الاول بر آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- وارد شدند حضرت حذيفه مي فرمايند حضرت علي و دو فرزند او حسن و حسين را ديدم كه به همراه آن حضرت مشغول خوردن چيزي هستند و با يكديگر تبسم مي زنند و آن حضرت به آنان مي گويد: بخوريد و خوشحال باشيد امروز روز خوشبخت و نيكي براي شما است كه در آن خداوند متعال دشمنان خود و دشمنان شما را و دشمنان جدتان را مي ستاند و در آن روز دعاي مادرتان پذيرفته مي شود زيرا كه آن روزي است كه در آن شوكت و دبدبه مبغضين جد شما و ناصران دشمنانتان مي شكند، بخوريد آن روزي است كه فرعون و هامان زمان اهل بيت من از دنيا خواهند رفت و در آن روز خداوند شما را خوشحال و قلبتان را مالامال از شادي مي نمايد، حذيفه فرمود من گفتم اي رسول خدا چه كسي از امت و اصحاب شما اين حرمت را مي شكند؟ آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- فرمودند: گروهي از منافين بر اهل بيت ظلم مي نمايد و امت را به رياء و تظاهر و خود پسندي دعوت مي دهد اموال بيت المال را تصاحب و در امور خويش صرف مي نمايند و بر خود رياء مي اندازند و امت را گمراه مي سازند سنت مرا و كتاب الهي را تغيير و تبديل مي دهند و ارث مرا عضب و مرا تكذيب مي نمايند و به تكذيب و مخالفت با برادر و وحي و جانشين و دامادم مي پردازند و حق دخترم را غصب آن را ناديده مي گيرند حضرت حذيفه -رضي الله عنه- فرمودند: من گفتم اي رسول خدا از خدا بخواه كه مرا در حيات شما هلاك بگرداند ايشان فرمودند: اي حذيفه من دوست ندارم كه حرمت الهي را بشكنم ولي از خداوند مي خواهم كه فضيلت و برتري اين روز را بيشتر نمايد و آن را سنت و روش خوبي براي احباب و دوستان من قرار دهد در اين لحظه بود كه خداوند متعال به آن وحي كرد: اي محمد در علم و تقدير من مشكلات و مصائب اهل بيت ثبت گرديده است و در آن ظلم منافقين و معذبين بر خانواده و خواصان شما نيز درج گرديده است و من به حول و قدرت خويشتن آن را بر غاصبين حق حضرت علي و وحي شما آشكار خواهم كرد و آنان را به عذاب اليم و دردناك گرفتار خواهم كرد و آنان را با ابليس محشور مي گردانم و به همراه ابليس براي هميشه در جهنم قرار مي دهم، اي محمد من از آن كسي كه بر من افتراء و بهتان مي بندد و با من شريك مي گيرد، انتقام مي گيرم و در آسمانها براي محبان و شيعيان شما فرشتگاني را مقرب كرده ام و براي آنان طلب استغفار نمايند اي محمد به ملائكه كاتبين گناهان و ثوابها دستور داده ام كه در اين روز و سه روز بعد از آن قلم عفو بر گناهان كشند و هيچ عملي را ثبت ننمايند اي محمد اين روز روز عيد شما و خانواده و اهل بيت شما است و آن عيد بزرگي است براي شيعيان و محبان شما به عزت و جلالم قسم كه اگر كسي در اين روز بر خانواده اش آسان بگيرد و بر آنان خرج نمايد در مال و جان و عمر او بركت مي اندازم و او را از عذاب خويش مصون و محفوظ مي دارم سپس آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- بر خاستند و در منزل ام سلمه داخل شدند[11]. 
--------------------------------------------------------------------------------
 [1] صحيح مسلم 8/168 مسند امام احمد 1/52.
 [2] فتح الباري 9/166
 [3] مسلم به شرح نووي 9/184.
 [4] مسلم 9/186.
 [5] مسلم 9/187
 [6] مسلم 9/189
 [7] الفتح الرباني للساعاتي 16/191.
 [8] دارقطني 3/259.
 [9] مصنف عبدالرزاق 7/504 سنن بيهقي 7/203.
 [10] بحار الانوار مجلسي ج 53 ص 28-29.
 [11] الانوار النعمانيه – نعمت ا