 بِهِمَا رَأَفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنْ الْمُؤْمِنِين ((نور : 2)

«هر يک از زن و مرد زناکار (ازدواج نکرده) را صد تازيانه بزنيد و در (اجراي قوانين) دين خدا رأفت نسبت بديشان نداشته باشيد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، و بايد گروهي از مؤمنان بر اجراي حد بر ايشان حاضر باشند».

از زيد بن خالد جهني روايت است : (سمعت النبي ص يأمر فيمن زني و لم يحصن جلدمائة و تغريب عام)[1] «شنيدم پيامبر دستور داد فرد غيرمحصني که مرتکب زنا شده بود را صد تازيانه بزنند و يکسال تبعيد کنند».

از عباده بن صامت روايت است : پيامبر ص فرمود : (خذوا عني عني، قد جعل الله لهن سبيلا، البکر بالبکر جلد مائةو نفي سنة، و الثيب بالثيب، جلد مائة والرجم)[2] «از من ياد بگيريد از من ياد بگيريد، خداوند چاره زنان زناکار را مشخص کرده است. غيرمحصن (ازدواج نکرده) صد تازيانه و يکسال تبعيد، و محسن (ازدواج کرده) زناکار صد تازيانه و سنگسار کردن».
.......................
[1]) صحيح : [الإرواء 2347]، خ (6831/156/12).
[2]) صحيح : [مختصر م 1036]، م (1690/1316/3)، د (4392/93/12)، ت (1461/445/2)، جه (2550/852/2).با چه چيزي حد ثابت مي‌شود

حد به يکي از دو چيز ثابت مي‌شود :[1]، اقرار يا شهود : 
حد با اقرار ثابت مي‌شود؛ چون پيامبر -صلى الله عليه وسلم- ماعز و غامديه را بخاطر اقراري که کردند رجم کرد:
از ابن عباس(رض) روايت است : (لما أتيما عز بن مالک النبي ص قال له، لعلک قبلت أو غمزت أونظرت، قال لا يا رسول الله، قال : أنکتها؟ - لايکني – قال : فعند ذلک أمر برجمه)[2] «وقتي ما عز بن مالک نزد پيامبر ص آمد، پيامبر به او گفت : شايد او را بوسيده‌اي يا لمس يا نگاه کرده‌اي، گفت : نه اي رسول خدا، پيامبر ص (با لفظ صريح) فرمود : آيا با او جماع کرده‌اي – به کنايه نگفت – (ابن عباس) گويد : در اين هنگام پيامبر دستور به رجم او داد».
از سليمان بن بريده از پدرش روايت است : (أن النبي ص جاءته امرأة من غامد من الأزد فقالت : يا رسول الله طهرني، فقال : ويحک ارجعي فاستغفري الله و توبي إليه، فقالت : أراک تريد أن ترتدتي کما رددت ماعز بن مالک، قال : و ما ذاک؟ قالت : إنها حبلي منال زنا، قال : أنت؟ قالت : نعم، فقال لها : حتي تضعي ما في بطنک، قال : فکفلها رجل من الأنصار حتي وضعت، قال : فأتي النبي ص فقال : قد وضعت الغامدية، فقال : إذن لانرجمها و ندع ولدها صغيرا ليس به من يرضعه، فقام رجل من الأنصار فقال : إلي رضاعه يا نبي الله، قال : فرجمها)[3] «زني غامدي از قبيلة ازد نزد پيامبر ص آمد و گفت : اي رسول خدا! مرا پاک کن، پيامبر ص فرمود : واي بر تو! برگرد و از خدا طلب استغفار و توبه کن، (زن) گفت : مي‌بينم که مي‌خواهي من را هم مانند ماع بن مالک رد کني، پيامبر ص فرمود : چه کرده‌اي؟ (آن زن) گفت : او در اثر زنا حامله شده است. فرمود : تو؟ گفت : بله، پيامبربه او فرمود تا وقتي وضع حمل نکني حد بر تو جاري نمي‌شود، (سليمان) گويد : مردياز انصار سرپرستي او را برعهده گرفت تا وضع حمل کرد. (سليمان) گويد : سپس آن مرد نزد پيامبرr آمد و گفت : زن غامديه وضع حمل کرده است، پيامبر فرمود : در اين حالت او را رجم نمي‌کنيم، که بچه کوچکش تنها بماند و کسي نباشد که به او شير بدهد، مردي از انصار بلند شد وگفت : اي رسول خدا! شير دادن او بر عهده من. (سليمان) گويد : پيامبر ص او را رجم کرد».

