مام رضا در هنگـام مهاجرت پدرش به خراسان تنها چهار سال داشت، اين شبهه را وارد مي دانستند كه اين مسأله بر خلاف اصل انتقال بي واسطه علم از امامي به امام ديگـر است[1].
در اين دوره زماني انقسامي ديگـر در آراء اماميان به ترتيب زير رخ داد:
الف – يك فرقه دو باره به ديدگـاه واقفيان مبني بر توقف امامت پس از امام موسي كاظم بازگـشت نمودند. در كتابهاي شيخ مفيد و اشعري استدلال اين گـروه را بيان كرده اند. آنان مي گـفتند: «اگـر بپذيريم كه امام در تمام امور ديني و دنيوي بر تمامي خلق ولايت دارد و مسؤوليت تقسيم اموال، صدقات و خمس نيز بر عهده اوست، پس امامت كسي كه به دستور صريح قرآن حق تصرف در اموال خود را ندارد جايز نيست. قرآن مي فرمايد: ﴿وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ﴾. [النساء: 6].  (كودكان يتيم را بيازمائيد، اگـر ديديد به سن بلوغ رسيدند ورشيد بودند پس اموالشان را به آنان بازگـردانيد). امام امانت دار شريعت و احكام است. فقيهان، قاضيان و واليان بايد به حكم او سر نهند. گـاه لازم مي شود كه او صاحبان عقل و اختيار را از برخي كارها وتصرف در برخي اموال باز دارد و آنها را مجبور كند. اين يك تناقض آشكار است كه شخصي از يك سو اختيار يك درهم از اموال خود را نداشته باشد اما اختيار اموال امت با او باشد»[2].
ب – فرقه دوم به برادر امام رضا (احمد بن موسي) توجه نشان دادند. او ديدگـاهي نزديك به ديدگـاه زيديان داشت وبا ابو السرايا در كوفه همكاري كرد و آن طور كه شيخ مفيد در (الارشاد) مي گـويد، او به درجه والائي از علم و تقوا رسيده بود[3].
 احمد بن موسي كه زيارتگـاه او اكنون در شهر شيراز قرار دارد مورد تقدير و احترام فراوان برادر خود امام رضا قرار داشت.
برخي از افراد اين فرقه مدعي شدند در باره امامت احمد وصيتي از امام رضا به جاي مانده است[4].
 بدين ترتيب يك بار ديگـر ديدگـاه فطحيان كه امامت را در برادران جايز مي دانند رونق گـرفت. گـروهي ديگـر نيز به گـرد شخصي از نوادگـان اهل بيت به نام (محمد بن قاسم بن عمر بن علي بن الحسين) آمدند و او را امام لقب دادند. او در كوفه اقامت داشت و به عبادت و فقه و علم و تقوا شهرت داشت. او در سال 218 هجري جنبش ديگـري را بر ضد معتصم خليفه عباسي رهبري كرد[5].
ج – گروهي قائل به امامت (جواد) شدند، اما دچار اشكالي نيز بودند از قبيل عمر و علم آن حضرت است. اما اين گروه توجيه مي كردند، مي گفتند: درست است كه در امام جواد به خراسان حمل شد و ابو جعفر (امام جواد) چهار ساله بودند و كسيكه در اين سن و سال نمي تواند ريز و درشت مسائل معرفت ديني را تميز بدارد، اما خداوند متعال در موقع بلوغ به وسائل مختلف علم را به او مي آموزد، مثلاً از طريق الهام وتلنگر زدن روي قلب و گوش يا از طريق رؤياي صادقه در حال خواب و يا ملك محدث و ديدن عمودي از نور و مصباح و همچنين مسأله عرض اعمال مي باشد[6].
اماميان كه در بسياري از موارد امامت را با نبوت همانند مي ديدند، امامت و حكومت كودكان را با استناد به آيات قرآن امري روا دانستند. قرآن در خصوص نبوت يحيي مي فرمايد: ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً﴾ [مريم: 12]. (ما حكم – نبوت – را كودكي به او بخشيديم). عيسي نيز در كودكي به مقام پيامبري رسيد. پس چرا امامت جواد در سن هفت سالگـي امري محال تلقي شود؟ گـويا امام جواد خود در پاسخ اين شبهه مي فرمود: «خداوند با وحي به داود دستور داد سليمان را كه كودكي بود و به پرورش گـوسفندان مي پرداخت جانشين خود سازد»[7].
