، وَهُوَ فِي الدِّرْعِ، فَخَرَجَ وَهُوَ يَقُولُ: (سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ). (بخارى:2915)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: (روز بدر) نبي اكرم (ص) كه زير سايباني قرار داشت، فرمود: «خدايا! از تو مي خواهم كه به عهد و پيمانت، وفا كني. خدايا! اگر مي خواهي كه از امروز به بعد، عبادت نشوي...» در اينجا، ابوبكر دستش را گرفت و گفت:  اي رسول خدا! نزد پرودگارت بسيار اصرار نمودي، بس است. آنحضرت (ص) كه زره بر تن  داشت، بيرون آمد درحالي كه مي گفت: سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ) يعني جمعيت ايشان بزودي شكست مي خورد و پشت مي كنند و مي گريزند. بلكه موعدشان، قيامت است و قيامت، مصيبتي عظيم تر و تلخ تر است.

باب (40): استفاده از پارچة ابريشمي در جنگ
1246ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) قَالَ: رَخَّصَ النَّبِيُّ (ص) لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَالزُّبَيْرِ بْنِ الْعَوَّامِ فِي حَرِيرٍ لِحِكَّةٍ بِهِمَا. (بخارى:2922)
ترجمه: انس (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص)  به عبدالرحمن بن عوف و زبير رضي الله عنهما كه بدنشان دچار خارش شده بود، اجازه داد تا پارچة ابريشمي بپوشند. 

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1133.txt">باب (41): آنچه كه دربارة جنگ با روميان، گفته شده است</a><a class="text" href="w:text:1134.txt">باب (42): جهاد با يهود</a><a class="text" href="w:text:1135.txt">باب (43): جنگ با تركها</a><a class="text" href="w:text:1136.txt">باب (44): نفرين مشركين</a><a class="text" href="w:text:1137.txt">باب (45): دعا براي هدايت مشركين به قصد دلجويي از آنان</a><a class="text" href="w:text:1138.txt">باب (46): دعوت مردم، توسط پيامبر اكرم (ص) به سوي اسلام و نبوت</a><a class="text" href="w:text:1139.txt">باب (47): پنهان نمودن نيت جنگ از ديگران وترجيح سفر در روز پنجشنبه</a><a class="text" href="w:text:1140.txt">باب (48): وداع كردن</a><a class="text" href="w:text:1141.txt">باب (49): اطاعت از پيشوا و رهبر </a><a class="text" href="w:text:1142.txt">باب (50): دفاع از رهبر و پناه بردن به انديشه اش</a></body></html>باب (41): آنچه كه دربارة جنگ با روميان، گفته شده است
1247ـ عَنْ أُمِّ حَرَامٍ رَضِيَ الله عَنْهَا: أَنَّهَا سَمِعَتِ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «أَوَّلُ جَيْشٍ مِنْ أُمَّتِي يَغْزُونَ الْبَحْرَ قَدْ أَوْجَبُوا». قَالَتْ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَنَا فِيهِمْ؟ قَالَ: «أَنْتِ فِيهِمْ». ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ (ص): «أَوَّلُ جَيْشٍ مِنْ أُمَّتِي يَغْزُونَ مَدِينَةَ قَيْصَرَ مَغْفُورٌ لَهُمْ». فَقُلْتُ: أَنَا فِيهِمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «لا». (بخارى:2924)
ترجمه: ام حرام رضي الله عنها مي گويد: شنيدم كه نبي اكرم (ص) فرمود: «اولين لشكر امت من كه در دريا با دشمن، مي جنگد، بهشت برايش واجب مي شود». پرسيدم: آيا من هم در ميان آنان خواهم بود؟ فرمود: «تو نيز در ميان آنان، خواهي بود». سپس، نبي اكرم (ص) فرمود: «اولين لشكر امت من كه به شهر (قسطنطنيه) حمله مي كند، بخشيده مي شود». گفتم: يا     رسول الله! من نيز در ميان آنان خواهم بود؟ فرمود: «خير».