اگر کسي که به زنا اقرار کرده است، از اقرارش پشيمان شود حد بر او جاري نمي‌شود؛ به دليل حديث نعيم بن هزّال که گويد:
ماعز بن مالک، يتيمي بود تحت سرپرستي پدرم، و با يکي از زنان محله زنا کرد ... تا جايي که گفت : پيامبر دستور داد که او را رجم کنند، پس او را به حره بردند. وقتي که او را رجم کردند، و ديد که سنگ به شدت به او مي‌خورد بي‌تابي کردو پا بفرار گذاشت، عبدالله بن انيس او را ديد، در حالي که دوستانش نتوانستند او را بگيرند، عبدالله سم شتري را برداشت و او زد، و او را کشت، سپس نزد پيامبر ص آمد وجريان را برايش تعريف کرد، پيامبر فرمود : (هلا ترکتموه لعله أنيتوب فيتوب الله عليه)[4] «چرا او را به حال خودش رها نکرديد، شايد توبه مي‌کرد و خداوند توبه او را قبول مي‌کرد».
.........................
[1]) فقه السنه (352/3).
[2]) صحيح : [ص. د 3724]، خ (6824/135/12)، د (4404/109/12).
[3]) صحيح : [مختصر م 1039]، م (1695/321/3).
[4]) صحيح : [ص. د 3716]، د (4396/99/12).حکم کسي که بگويد: با فلان زن زنا کرده‌ام

اگر مردي اعتراف کند که با فلان زن زنا کرده است، حد تنها بر او جاري مي‌شود و اگر زن هم به اين امر اعتراف کرد، بر او هم حد جاري مي‌شود در غير اينصورت حد جاري نمي‌شود.

از ابوهريره و زيد بن خالد روايت است : «دو خصم نزد پيامبر ص شکايت بردند، يکي از آنها گفت : ميان ما با کتاب خدا داوري کن، ديگري – که از دوستش به مسائل شرعي آگاهتر بود – گفت : آري اي پيامبر خدا ميان ما به کتاب خدا داوري کن، و به من اجازه بده صحبت کنم، پيامبر ص فرمود : صحبت کن، آن مرد گفت : پسر من عسيف اين مرد بود – مالک گويد :عسيف بمعني کارگر است – و با همسر او زنا کرده، به من خبر دادند که پسرم بايد رجم شود، من هم صد گوسفند و کنيزم را در عوض اين کار دادم، سپس از اهل علم سؤال کردم به من گفتند که سزاي پسرم صد تازيانه و يکسال تبعيد است و تنها همسر آن مرد بايد رجم شود. پيامبر ص فرمود : (أما والذي نفسي بيده، لأقضين بينکما بکتاب الله، أما غنمک و جاريتک فرد عليک) «قسم به ذاتي که جانم در دست او است بين شما به کتاب خدا داوري مي‌کنم، گوسفندان و کنيزت به خودت برمي‌گردند، و پسر او را صد تازيانه زد و يک سال تبعيد کرد و به انيس أسلمي دستور داد که نزد آن مرد برود، اگر اعتراف کرد رجمش کند، آن زن اعتراف کرد و او را رجم کرد»[1]. 
........................
[1]) متفق عليه : خ (6828، 27/136/12)، م (1698، 97/1324/3)، د (4421/128/12)، ت (1458/443/2)، جه (2549/852/2)، نس (240/8).ثبوت زنا با شهادت شهود

خداوند متعال مي‌فرمايد : 
) وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلاَتَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَ أُولَئِکَ هُمْ الْفَاسِقُونَ ((نور: 4)
«کساني که به زنان پاکدامن نسبت زنا مي‌دهند؛ سپس چهار شاهد نمي‌آورند؛ بديشان هشتاد شلاق بزنيد و هرگز گواهي دادن آنان را نپذيريد، و چنين کساني فاسق هستند».

اگر چهار مرد مسلمان، آزاد و عادل شهادت بدهند که آلت تناسلي فلان مرد را در فرج فلان زن مانند فرورفتن ميل در سرمه‌دان، و ريسمان در چاه، ديده‌اند بر آن زن و مرد حد جاري مي‌شود.

ولي اگر سه نفر شهادت بدهند و چهارمي شهادت ندهد، حد قذف (تهمت) بر آن سه نفر جاري مي‌شود، به دليل آيه کريمه و حديثي که از قسامه بن زهير روايت است : «وقتي جريان ابوبکره و مغيره روي داد – و حديث را روايت کرد – گفت شاهدان را صدا زد، ابوبکره و شبل بن معبد و ابوعبدالله نافع شهادت دادند. وقتيکه اين سه نفر شهادت دادند عمرt گفت ک کار عمر سنگين شد. وقتي زياد آم