گـروهي ديگـر تفسير متفاوتي از امامت جواد ارائه مي كردند. آنان مي پذيرفتند كه وحي و ارتباط مستقيم الهي و نزول فرشتگـان پس از پيامبر بنا به اجماع مسلمانان بطور كلي منقطع شده است. از اينرو در تفسير خود مي گـفتند كه امامت جواد تا پيش از بلوغ جنبه اجرائي نداشت بلكه تنها به معني انحصار امامت در او و نفي امامت ديگـران است. آنان در مورد علم امام مي گـفتند كه امام جواد علم را در هنگـام بلوغ از روي كتابهاي پدرش و آنچه به او به ارث رسيده بود فراگـرفت و بدين ترتيب فراگـيري علم از طريق الهام و رؤياي صادقانه و روشهاي مشابه را امري غير معقول مي دانستند. برخي از آنان بر اين اعتقاد شدند كه امام جواد در تبيين احكام از قياس و اجتهاد استفاده كردند و اين امر براي ديگـران مجاز نبود اما چون امام شخصي معصوم است پس در استفاده از قياس دچار اشتباه وخطا نمي شود[8].
در برابر اين ديدگـاه اين سؤال نيز مطرح بود كه اگـر امامت جواد را تنها از هنگـام بلوغ نافذ بدانيم پس در دوران كودكي او چه كسي متصدي مقام امامت بود؟ چه كسي قيّم او بود؟ آيا در اين مدت زمين از حجت خالي بود؟
بهر حال مي توان به يقين گـفت هيچ نص صريحي و هيچ وصيتي از سوي امام رضا در مورد جانشيني فرزندش وجود ندارد. از سوي ديگـر امام جواد خود نيز پس از وفات پدر، ادعاي امامت نمي كرد. از اين رو نظريه پردازان (امامت الهي) در خصوص دلائل اثبات امامت ايشان اين بار تنها معجزات غيبي را مورد توجه قرار دادند. نقل شده است كه امام جواد كه در هنگـام درگـذشت پدرش در مدينه بود در همان ساعت و در يك چشم برهم زدن به خراسان رفته و مراسم غسل وكفن پدرش را انجام داد و در همان شب نيز به مدينه بازگـشت. همچنين گـفته شده است، يك بار عصائي كه در دست او بود به سخن آمد و به امامت وي گـواهي داد. ديگـر آنكه امام جواد در يك مجلسي سي هزار مسأله فقهي را به گـروهي از شيعه پاسخ داد[9].
درگـذشت زود هنگـام امام جواد يك بار ديگـر ابهاماتي را در مسأله تداوم امامت (امامت الهي) پديد آورد. امام جواد در سن بيست وپنج سالگـي درگـذشت وتنها دو فرزند ذكور به نامهاي علي و موسي از او به جاي ماند كه سن هيچ يك از آنها از هفت سال نمي گـذشت. به همين سبب امام جواد در هنگـام وفات وصيت نامه خود را خطاب به شخصي به نام (عبد الله بن مساور) نگـاشت و مسؤوليت نگـهداري از اموال، املاك و كنيزان و بردگـان را به او سپرد تا در هنگـام بلوغ به فرزندش علي تحويل دهد. شخصي به نام احمد بن ابي خالد به عنوان گـواه اين وصيت نامه نيز قرار داده شده است[10].
 بدين ترتيب اين سؤال مجددا مطرح شد كه اگـر علي فرزند امام جواد از نظر ايشان براي نگـهداري اموال واملاك نياز به قيّم دارد، پس چگـونه مي تواند وظايف امامت را به جاي آورد. ابهام ديگـري نيز مطرح بود و آن اينكه كدام يك از فرزندان خردسال امام جواد را بايد امام شناخت، موسي يا علي؟
كليني و مفيد شرايط دشوار و ابهام آميز آن روز در نوشته هاي خود بازگـو كرده اند. به روايت آنان بزرگـان شيعه و ياران امام براي تعيين تكليف در منزل محمد بن فرج اجتماع كردند.آنگـاه شخصي به ميان جمع آمد و آنان را از وصيت (البته سري) امام جواد در خصوص امامت علي فرزندش آگـاه ساخت[11].
حيرت و نامعلوم بودن وضع امامت منجر به دو شقه شدن پيروان امام جواد شد، گروهي قائل به 