باب (42): جهاد با يهود
1248ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «تُقَاتِلُونَ الْيَهُودَ حَتَّى يَخْتَبِيَ أَحَدُهُمْ وَرَاءَ الْحَجَرِ فَيَقُولُ: يَا عَبْدَ اللَّهِ، هَذَا يَهُودِيٌّ وَرَائِي فَاقْتُلْهُ». (بخارى:2925)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما روايت مي كند كه رسول الله (ص) فرمود: «زماني فرا مي رسد كه شما با يهود، مي جنگيد تا جايي كه يكي از آنان، پشت سنگي، پنهان مي شود و آن سنگ، مي گويد: اي بندة خدا! اين، يهودي اي است كه پشت من، پنهان شده است. او را به قتل برسان».
 1249ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) قَالَ: «لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تُقَاتِلُوا الْيَهُودَ حَتَّى يَقُولَ الْحَجَرُ وَرَاءَهُ الْيَهُودِيُّ يَا مُسْلِمُ هَذَا يَهُودِيٌّ وَرَائِي فَاقْتُلْهُ». (بخارى:2926)
ترجمه: ابوهريره (رض) روايت مي كند كه رسول الله (ص) فرمود: «قيامت برپا نمي شود مگر اين كه شما با يهود بجنگيد تا آنجا كه سنگي كه يهودي پشت آن، پنهان شده است، بگويد: اي مسلمان! اين، يك نفر يهودي است كه پشت من پنهان شده، او را بقتل برسان».

باب (43): جنگ با تركها
1250ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تُقَاتِلُوا التُّرْكَ صِغَارَ الأَعْيُنِ حُمْرَ الْوُجُوهِ ذُلْفَ الأُنُوفِ كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ الْمُطْرَقَةُ، وَلا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تُقَاتِلُوا قَوْمًا نِعَالُهُمُ الشَّعَرُ». ‌(بخارى:2928)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه رسول الله (ص)  فرمود: «قيامت برپا نخواهد شد تا زمانيكه شما با تركهايي كه داراي چشمان كوچك، چهره هايي قرمز با بيني هايي پهن و         صورت هايي مانند سپر هستند، نجنگيد .همچنين قيامت برپا نخواهد شد تا زمانيكه شما با قومي كه كفشهايشان از مو ساخته شده است، نجنگيد».

باب (44): نفرين مشركين
1251ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي أَوْفَى رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: دَعَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَوْمَ الأَحْزَابِ عَلَى الْمُشْرِكِينَ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ، سَرِيعَ الْحِسَابِ، اللَّهُمَّ اهْزِمِ الأَحْزَابَ، اللَّهُمَّ اهْزِمْهُمْ وَزَلْزِلْهُمْ». (بخارى:2933) 
ترجمه: از عبد الله بن ابي اوفي  رضي الله عنهما روايت است كه رسول الله (ص) روز جنگ احزاب، مشركين را چنين نفرين كرد: «الهي ، اي نازل كنندة كتاب و اي سريع الحساب! بار الها! احزاب را شكست بده. خدايا! آنان را شكست بده و متزلزل بگردان».
1252ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا، قَالَتْ: دَخَل الْيَهُودُ عَلَى النَّبِيِّ (ص) فَقَالُوا: السَّامُ عَلَيْكَ. فَلَعَنْتُهُمْ، فَقَالَ: «مَا لَكِ»؟ قُلْتُ: أَوَلَمْ تَسْمَعْ مَا قَالُوا؟ قَالَ: «فَلَمْ تَسْمَعِي مَا قُلْتُ: وَعَلَيْكُمْ». (بخارى: 2935)
ترجمه: عايشه رضي الله‏ عنها مي گويد: (روزي) چند نفر يهودي، نزد نبي اكرم (ص) آمدند و گفتند: سام عليك (مرگ بر تو). من آنان را لعنت كردم. آنحضرت (ص) پرسيد: «تو را چه شده است»؟ گفتم: مگر نشنيدي كه چه گفتند؟ فرمود: «مگر نشنيدي كه من به آنان گفتم: و عليكم» يعني مرگ بر شما باد. (پس نيازي نيست كه آنان را لعنت كني).

باب (45): دعا براي هدايت مشركين به قصد دلجويي از آنان
1253ـ عَنْ أَبِيْ هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: قَدِمَ طُفَيْلُ بْنُ عَمْرٍو الدَّوْسِيُّ وَأَصْحَابُهُ عَلَى النَّبِيِّ (ص) فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ دَوْسًا عَصَتْ وَأَبَتْ فَادْعُ اللَّهَ عَلَيْهَا، فَقِيلَ: هَلَكَتْ دَوْسٌ، قَالَ: «اللَّهُمَّ اهْدِ دَوْسًا وَأْتِ بِهِمْ». (بخارى:2937)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: طفيل بن عمرو دوسي و يارانش نزد 